به گزارش سرویس سیاسی ساعد نیوز، روزی روزگاری، در کاخهای مرمر و نیاوران، در حصارِ زر و سیم و احاطهی خدم و حشمی که از دسترنجِ همین ملت تأمین میشد، بر تخت قدرت تکیه زده بودند و با تاجی از طلا و الماس، صدای اعتراض و رنج میلیونها ایرانی را نادیده گرفتند. شوهرت تاجوتخت را با خودکامگی و وابستگی حفظ کرد و تو (فرح پهلوی) در کنارش، شریکِ تمام ظلمها و بیعدالتیهایی بودید که بر پیکر این مرزوبوم نشست؛ روزگاری که خیال میکردید قدرتتان جاودانه است و تاوانِ آهِ مظلومان هرگز دامنتان را نمیگیرد.

اما تاریخ با ستمکاران بیرحمانه و عادلانه تسویه حساب میکند؛ امروز از آن همهبزرگی و کاخهای افسانهای، جز فرار، دربهدری و غربتی سرد چیزی باقی نمانده است. فرح پهلوی در این تصویرِ تازه، روی صندلیِ تبعید، بیتاجوتخت و بیحمایتِ مردمی که روزگاری به خاک و خونشان کشیدید، تنها مانده و به ناچار به یک سگِ خانگی پناه برده است؛ سرنوشت محتومِ کسانی که روزی به جای شنیدن صدای ملت، بر آنها تاختند و امروز، در تنهاییِ مطلقِ غربت، پاسخگوی خشمِ تاریخ و وجدانِ بیدارِ همان مردمی هستند که حقشان را ضایع کردید.