تصاویر 10 تا از عجیب‌ترین انسان‌های تاریخ؛ از پسری که مثل مرغ نوک می‌زد تا داستان زندگی یک زن کنار میمون‌ها

  یکشنبه، 17 خرداد 1405
تصاویر 10 تا از عجیب‌ترین انسان‌های تاریخ؛ از پسری که مثل مرغ نوک می‌زد تا داستان زندگی یک زن کنار میمون‌ها
ساعدنیوز: تصور کنید نوزاد یا کودکی به جای آغوش مادر، در میان گله گرگ‌ها، میمون‌ها یا سگ‌ها بزرگ شود؛ آیا چنین چیزی در واقعیت ممکن است؟ در ادامه مطلب، با 10 انسان عجیبی آشنا می‌شوید که مرز میان جهان انسانی و حیات وحش را به شکلی باورنکردنی پشت سر گذاشتند.

به گزارش سرویس جامعه ساعدنیوز، داستان زندگی انسان در کنار حیوانات، معمولاً در ادبیات و سینما با چهره‌ای افسانه‌ای و خیال‌انگیز روایت می‌شود؛ اما واقعیت این است که در تاریخ معاصر و گذشته، نمونه‌هایی ثبت شده که از زیستن برخی انسان‌ها در شرایطی کاملاً دور از جامعه و در مجاورت حیوانات خبر می‌دهد.

انسان هایی که گفته می‌شود توسط گرگ‌ها، میمون‌ها یا سگ‌ها بزرگ شده‌اند، سال‌هاست به موضوعی بحث‌برانگیز در میان پژوهشگران و رسانه‌ها تبدیل شده‌اند. در ادامه، نگاهی داریم به 10 روایت مشهور و شگفت‌انگیز از انسان‌هایی که مرز میان جهان انسانی و حیات وحش را به شکلی غیرمنتظره پشت سر گذاشته‌اند.

1. مارکوس رودریگز پانتوجا: مردی در میان گرگ‌ها

مارکوس در سال 1946 در اسپانیا متولد شد و پس از مرگ مادرش، در سنین کودکی به یک چوپان فروخته شد. پس از مرگ چوپان، مارکوسِ هفت‌ساله تنها در کوهستان رها شد. او ادعا می‌کند که برای 12 سال در یک غار زندگی کرده و گرگ‌ها او را به عنوان یکی از اعضای گله خود پذیرفتند و به او غذا می‌دادند. او در نهایت در 19 سالگی توسط پلیس پیدا شد.

مردی در میان گرگ‌

2. اوکسانا مالایا: دختری با رفتار سگ‌ها

اوکسانا در اوکراین به دنیا آمد و به دلیل غفلت والدینش که دچار اعتیاد بودند، از سه سالگی در یک لانه سگ در حیاط خانه‌شان پناه گرفت. او 5 سال با سگ‌ها زندگی کرد و رفتار آن‌ها را به طور کامل تقلید می‌کرد؛ روی چهار دست و پا راه می‌رفت، پارس می‌کرد و حتی دندان‌هایش را نشان می‌داد. اوکسانا در 8 سالگی نجات یافت اما هرگز نتوانست مهارت‌های کامل انسانی را بیاموزد.

دختری با رفتار سگ‌

3. جان سبونیا: در آغوش میمون‌ها

در سال 1988 در اوگاندا، جان سبونیا که در آن زمان کودکی خردسال بود، پس از مشاهده قتل مادرش توسط پدرش، از ترس به جنگل فرار کرد. او توسط دسته‌ای از میمون‌های وروت پذیرفته شد. آن‌ها به او یاد دادند چگونه برای پیدا کردن غذا از درختان بالا برود. او چند سال بعد پیدا شد و به یک یتیم‌خانه سپرده شد و حتی بعدها به یک گروه کُر موسیقی پیوست.

مرد کنار میمون

4. دینا سانچار: موگلیِ هندوستان

دینا در سال 1867 در جنگل‌های هند توسط شکارچیان در میان دسته‌ای از گرگ‌ها پیدا شد. شکارچیان گرگ‌ها را کشتند و دینا را که در آن زمان حدود 6 سال داشت، به یتیم‌خانه بردند. او در ابتدا فقط گوشت خام می‌خورد، لباس‌هایش را پاره می‌کرد و هرگز نتوانست صحبت کردن را یاد بگیرد. داستان او یکی از الهام‌بخش‌ترین منابع رودیارد کیپلینگ برای خلق شخصیت «موگلی» در «کتاب جنگل» است.

موگلیِ هندوستان

5. شون اِلیس: مردی که گرگ شد

برخلاف موارد قبلی، شون الیس یک کودک رهاشده نبود. او یک محقق بریتانیایی است که تصمیم گرفت برای درک بهتر گرگ‌ها، به معنای واقعی کلمه با آن‌ها زندگی کند. او به یک منطقه حفاظت‌شده در آمریکا رفت و ماه‌ها در میان گله گرگ‌ها زیست؛ با آن‌ها می‌خوابید، زوزه می‌کشید و حتی از گوشت خامی که گرگ‌ها شکار می‌کردند تغذیه می‌کرد تا به عنوان یک عضو آلفا پذیرفته شود!

مردی میان گرگ

6. مارینا چاپمن: دختر جنگل‌های کلمبیا

مارینا ادعا می‌کند که در کودکی در دهه 1950 ربوده و در جنگل‌های کلمبیا رها شده است. او می‌گوید به مدت 5 سال توسط دسته‌ای از میمون‌های کاپوچین بزرگ شده است. میمون‌ها به او یاد دادند که چه توت‌ها و ریشه‌هایی قابل خوردن هستند و چگونه در درختان بخوابد. او بعدها توسط شکارچیان پیدا شد و در نهایت به بریتانیا مهاجرت کرد و کتابی درباره زندگی عجیب اش نوشت.

دختر جنگل‌

7. سوجیت کومار: پسرِ مرغ‌ها

سوجیت در فیجی متولد شد و در کودکی به دلیل رفتار خشن خانواده‌اش، در یک قفس مرغ زندانی شد. او سال‌ها در این قفس ماند و به مرور رفتارهای مرغ‌ها را به خود گرفت؛ مانند آن‌ها تیک‌های عصبی داشت، صدای مرغ درمی‌آورد و غذایش را با نوک زدن از روی زمین می‌خورد. او در 8 سالگی در وسط یک جاده پیدا شد و به یک مرکز توانبخشی منتقل شد.

پسرِ مرغ‌

8. بلرتینا: کودک غزال

در دهه 1940 در صحرای سوریه، شکارچیان پسر بچه ای را پیدا کردند که به همراه یک گله غزال در حال دویدن بود. او که با سرعت فوق‌العاده‌ای در حدود 50 کیلومتر در ساعت می‌دوید، در نهایت با استفاده از جیپ ارتش دستگیر شد. این پسربچه که هرگز نام واقعی‌اش مشخص نشد، رفتار کاملاً حیوانی داشت و به هیچ وجه نتوانست با زندگی انسانی سازگار شود.

9. وانیا یودین: پسری در میان پرندگان

در سال 2008 در روسیه، مددکاران اجتماعی پسری 7 ساله را پیدا کردند که توسط مادرش در آپارتمانی پر از قفس‌های پرندگان محبوس شده بود. مادرش به او آزاری نمی‌رساند اما هرگز با او صحبت نمی‌کرد. در نتیجه، وانیا تنها از طریق ارتباط با پرندگان بزرگ شد. او صحبت نمی‌کرد، بلکه تنها جیک‌جیک می‌کرد و هنگام واکنش نشان دادن، دستانش را مانند بال پرندگان تکان می‌داد.

پسری در میان پرندگان

10. روچوم پنینگ: زن جنگلی کامبوج

در سال 2007، زنی در جنگل‌های کامبوج در حالی که سعی می‌کرد غذای یک روستایی را بدزدد، پیدا شد. ادعا می‌شود او همان دختری است که در سال 1989 در سن 8 سالگی در جنگل گم شده بود. او 18 سال در جنگل‌های متراکم زندگی کرده بود و هنگام پیدا شدن، کاملاً برهنه بود، روی چهار دست و پا راه می‌رفت و هیچ زبان انسانی را متوجه نمی‌شد.

زن جنگلی

به نظر شما کدام‌یک از این 10 داستان تکان‌دهنده‌تر بود و آیا انسان پس از بازگشت به جامعه، باز هم می‌تواند هویت انسانی‌اش را پیدا کند؟ نظرات و تحلیل‌های خود را در بخش دیدگاه‌ها با ما به اشتراک بگذارید.

ساعدنیوز در فضای مجازی



دیدگاه ها


  دیدگاه ها
پربازدیدترین ویدئوهای روز   
آخرین ویدیو ها