گروه سرگرمی ساعدنیوز، غزل شماره 245 لسانالغیب، یکی از سرودههای بسیار لطیف، عارفانه و در عین حال رندانه حافظ است که در آن، شاعر با زبانی رمزآلود و پر از استعاره، از رازهای ازلی، عشق الهی و حال و هوای مستی حقیقت سخن میگوید. این غزل با مخاطب قرار دادن «طوطی گویای اسرار» آغاز میشود که نمادی از مظهر سخن، دل و جانِ آگاه است و حافظ با بیانی دلنشین، طراوت و جاودستگی را برای آن آرزو میکند تا پرده از معماهای جهان هستی بردارد.
الا ای طوطی گویای اسرار
مبادا خالیت شکر ز منقار
سرت سبز و دلت خوش باد جاوید
که خوش نقشی نمودی از خط یار
سخن سربسته گفتی با حریفان
خدا را زین معما پرده بردار
به روی ما زن از ساغر گلابی
که خواب آلودهایم ای بخت بیدار
چه ره بود این که زد در پرده مطرب
که میرقصند با هم مست و هشیار
از آن افیون که ساقی در می افکند
حریفان را نه سر ماند نه دستار
سکندر را نمیبخشند آبی
به زور و زر میسر نیست این کار
بیا و حال اهل درد بشنو
به لفظ اندک و معنی بسیار
بت چینی عدوی دین و دلهاست
خداوندا دل و دینم نگه دار
به مستوران مگو اسرار مستی
حدیث جان مگو با نقش دیوار
به یمن دولت منصور شاهی
علم شد حافظ اندر نظم اشعار
خداوندی به جای بندگان کرد
خداوندا ز آفاتش نگه دار
ین غزل نشاندهنده احوال فردی است که در جستجوی حقیقت، راههای پرپچوخمی را پیموده و اکنون به دنبال کشف اسرار پنهان و معنای ژرف زندگی است. اگر این غزل را به عنوان فال نیت کردهاید، پیامی عمیق برای شما دارد: رازدار باشید و اسرار مهم زندگی، کار یا دل خود را با هر کسی در میان نگذارید، چرا که فهمیدن برخی حقیقتها ظرفیت و اهلیت میخواهد («به مستوران مگو اسرار مستی»). از سوی دیگر، بیت «سکندر را نمیبخشم آبی / به زور و زر میسر نیست این کار» به شما یادآوری میکند که موفقیتهای بزرگ، آرامش درون و رسیدن به گوهرهای معنوی و سعادت واقعی، با ثروت و قدرت دنیوی به دست نمیآید، بلکه نیازمند توکل، صفای دل و همراهی با اهل درد است. در نهایت، بخت و اقبال به شما روی خواهد آورد، به شرط آنکه با دیدهای باز و دلی هشیار مسیر خود را ادامه دهید و خداوند را حافظ و نگهبان دارایی و ایمان خود بدانید.