«شاید به فردای دیگر نرسیدیم...»داستان غزلی از عماد خراسانی که با صدای رشید کاکاوند، تمام تلاش‌های عبث ما را زیر سوال برد! + فیلم

  شنبه، 03 مرداد 1405
«شاید به فردای دیگر نرسیدیم...»داستان غزلی از عماد خراسانی که با صدای رشید کاکاوند، تمام تلاش‌های عبث ما را زیر سوال برد! + فیلم
ساعدنیوز: گاهی یک بیت شعر کافی‌ست تا تمام شلوغی‌ها و دوندگی‌های بی‌حاصل زندگی را متوقف کند. در این ویدیو، رشید کاکاوند با همان لحن گرم و دلنشین همیشگی‌اش، به سراغ غزلی عمیق از عماد خراسانی می‌رود؛ غزلی که دست روی یکی از بزرگ‌ترین حسرت‌ها و واقعیت‌های وجودی انسان می‌گذارد: «فرصت کوتاه زندگی و برابری همه ما در برابر سرنوشت.»

به گزارش سرویس فرهنگ و هنر ساعدنیوز، عماد خراسانی در این غزل، تصویرگر انسانی است که در تاریکی و آشفتگی ایام، باز هم به دنبال پناهگاهی برای آرامش می‌گردد. رشید کاکاوند با بازخوانی این ابیات، بر یک اصل مهم دست می‌گذارد: «حال را غنیمت شماریم». وقتی می‌گوید «شاید ای جان نرسیدیم به فردای دیگر»، در واقع زنگ خطری را برای انسان امروزی به صدا درمی‌آورد؛ انسانی که آن‌قدر غرق در فردای نرسیده شده که زیبایی و غنیمتِ «امشب» را از یاد برده است.

در بخش دیگری از این گفتگو، تحلیل عمیق‌تری از شعر شکل می‌گیرد؛ جایی که مرزهای ظاهری کنار می‌روند:

«پیش ما سوختگان مسجد و میخانه یکی‌ست»

این بیت و تعبیر کاکاوند از آن، اشاره به حقیقت یکسان انسان‌ها دارد. در نگاهمان به هستی، وقتی از ظاهر کلمات عبور کنیم، متوجه می‌شویم که همه ما در یک مسیر حرکت می‌کنیم. تمام جنجال‌ها، هرج‌ومرج‌ها و دوندگی‌های عبثی که در زندگی روزمره به راه انداخته‌ایم، در برابر عظمت حقیقتِ انسان هیچ‌اند. ما تنها شلوغی‌های بی‌فایده‌ای ساخته‌ایم، در حالی که در نهایت، همگی یکسان و برابریم.

(مینای دگر)

گر چه مستیم و خرابیم چو شب‌های دگر
باز کن ساقی مجلس سر ِ مینای دگر

امشبی را که در آنیم غنیمت شمریم
شاید ای جان نرسیدیم به فردای دگر

مست مستم ، مشکن قدر خود ای پنجهٔ غم
من به میخانه‌ام امشب ، تو برو جای دگر

چه به میخانه چه محراب حرامم باشد
گر به‌ جز عشق توام هست تمنای دگر

تا روم از پی یار دگری ، می‌باید
جز دل من دلی وجز تو دلارای دگر

نشینده ست گلی بوی تو ای غنچه ی ناز
بوده ام ورنه بسی همدم گل های دگر

تو سیه چشم چو آیی به تماشای چمن
نگذاری به ‌کسی ، چشم تماشای دگر

باده پیش آر که رفتند ازین مکتب راز
اوستادان و فزودند ، معمای دگر

این قفس را نبود روزنی ای مرغ پریش
آرزو ساخته بستان طرب زای دگر

گر بهشتی ست رخ توست نگارا که در آن
می‌توان کرد به هر لحظه تماشای دگر

از تو زیبا صنم این‌قدر جفا زیبا نیست
گیرم این دل نتوان داد به ‌زیبای دگر

می فروشان همه دانند (عمادا) که بوَد
عاشقان را حرم و دیر و کلیسای دگر

"عماد خراسانی"

بیوگرافی عماد خراسانی

سیدعمادالدین حسنی برقعی که از او با نام «عماد خراسانی» یاد می‌کنیم؛ غزل‌سرای نامدار خراسان است که به روایت مهدی اخوان ثالث، عماد متولّد بهار 1300 خورشیدی در روستای کاهو در نزدیکی مشهد همان اطراف توس و مقبره فردوسی بزرگ بود و بالاخره بعد از 82 سال عمر همان‌جا نیز آرام گرفت. عماد 28 بهمن 1382 مهمان همیشگی فردوسی در مقبره الشعرا طوس شد.

زندگی عماد سراسر تنهایی بوده است. در 3 سالگی مادرش «بی‌بی حرمت» را از دست می‌دهد و سه سال بعد در 6 سالگی پدرش «سیدمحمدتقی معین‌دفتر» که از صاحب منصبان آستان قدس رضوی بود، نیز فوت می‌کند. بعد از فوت پدر و مادرش در خردسالی، وقتی 25 سالش بود، همسرش نیز بعد از فقط 8 ماه زندگی مشترک با وی درگذشت و عماد بدون هیچ فرزندی تا پایان عمر با شعرهایش در انزوا و تنها زیست.

💬 شما بگو...

آیا شما هم موافقید که خیلی از دوندگی‌ها و شلوغی‌های امروزی‌مان بی‌حاصل است، یا فکر می‌کنید این نگاهِ شعر کمی بدبینانه است؟ نظر و بیت موردعلاقه‌تان از این غزل را زیر همین مطلب برای ما بنویسید.



برچسب‌ها: شعرخوانی رشید کاکاوند عماد خراسانی

  نظرات
نظر خود را به اشتراک بگذارید
دسترسی سریع:
قیمت طلا قیمت دلار اخبار جنگ ویدیو ها

ساعدنیوز در فضای مجازی
لینک کوتاه مطلب:

قیمت طلا قیمت دلار اخبار جنگ ویدیو ها