گروه سرگرمی ساعدنیوز، غزل شماره 448 دیوان حافظ، از جمله سرودههای رندانه و شورانگیز این لسانالغیب است که در آن، آیین رندی، صفا و هوشیاری در کسوت میگساری و حضور در «کوی خرابات» به تصویر کشیده شده است. این غزل که با بیانی آهنگین و زبانی سرشار از لطایف عرفانی و اجتماعی سروده شده، خطابی است همزمان به سالکان طریق حقیقت و آشنایان به اسرار دل، که در آن حافظ از ارزش دم غنیمت شمردن، ارج نهادن به یاران باوفا و مقام بلند شبزندهداران سخن به میان میآورد و بار دیگر مضامین رندانه را با نگاهی عمیق به هستی پیوند میزند.
ای که در کوی خرابات مقامی داری
جم وقت خودی ار دست به جامی داری
ای که با زلف و رخ یار گذاری شب و روز
فرصتت باد که خوش صبحی و شامی داری
ای صبا سوختگان بر سر ره منتظرند
گر از آن یار سفرکرده پیامی داری
خال سرسبز تو خوش دانه عیشیست ولی
بر کنار چمنش وه که چه دامی داری
بوی جان از لب خندان قدح میشنوم
بشنو ای خواجه اگر زان که مشامی داری
چون به هنگام وفا هیچ ثباتیت نبود
میکنم شکر که بر جور دوامی داری
نام نیک ار طلبد از تو غریبی چه شود
تویی امروز در این شهر که نامی داری
بس دعای سحرت مونس جان خواهد بود
تو که چون حافظ شبخیز غلامی داری
این غزل درونمایهای از «رندی»، «عرفان عملی» و قدرشناسی از لحظات ناب زندگی دارد. حافظ در بیت نخست، با اشاره به مقام «کوی خرابات» و «جم وقت بودن»، انسان را به هوشیاری در لحظه و دل نبستن به اعتبارات ظاهری جهان دعوت میکند؛ چه آنکه جام می در اینجا نماد حضور آگاهانه و دلبستگی به حقیقت ازلی است. در ادامه، شاعر با زبانی پرمهر از صبا میخواهد که پیام امیدبخشی برای سوختگان راه بآورد و در این میان، ظرافتهای طبع حافظ با هشدار درباره دامهای فریبندهی روزگار (خال سرسبز و چمن) در هم میآمیزد. بیتهای پایانی غزل اوج هنر حافظ در ستایش دوام بر جور یار، اهمیت نام نیک و قدردانی از همراهان مخلص و شبخیز (مانند خود حافظ) است که به این اثر روحیهای از امید، اخلاص و پایداری در عشق میبخشد.