به گزارش سرویس فرهنگ و هنر ساعدنیوز، این نامه از معروفترین نامههای عاشقانهٔ فروغ فرخزاد به همسرش پرویز شاپور است؛ نامهای سرشار از اضطراب، وابستگی عاطفی، تنهایی و آشفتگی روحی. فروغ در آن دوره بسیار جوان بود و رابطهٔ عاطفیاش با پرویز برایش حالتی همهجانبه و گاهی ویرانگر داشت.
در این نامه، فروغ با لحنی بسیار صمیمی و بیپرده مینویسد که شب سختی را میگذراند و احساس خفگی و بیقراری دارد. او مدام از دوری پرویز، ترسِ از دست دادن عشق، و نیاز شدیدش به حضور او حرف میزند. گریه در نامه نقش مهمی دارد؛ انگار تنها راه نجاتش از فشار عاطفی است.
او میان عشق، حسادت، ترس و وابستگی در نوسان است و چند بار تأکید میکند که بدون توجه و محبت پرویز احساس پوچی میکند. فضای نامه کاملاً احساسی و اعترافگونه است؛ چیزی شبیه مونولوگ درونی یک آدم عاشق که نمیتواند شدت احساساتش را کنترل کند.
ویژگی مهم این نامهها این است که بعدها بسیاری آنها را پیشدرآمد جهان شعری فروغ دانستند؛ همان تنهایی، میل به فهمیدهشدن، و شور عاطفیای که بعداً در شعرهایش مثل تولدی دیگر و اسیر پررنگ شد.
پرویز،
امشب خیلی دیوانه هستم.
مدت زیادی گریه کردم.
نمیدانم چرا.
فقط یادم هست که گریه کردم
و اگر گریه نمیکردم، خفه میشدم.
تنهاییِ روح مرا هیچ چیز جبران نمیکند.
مثل یک ظرف خالی هستم
و توی مردابها دنبال جواهر میگردم.
پرویز،
نمیدانم برایت چه بنویسم.
کاش میتوانستم مثل آدمهای دیگر، خودم را در ابتذال زندگی گم کنم.
کاش لباس تازه، یا یک محیط گرم خانوادگی،
و یا یک غذای مطبوع،
میتوانست شادمانی را در لبخند من زنده کند.