داستان زندگی پرفراز و نشیب علیرضا بیرانوند از فروش نان بربری تا رفتگری! اوس کریم خودت بساز تو بسازی قشنگ تره!

  جمعه، 05 تیر 1405
داستان زندگی پرفراز و نشیب علیرضا بیرانوند از فروش نان بربری تا رفتگری! اوس کریم خودت بساز تو بسازی قشنگ تره!
ساعد نیوز:دروزاه‌بان لرستانی تیم ملی کارگری در خیاطی، ظرف شستن در پیتزا‌فروشی و ماشین‌شویی در کارواش و سپس رفتگری در حوالی منطقه خزانه تهران را پذیرفته بود تا هم جای خواب داشته باشد و هم بتواند تمرین کند! ویدئویی از مصاحبه بیرانوند در ماه عسل در فضای مجازی بازنشر شده است.

به گزارش سرویس ورزش ساعدنیوز، علی بیرانوند در بخشی از برنامه ماه عسل گفت: ساکن روستای سراب یاس در اطراف خرم‌آباد بودم. خانواده من از لحاظ مالی ضعیف بودند. هم درس می‌خواندم و هم نان بربری می‌فروختم. ماه رمضان بربری می‌فروختیم. بدون اجازه پدر و مادرم به تهران آمدم، به دنبال ورزش.

در تهران سوار اتوبوس شدم و حسین فیض مربی تیم وحدت تهران را دیدم. ایشان گفت 200 تومن ازت می‌گیرم بیا داخل تیم. من را به تیم خود برد. بعد از انجام یک بازی به من گفت: ازت پول نمی‌گیرم، بازیکن خوبی هستی ولی به کسی نگو!

من بعد از تمرین به کارگاه خیاطی می‌رفتم و شب‌ها همان‌جا می‌خوابیدم. آن زمان 15 سالم بود.

بعد از آن به نفت رفتم. جای خواب نداشتند. هر شب دور میدان آزادی می‌خوابیدم. مجبور شدم به یک پتزافروشی بروم و کار کنم و همان‌جا بخوابم. از 5 صبح تا 10 صبح ظرف می‌شستم!

روزی آقای ریاضی مربی ما برای غذا خوردن به رستوران آمد. به صاحب مغازه گفتم من این بار غذا نمی‌برم چون این آدم مربی من است و نمی خواهم مرا ببیند، اما قبول نکرد. غذا را سریع گذشاتم تا دور بشم اما وقتی سرش را بالا آورد مرا دید و گفت چرا به من نگفتی که کار هم می‌کنی؟! بعد اشک‌هایش سرازیر شد.

اولین پولی که از تیم نوجوانان نفت گرفتم برای یک سال 800 هزار تومان بود که 700 هزار تومان آن را برای پدرم فرستادم تا در روستای‌مان زمین بخرد و 100 هزار تومان را برای خرج غذای خودم نگه داشتم.

بعد از رستوران به کارواش رفتم. روزی علی دایی به کارواش آمد. همه گفتن برو پیش علی دایی بگو فوتبالیستم کمکت میکنه. گفتم نه.

چون قد من بلند بود آن‌جا همیشه ماشین‌های شاسی‌بلند را من می‌شستم.

بعد از کارواش رفتگر شدم! دور میدون خزانه تهران! از صبح ساعت 5 شروع می‌کردم و یک پارک رو به تنهایی جارو می‌زدم. در نمازخانه‌ای متعلق به یکی از شرکت‌های نفتی می‌خوابیدم اما ساعت 5 صبح مرا بیرون می کردند و می گفتند کسی متوجه نشود که این‌جا می‌خوابی! من آن‌جا فقط یک پیک‌نیک برای غذا درست کردن داشتم.

ویدئو دوم مربوط به مستند بیرو درباره زندگی علیرضا بیرانوند است.

درباره مستند بیرو

«بیرو» یک فیلم زندگی‌نامه‌ای و ورزشی به کارگردانی و نویسندگی مرتضی‌علی عباس‌میرزایی و تهیه‌کنندگی مجید برزگر است که در سال 1400 تولید شد. این اثر با الهام از زندگی علیرضا بیرانوند، دروازه‌بان تیم ملی فوتبال ایران، ساخته شده و بخشی از روایت خود را به زندگی خانواده‌ای از عشایر طایفه صفربیرانوند از ایل بیرانوند اختصاص می‌دهد.

این فیلم نخستین‌بار در 11 بهمن 1400 و در جریان چهلمین دوره جشنواره فیلم فجر به نمایش درآمد و توجه مخاطبان را به روایت متفاوت خود از مسیر زندگی یک ورزشکار جلب کرد. داستان «بیرو» از دوران کودکی علیرضا بیرانوند آغاز می‌شود و مسیر پرچالش او را تا ورود به فوتبال حرفه‌ای و در نهایت رسیدن به جایگاه دروازه‌بانی تیم ملی ایران دنبال می‌کند؛ مسیری که با تلاش، سختی‌های اقتصادی و اجتماعی و پشتکار فردی همراه است.

در این اثر، صحرا اسداللهی نقش مادر علیرضا بیرانوند را ایفا می‌کند و بخش مهمی از بار احساسی فیلم بر دوش رابطه خانوادگی و نقش حمایت مادر در شکل‌گیری مسیر حرفه‌ای شخصیت اصلی قرار دارد. «بیرو» تلاش می‌کند تصویری الهام‌بخش از رشد یک ورزشکار از دل محدودیت‌ها تا رسیدن به سطح ملی ارائه دهد

شنیدن داستان زندگی کدام ورزشکار شما را متحول کرده؟

ساعدنیوز در فضای مجازی


دیدگاه ها


  دیدگاه ها
پربازدیدترین ویدئوهای روز   
آخرین ویدیو ها