گروه سرگرمی ساعدنیوز، غزل نوزدهم دیوان حافظ، نوایی سرشار از دلتنگی، جستجو و طلب است که در آن شاعر با زبانی شیدا و بیقرار، از نسیم سحرگاهان نشانی یار پنهان و محبوب غایب خود را میجوید. این غزل با در هم آمیختن تلمیحات عرفانی چون «وادی ایمن» و «آتش طور» با استعارههای لطیف عاشقانه، تصویری از انسان سرگشتهای را رسم میکند که در تاریکی و ابهام مسیر زندگی، به دنبال نور امید و لحظه دیدار است و در نهایت با پذیرش خردمندانه کاستیهای جهان، به خود و مخاطب یادآور میشود که در چمن دهر، هیچ کمال و زیبایی مطلقی بدون رنج و نقص وجود ندارد.
صوفی ار باده به اندازه خورد نوشش باد
ور نه اندیشه این کار فراموشش باد
آن که یک جرعه می از دست تواند دادن
دست با شاهد مقصود در آغوشش باد
پیر ما گفت خطا بر قلم صنع نرفت
آفرین بر نظر پاک خطاپوشش باد
شاه ترکان سخن مدعیان میشنود
شرمی از مظلمه خون سیاووشش باد
گر چه از کبر سخن با من درویش نگفت
جان فدای شکرین پسته خاموشش باد
چشمم از آینه داران خط و خالش گشت
لبم از بوسه ربایان بر و دوشش باد
نرگس مست نوازش کن مردم دارش
خون عاشق به قدح گر بخورد نوشش باد
به غلامی تو مشهور جهان شد حافظ
حلقه بندگی زلف تو در گوشش باد
بر اساس این فال، شما در مسیر رسیدن به نیت خود احساس سرگشتگی و بیقراری میکنید و در جستجوی گمشدهای—خواه یک هدف مهم، آرامش درونی یا یک شخص خاص—هستید که راه رسیدن به آن در حال حاضر با ابهام همراه است. حافظ به شما توصیه میکند که در این مسیر از حرفها و ملامتهای دیگران دلسرد نشوید و با کمک گرفتن از افراد آگاه و «محرم اسرار»، راهنمای مسیر خود را بیابید؛ اما مهمترین پیام این فال برای شما دعوت به واقعبینی است، پس کمالگرایی مطلق را رها کنید و بپذیرید که هیچ دستاورد، رابطه یا موفقیتی در این دنیا بدون سختی و کاستی (گل بیخار) به دست نمیآید، بنابراین با صبوری و تفکر معقول به مسیرتان ادامه دهید تا زمان رسیدن به مقصود فرا رسد.