به گزارش سرویس سیاسی پایگاه خبری تحلیلی ساعدنیوز به نقل از فارس، لابد باید تا کنون فهمیده باشیم در مذاکره با آمریکا، اعتبار هر تفاهم نه به متن زیبا و خوشایند آن، که به رفتار عملی طرفها پس از امضای آن است. متنی که با وعده همراه شود اما با اقدام نقض گردد، نه تنها بیاعتبار، بلکه یک تلهٔ راهبردی است.
متأسفانه آنچه در ماههای اخیر از سوی طرف آمریکایی شاهد بودیم، نه فقط خلاف روح تفاهم، بلکه نقض آشکار و سیستماتیک تمام محورهای کلیدی آن بوده است. مسئولان تیم مذاکرهکننده باید بدانند که دلخوشی به ظاهر متن، دقیقاً همان اشتباهی است که منتقدان بارها نسبت به آن هشدار داده بودند.
رفتار عملی آمریکا، هر پنج محور مهم این تفاهمنامه را در عمل زیر سؤال برده است:
1. لبنان؛ هدف نخست، نقض فوری: اولین محور تفاهم، مربوط به لبنان بود. اما بلافاصله، رژیم صهیونیستی با حمایت آمریکا، حملات گستردهای به لبنان انجام داد و تمامیت ارضی این کشور را نادیده گرفت. هدف از این اقدام روشن است: بیرون کشیدن لبنان از معادلهٔ جنگ، تا در رویارویی بعدی با ایران، تهران تنها بماند. چرا که در تجربهٔ جنگهای گذشته، بیشترین خسارتها را رژیم صهیونیستی از جبههٔ لبنان دیده است. برای پوشش این اقدام، آمریکا از طریق دولت دستنشاندهٔ لبنان، مسیر مذاکرات مستقیم با اسرائیل را کلید زد تا تفاهم با ایران را عملاً بیاثر کند و مسیری جدای از آن دنبال نماید.
2. تنگه هرمز؛ دور زدن راهبردی: دومین نقض، تلاش برای فعالسازی مسیرهای جایگزین انرژی از طریق عمان و کریدور جنوبی است. این اقدام عملاً به معنای خنثیسازی ترتیبات منطقهای ایران در تنگه هرمز و حذف نقش راهبردی آن است. آمریکا به جای پایبندی به تفاهم، مشغول طراحی مسیری است که ایران را از معادلات کلیدی انرژی منطقه حذف کند.
3. پولهای بلوکهشده؛ وعدهٔ فریبنده: در موضوع آزادسازی منابع مالی ایران، آمریکا با وعدههای دروغین وقتتلفی کرد و در نهایت اعلام نمود که حتی یک سنت از پولهای خود را در اختیار ایران قرار نخواهد داد. این رفتار، مصداق روشنی از فریب و بدعهدی است که هیچ تفسیر مثبتی نمیتوان برای آن یافت.
4. سیصد میلیارد دلار بازسازی؛ فریبی کودکانه: ادعای اختصاص سیصد میلیارد دلار برای بازسازی خسارتها، آنقدر غیرمنطقی و دور از واقعیت است که جز به عنوان یک فریبِ هدفمند برای مختل کردن نظام محاسباتی مسئولان کشور، قابل ارزیابی نیست. آمریکا به خوبی میداند که هیچ تعهدی برای پرداخت چنین مبلغی ندارد و طرح آن صرفاً برای ایجاد خطای محاسباتی طراحی شده است. از شیطان و دشمن هیچ خیری نمیرسد؛ این را باید در کلام و رفتار نهادینه کنیم.
5. مجوز فروش نفت؛ نه یک دستاورد، بلکه یک ترفند: آمریکا مجوزی برای فروش نفت ایران صادر کرد؛ مجوزی که حتی در دوران جنگ مستقیم با ایران نیز داده شده بود و نمیتوان آن را دستاورد مذاکره قلمداد کرد. این اقدام صرفاً برای پر کردن ذخایر خودِ آمریکا بود و هیچ ارتباطی به حسننیت یا اجرای تفاهم ندارد. متأسفانه طرح آن به عنوان یک پیروزی، نشانهای نگرانکننده از خطای محاسباتی است.
جالب آنکه پس از آنکه طرف آمریکایی به اهداف خود نزدیک شد، بلافاصله موضوع محاصرهٔ دریایی را مجدداً مطرح کرد و عملاً به تمامی رویههای خصمانهٔ پیشین بازگشت. این یعنی همهٔ این تفاهم، یک سراب بود برای عبور از یک مقطع حساس.
مسئولان ما باید از دلخوشی به وعدههای کاغذی دست بردارند و با اتکال به وعده های الهی، در مسیر تقویت توانمندیهای داخلی و ظرفیتهای بیپایان ملی گام بردارند. مردم هم حق دارند ناراحت باشند و نقد کنند، چرا که هزینهٔ این خطاهای محاسباتی را آنها میپردازند.
بنابراین ارزیابی هر تفاهم باید با نگاه به شواهد عینی و عملکرد طرف مقابل باشد، نه وعدهها و متون فریبنده. تقویت تابآوری، تنوعبخشی به روابط اقتصادی و اتکا به گزینههای داخلی، تنها مسیری است که ریسک چنین بدعهدیهایی را بیاثر میکند.
آیا این تحلیل را قبول دارید یا فکر میکنید واقعیت چیز دیگری است؟ نظرتان را بنویسید.