به گزارش سرویس سیاسی پایگاه خبری ساعدنیوز، فارس نوشت:
«وقتی که نماینده سرخس در انجمن (که اتفاقاً یک خانم بوده است) را به شاه معرفی کردند و شاه خوشگلی آن زن را دید، برای آن خانم از لفظی استفاده کرد که قلم از نوشتن آن شرم دارد.
اسدالله علم، وزیر دربار، مینویسد: «در سرخس خانمی را که نسبتاً خوشگل هم بود و از مشهد آمده بود [...] به شاهنشاه معرفی کردند که ایشان نماینده سرخس در انجمن هستند…» محمدرضا پهلوی از لفظی استفاده کرد که صراحتاً از نگاه سخیف و ابزاری او پرده برداشت.
علاوه بر این محمدرضا پهلوی در مصاحبه رسمیاش با اوریانا فالاچی، خبرنگار ایتالیایی، در سال 1352، بدون ذرهای ابهام اندیشه واقعی خود را روی دایره ریخت و گفت: «در زندگی یک فرد، زن به حساب نمیآید مگر وقتی که زیبا و دلربا باشد…» این منطق، حقیقت ساختاری رژیمی بود که زن را تهی از عقلانیت، مسئولیت و نقشآفرینی تمدنی میخواست.
اردشیر زاهدی، داماد شاه و سفیر وقت ایران در آمریکا، نیز در خاطراتش مینویسد: «اعلیحضرت به نحوی افراطی و غیر قابل باور به زنان و دختران موطلایی علاقهمند بودند و هر وقت دختری موطلایی میدیدند به وضوح دست و پایشان میلرزید!»
خروجی این رفتار، افشاگریهای متعددی بود که حتی همسران شاه را به ستوه آورد؛ آنچنانکه ماروین زونیس در کتاب «شکست شاهانه» مینویسد ملکه فوزیه و ملکه ثریا بارها شاه را تهدید کردند که اگر به زنبارگی خود در محافل خصوصی ادامه دهد، از او جدا خواهند شد.
این ساختار منطقی که در آن نخستوزیران، کابینه و مجالس پهلوی نیز دچار انحطاط اخلاقی مشابهی بودند و زن را صرفاً بردهای جنسی میانگاشتند، در سال 1357 با معمارین یک گفتمان کاملاً متفاوت روبرو شد؛ گفتمانی که نه بر پایه نگاه ابزاری غرب شکل گرفته بود و نه متحجرانه زن را به گوشه انزوا میراند.
آیا به نظر شما اسناد و خاطرات منتشرشده از دوران پهلوی، واقعیتهای آن دوره را برای نسل جوان روشنتر میکند؟ جرا با وجود چنین خاطراتی هنوز برخی دنباله روی رضا پهلوی هستند؟