به گزارش سرویس سیاسی پایگاه خبری تحلیلی ساعدنیوز به نقل از عصرایران، کتاب تازه نشر "تغییر رژیم" روایتی را از نحوه مجاب شدن ترامپ به آغاز حمله نظامی علیه ایران در اسفند ماه سال گذشته روایت کرده است.
کتاب مینویسد که در زمستان 2025 تا 2026، با افزایش فشار اسرائیل برای حمله دوباره علیه ایران، "جان رتکلیف"، رئیس سازمان سیا، مجموعهای از نتایج ممکن یک کارزار نظامی را به ترامپ ارائه میکند. رتکلیف حداقل کارزار را 4 تا 6 هفته فرض کرده بود؛ اما در نهایت تصویر اطلاعاتی درباره تغییر رژیم تیره بود. رتکلیف تاکید میکند که بمباران هوایی نظام جمهوری اسلامی ایران را ساقط نخواهد کرد و در نهایت تواناییهای نظامی ایران را هم بعید است به چالش بکشد.
به باور کتاب، ترامپ این ارزیابیهای بدبینانه را نمیپذیرد. او فکر میکند جنگ سریع تمام میشود و رژیم سیاسی در ایران ضعیف است؛ این برداشتی بود که پس از جنگ 12روزه در ذهنش تثبیت شده بود و پس از عملیات موفق علیه مادورو هم بیشتر مجذوب توان نظامی آمریکا شده بود.
او به دستیارانش میگفت که دوست دارد در ایران هم وضعیتی شبیه ونزوئلا شکل بگیرد؛ یعنی همه مزایای تغییر رژیم، بدون دردسر تغییر ساختار کشور را امتحان کند. مدل ذهنی او، به روایت کتاب، این بود که رئوس سیاسی حکومت حذف شوند و یک کارگزار ترسیده و مطیع ترامپ جایگزین شود. اما مشاورانش باور نداشتند ایران بتواند ونزوئلای دیگری باشد. با این حال ترامپ بارها به مشاورانش گفت که درباره حمله به ایران «حس خوبی» دارد و میخواهد پیش برود.
نقطۀ عطف دور دوم جنگ با ایران و آغاز جنگ رمضان در 11 فوریه رقم میخورد؛ زمانی که برای اولین بار، یک رهبر خارجی، یعنی نتانیاهو در اتاق وضعیت کاخ سفید حاضر میشود. کتاب بیان میکند که نتانیاهو در کنار ترامپ، گروه کوچکی از مشاوران ارشد، مقامهای اطلاعاتی و نظامی آمریکا و مقامهای اسرائیلی مینشیند و دیوید بارنئا، رئیس موساد، و چند مقام از رژیم اسرائیل نیز حاضرند. جی دی ونس معاون ترامپ هم غایب آن جلسه است، چون در ماموریت رسمی در جمهوری آذربایجان است؛ وزیر انرژی، وزیر خزانهداری و تولسی گابارد هم در جلسه نیستند.
به گزارش کتاب، نتانیاهو در حدود یک ساعت تلاش میکند ترامپ را قانع کند که ایران آماده فروپاشی است و این میتواند لحظه تغییر رژیم با حمله مشترک آمریکا و رژیم اسرائیل باشد. او در بخشی از ارائه، ویدیویی پخش میکند که در آن چهرههایی به عنوان رهبران احتمالی پس از سقوط حکومت دیده میشوند؛ از جمله رضا پهلوی که نتانیاهو تلاش میکند تا او را به عنوان رهبر اپوزیسیون ایران جا بزند.
کتاب بیان میکند که نتانیاهو و تیمش شرایط را طوری ترسیم میکنند که تقریبا پیروزی قطعی به نظر برسد: برنامه موشک بالستیک ایران در چند هفته نابود میشود؛ ایران آنقدر ضعیف خواهد شد که نمیتواند تنگه هرمز را ببندد؛ احتمال ضربه جدی به منافع آمریکا در کشورهای همسایه حداقلی است و نتانیاهو در آن جلسه این ایده را به ترامپ میفروشد که اطلاعات موساد نشان میدهد اعتراضات در ایران دوباره آغاز میشود و با کمک سرویس جاسوسی اسرائیل برای تحریک شورش و آشوب، بمباران شدید میتواند شرایط را برای سرنگونی رژیم توسط اپوزیسیون ایران فراهم کند. اسرائیلیها حتی امکان ورود ستیزه جویان مسلح از اقلیم کردستان عراق برای باز کردن جبهه زمینی در شمالغرب ایران را مطرح میکنند.
رتکلیف ترامپ را از ارزیابی اطلاعاتی آمریکا درباره ارائه نتانیاهو مطلع میکند و سناریوی تغییر رژیم او را با یک واژه توصیف میکند: مضحک و غیرواقعی. روبیو هم بلافاصله با عبارتی تندتر همان را تایید میکند. رتکلیف اضافه میکند که در جنگ همیشه رخدادها غیرقابل پیشبینیاند و تغییر رژیم میتواند اتفاق بیفتد، اما نباید آن را هدفی قابل تحقق دانست. ونس هم که از آذربایجان برگشته، نیز نسبت به امکان تغییر رژیم بسیار بدبین است.
ترامپ نظر دن کین، رئیس ستاد مشترک ارتش آمریکا، را میپرسد. کین میگوید این، طبق تجربه او، شیوه معمول اسرائیلیهاست که ایدههایشان را بیشفروش میکنند، طرحهایشان همیشه خوب پخته نیست، میدانند به آمریکا نیاز دارند و برای همین سخت میفروشند.
ترامپ ارزیابی میکند و نتیجه میگیرد تغییر رژیم «مشکل آنها» خواهد بود؛ کتاب در این نقطه میگوید روشن نیست منظورش از آنها، اسرائیلیها بودند یا مردم ایران. اما تصمیمش برای جنگ علیه ایران به تحققپذیر بودن بخش سوم و چهارم ارائه نتانیاهو، یعنی تغییر رژیم در ایران وابسته نمیماند. او همچنان به دو هدف اول علاقهمند است: حذف سران سیاسی و رهبران ارشد ایران و برچیدن توان نظامی ایران.
به روایت کتاب، دن کین نگرانیهای جدی خود را مطرح میکند. او به ترامپ و اعضای کابینه میگوید یک کارزار بزرگ علیه ایران ذخایر تسلیحات آمریکایی را بهشدت تهی میکند و مسیر روشنی برای جایگزینی سریع وجود ندارد. او از احتمال تلفات قابل توجه آمریکایی، کمبود مهمات و رهگیرها پس از سالها حمایت از اوکراین و اسرائیل، و دشواری عظیم تامین امنیت تنگه هرمز نگران است. ترامپ خطر بستن تنگه را با این تصور کنار میزند که رژیم پیش از رسیدن به آن نقطه تسلیم خواهد شد.
به نظرتون این کتاب واقعیت پشت پرده رو روایت میکنه یا بیشتر یک روایت سیاسی برای فروش بیشتره؟