شعرخوانی‌ زیبای عبدالجبار کاکایی از ناگفته‌های مولانا که نبضِ قلبت را تغییر می‌دهد/ پُشتِ جهان دیده‌ای رویِ جَهان را ببین + ویدئو

  سه شنبه، 09 تیر 1405
شعرخوانی‌ زیبای عبدالجبار کاکایی از ناگفته‌های مولانا که نبضِ قلبت را تغییر می‌دهد/ پُشتِ جهان دیده‌ای رویِ جَهان را ببین + ویدئو
ساعدنیوز: شعرخوانی عبدالجبار کاکایی از غزل پرمغز مولانا. این غزل عرفانی به شیوایی، سرگردانی عارف در مسیر عشق و دغلی‌های جهان را به تصویر می‌کشد. کاکایی با لحنی شیوا ابیاتی چون "بس که مرا دام شعر از دغلی بند کرد..." را قرائت و تفسیر می‌کند. این ویدئو ترکیبی دلنشین از ادب معاصر و عرفان کهن است.

به گزارش سرویس شعر پایگاه خبری ساعدنیوز، این غزلِ زیبا، فریادِ بیدارباشِ معشوقِ ازلی بر سرِ مولاناست؛ معشوقی که از او گله می‌کند چرا وقتی من با تمامِ عظمت و زیبایی‌ام در جانِ تو هستم، چشمت را به دنبالِ گل و گلستانِ فانی و زیبایی‌های گذرا می‌گردانی؟ حقیقتِ وجود به شاعر نهیب می‌زند که تو نای و چنگِ من هستی؛ پس نباید برای هر کسی ناله کنی و نغمه‌ات را برای هر رهگذری هدر دهی. دلبستگی به غیر، تنها تو را مثل جغد به خرابه می‌کشاند و از تماشایِ بهارِ حقیقی که همان حضورِ معشوق است، باز می‌دارد.

در واقع، مولانا در این شعر از ما می‌خواهد که نگاه‌مان را تغییر دهیم و به‌جای خیره شدن به پشتِ جهان که پر از تیرگی و خزان است، رو به سوی حقیقتِ هستی کنیم. او اعتراف می‌کند که حتی درگیر شدن با واژه‌ها و شعرها، گاهی او را در دامی انداخته که از اصلِ معنا غافل بماند. این غزل دعوتی است برای رها کردنِ سایه‌ها و دزدانِ آرامش؛ تا انسان دست از دنبال کردنِ دیگران بردارد و با بازگشت به درونِ خویش، در همان گلستانِ حقیقت آرام بگیرد که منشأ همه‌ی زیبایی‌هاست.

متن شعر

گفت لَبَم ناگهان نامِ گل و گلسِتان

آمد آن گل‌عِذار کوفت مَرا بَر دَهان

گفت که سلطان مَنم، جانِ گلستان مَنم

حَضرتِ چون مَن شَهی، وآنگه یادِ فُلان؟

دفِّ مَنی هین مَخور سیلیِ هَر ناکَسی

نایِ مَنی هین مَکُن از دَمِ هَر کَس فَغان

پیشِ چو مَن کِیقُباد، چَشمِ بَدم دور باد!

حیف نَباشَد که تو یاد کُنی از کِهان؟

جُغد بُوَد کو به باغ یادِ خَرابه کند

زاغ بُوَد کو بَهار، یاد کند از خَزان

چَنگ به مَن دَر زدی، چَنگِ مَنی دَر کنار

تار که دَر زَخمه‌ام سُست شَوَد، بُگسَلان

پُشتِ جهان دیده‌ای رویِ جَهان را ببین

پُشت به خود کن که تا روی نَماید جَهان

ای قمرِ زیر میغ! خویش نَدیدی، دریغ!

چند چو سایه دَوی، در پیِ این دیگران؟

بَس که مَرا دامِ شعر، از دَغَلی بَند کرد

تا که زِ دَستم شکار، جَست سویِ گلسِتان

در پیِ دُزدی بُدَم، دُزد دِگَر بانگ کرد

هِشتم بازآمَدم، گفتم و هین چیست آن؟

گفت که اینک نشان، دُزدِ تو این سوی رَفت

دُزدِ مَرا باد داد آن دَغَلِ کَژنِشان

مولانا

بیوگرافی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی در سال 604 هجری قمری در بلخ زاده شد. شاعر و عارف بزرگ قرن هفتم هجری، پس از مهاجرت از بلخ به قونیه و آشنایی با شمس تبریزی، به یکی از تأثیرگذارترین چهره‌های عرفان و ادبیات فارسی تبدیل شد. از مهم‌ترین آثار او می‌توان به مثنوی معنوی، دیوان شمس، فیه مافیه، رباعیات و مکتوبات اشاره کرد.

شما چقدر با این تلنگر مولانا موافقید؟ برایمان بنویسید که «دام‌های ظاهری» و دغدغه‌های این روزهای شما که دورتان را شلوغ کرده‌اند، چه چیزهایی هستند؟


برچسب‌ها: سروش صحت شعرخوانی مولانا عبدالجبار کاکایی

  نظرات
نظر خود را به اشتراک بگذارید
از سراسر وب   
دسترسی سریع:
صفحه اصلی ویدیو ها

ساعدنیوز در فضای مجازی
لینک کوتاه مطلب:

صفحه‌اصلی ویدیو ها