به گزارش سرویس سیاسی پایگاه خبری تحلیلی ساعدنیوز، در عصر ارتباطات، برای فلج کردن یک ساختار نظامی یا اطلاعاتی، همیشه نیازی به شلیک موشک یا نفوذ فیزیکی نیست؛ گاهی یک توییتِ چندکلمهای میتواند بهاندازه یک حمله سایبری یا نظامی، ویرانگر باشد. توییت اخیر یسرائیل کاتز در خصوص فرمانده نیروی قدس ایران، صرفاً یک کنش رسانهای روزمره نبود، بلکه پردهبرداری از یک جبهه جدید در «جنگ شناختی» بود: جبههای که در آن، ابزار جنگ نه باروت، بلکه «مهندسیِ داده» و «مدیریت ادراک» است.
در ادبیات راهبُردی و نظریه بازیها، مفهومی به نام «حرف مفت» (Cheap Talk) وجود دارد. این مفهوم به کنشهایی اشاره دارد که برای فرستنده هیچ هزینهای ندارند، اما برای گیرنده پیام، بحرانساز هستند.
اقدام مقام اسرائیلیِ، تجلی کامل این تئوری بود. تلآویو با انتشار این ادعا هیچ هزینه عملیاتی، دیپلماتیک یا مالی پرداخت نکرد، اما یک «تلهٔ تدافعیِ پرهزینه» برای تهران پهن کرد. هدف این بود که حریف درگیر اقتصاد فرسایشیِ تکذیبیه دادن و اثبات بیگناهی شود؛ فرایندی که خودبهخود تولید استرس و تزلزل میکند.

اسرائیل این بلوف را در خلأ شلیک نکرد، بلکه راهبُرد خود را بر پایه یک پیشنیاز کلیدی در نظریه بازیها بنا نهاد: «بازی با اطلاعات ناقص». وقتی به هر دلیلی (رعایت پروتکلهای امنیتی، حضور در میدان نبرد و...) یک مقام عالیرتبه از دیدِ رادار رسانهها خارج میشود، یک تاریکی اطلاعاتی شکل میگیرد.
در این تاریکی، کاتز با تزریق اتهام «نفوذ و جاسوسی»، تلاش کرد تا ویروس «پارانویا» (بدگمانی سازمانی) را در بدنه محور مقاومت بپراکند. بر اساس منطق احتمالات (قاعده بیز)، طراحان این عملیات امیدوار بودند که تکتک نیروهای منطقهای و افکار عمومی، با شنیدن این ادعا، قطعات پازل غیبت سردار قاآنی را در ذهن خود بازآرایی کرده و به شایعه وزن بدهند. نتیجهٔ مطلوبِ اسرائیل، فروپاشی «اعتماد» بود؛ همان چسب نامرئی که یک ائتلاف نظامی را سرپا نگه میدارد.
مهمترین چالش در برابر این تروریسم شناختی، انتخاب نحوه پاسخگویی است.
در چنین نبردی، تنها راه خنثیسازی بمب اطلاعاتی حریف، شیفت کردن از «ادعا» به «اقدام معتبر» متکی بر راهبُرد «سکوت فعال» است. این راهبُرد به معنای بیاهمیت جلوهدادن تقلای رسانهای حریف و گرهزدن پاسخ به میدان واقعیت است.