به گزارش سرویس جامعه ساعدنیوز، این کتاب فقط یک ابزار آموزشی نبوده، بلکه بخشی از حافظهی جمعی و هویت بصری یک نسل محسوب میشود.صدای خشخش ورقهای کاهیِ قدیمی، بوی کاغذ، و آن تمرینهای سادهای که با مداد سیاه و قرمز در صفحههایش مینوشتیم، تداعیگر روزهای بیدغدغهای است که دنیای ما تنها به همین چند صفحه و مفاهیم سادهی ریاضی خلاصه میشد.
دهه 60 برای خیلیها یادآور روزهای ساده و بیدغدغه کودکی و نوجوانی است. تلویزیونهای سیاهوسفید، برنامههای محبوب کودکانه و سریالهای مهیج، جمع خانوادهها را پای جعبه جادویی جمع میکرد. وقتی ساعت پنج عصر زنگ میخورد، بچهها دوچرخههایشان را برمیداشتند و خیابانها پر از خنده و بازی میشد. آن زمانها خبری از اینترنت و گوشیهای هوشمند نبود و بازیها و سرگرمیها بیشتر بیرونی و جمعی بودند.
یادآوری صدای زنگ تلفنهای دکمهای و کارتهای تلفن قدیمی هم حس نوستالژیک زیادی دارد. تماس با دوستان یا خانواده، نیاز به کمی برنامهریزی و صبر داشت و همین باعث میشد ارزش ارتباطها بیشتر حس شود. روزنامهها و مجلات، منبع اصلی خبر و سرگرمی بودند و هر شمارهشان با هیجان انتظار کشیده میشد. بسیاری از ما هنوز بوی دفتر و کتابهای قدیمی مدرسه را به یاد داریم، همان بویی که با گذر زمان هیچوقت فراموش نمیشود.
غذاهای خیابانی و بازارهای محلی هم بخشی از خاطرات شیرین دهه 60 هستند. از بلال داغ و فالودههای تابستانی گرفته تا قهوهخانههای محله که محل گپ و گفت بزرگترها بود، همه چیز حس و حال خاص خودش را داشت. مردم بیشتر به هم نزدیک بودند و لحظههای سادهای مثل خرید نان از نانوایی یا قدم زدن در کوچهها، تبدیل به خاطرات ماندگار میشدند.
یک کلمه بنویسید: اگر با دیدن این صفحات، بویِ کلاسِ اولِ دبستان در مشامتان پیچید، آن کلمه چیست؟ منتظر خواندن خاطرات شما هستیم.