از بر عشق تو مستانه منم
سر بزن جان دل جانانه منم
♫´¨`.¸¸♫
باده چون فروهر پیمانه منم
ساقی ار می شوی میخانه منم
♫´¨`.¸¸♫
بی تو با روی تو بیگانه منم
با تو در عاشقی افسانه منم
♫´¨`.¸¸♫
هر زمان جان دل جانانه ز دل
وزپیات واله و دیوانه منم
♫´¨`.¸¸♫
شور من شوق من با من بنشین
روح من جان من در تن بنشین
♫´¨`.¸¸♫
بر گل روی تو پژمرده شوم
عندلیبان را چه پیش آمد هزاران را چه شد
♫´¨`.¸¸♫
گوی توفیق و کرامت در میان افکنده اند
با همه عاشقی دل مرده شوم
♫´¨`.¸¸♫
تا تو در سینه شیدای منی
نغمه سرخوش و شادانه منم
♫´¨`.¸¸♫
مرغ جهان پر بکش بر بام دلم
لانه کن جان دل کاشانه منم
♫´¨`.¸¸♫
مطرب زخمهای بر پرده بزن
وآتش تازهای در خانه فکن
به گزارش سرویس فرهنگ و هنر ساعدنیوز، این شعر روایتِ عاشقیست که در برابر عشقِ معشوق، خود را کاملاً ازخودبیخود و «مست» میبیند. شاعر با استفاده از تصویرهایی مانند باده، ساقی، میخانه و مطرب، فضای عرفانی و احساسی عمیقی میسازد؛ جایی که عشق فقط یک احساس ساده نیست، بلکه نیرویی است که جان انسان را دگرگون میکند. او میگوید بدون حضور معشوق، احساس بیگانگی و پژمردگی دارد، اما وقتی یاد و عشقِ او در دلش زنده است، سرشار از شور، شادی و نغمه میشود. در سراسر شعر، نوعی دیوانگیِ شیرین و شیدایی عاشقانه دیده میشود؛ عاشقیای که عقل را کنار میزند و انسان را تا مرز فنا در محبوب پیش میبرد. شاعر حتی خانهٔ دل خود را پناهگاه معشوق میداند و از او میخواهد با حضورش، دوباره آتش عشق و زندگی را در جانش روشن کند.
اگر شما هم شعری حفظ هستید، خوشحال میشویم تجربهتان را در بخش نظرات با ما به اشتراک بگذارید.