به گزارش سرویس دانشگاه پایگاه خبری ساعدنیوز، شعر «ارغوان» از مشهورترین آثار هوشنگ ابتهاج است؛ شعری که او برای درخت ارغوان خانهاش سرود و در واقع روایت دلتنگی، تنهایی و دوری بود. ابتهاج این شعر را در فضایی سرشار از حس غربت و خفقان نوشت و بعدها خودش توضیح داد که «ارغوان» برایش فقط یک درخت نبوده، بلکه بخشی از زندگی و خاطراتش بوده است.
بازخوانی این شعر با صدای علیرضا قربانی یکی از ماندگارترین اجراهای موسیقی معاصر ایران شد. موسیقی این اثر را مهیار علیزاده ساخت و قطعه در آلبوم «حریق خزان» منتشر شد. ترکیب صدای احساسی قربانی با فضای اندوهگین شعر، باعث شد «ارغوان» دوباره میان نسل جوان محبوب شود.
ارغوان،
شاخه همخون جدا مانده من
آسمان تو چه رنگ است امروز؟
آفتابی ست هوا؟
یا گرفته است هنوز؟
من در این گوشه که از جهان بیرون است
آفتابی به سرم نیست
از بهاران خبرم نیست
آنچه می بینم دیوار است
آه این سخت سیاه
آن چنان نزدیک است
که چو بر می کشم از سینه نفس
نفسم را بر می گرداند
ره چنان بسته که پرواز نگه
در همین یک قدمی می ماند
کورسویی ز چراغی رنجور
قصه پرداز شب ظلمانی ست
نفسم می گیرد
که هوا هم اینجا زندانی ست
هر چه با من اینجاست
رنگ رخ باخته است
آفتابی هرگز
گوشه چشمی هم
بر فراموشی این دخمه نینداخته است.
اندر این گوشه خاموش فراموش شده
کز دم سردش هر شمعی خاموش شده
باد رنگینی در خاطرمن
گریه می انگیزد
ارغوانم آنجاست
ارغوانم تنهاست
ارغوانم دارد می گرید...
چون دل من که چنین خون آلود
هر دم از دیده فرو می ریزد
ارغوان
این چه رازی ست که هر بار بهار
با عزای دل ما می آید؟
که زمین هر سال از خون پرستوها رنگین است
وین چنین بر جگر سوختگان
داغ بر داغ می افزاید؟
ارغوان پنجه خونین زمین
دامن صبح بگیر
وز سواران خرامنده خورشید بپرس
کی بر این درۀ غم می گذرند؟
ارغوان خوشه خون
بامدادان که کبوترها
بر لب پنجره باز سحر غلغله می شروعند
جان گل رنگ مرا
بر سر دست بگیر
به تماشاگه پرواز ببر
آه بشتاب که هم پروازان
نگران غم هم پروازند
ارغوان بیرق گلگون بهار
تو برافراشته باش
شعر خونبار منی
یاد رنگین رفیقانم را
بر زبان داشته باش؛
تو بخوان نغمه ناخوانده من
ارغوان شاخه همخون جدا مانده من...