به گزارش سرویس هنر و رسانه ساعدنیوز، ابوالفضل عرب در این ویدیو از روزهایی گفت که به گفته خودش، شرایط زندان ژاپن و قوانین آن، تجربهای کاملاً متفاوت و سخت برای او رقم زده است.
او توضیح داد که در دوران انفرادی، زندانیان با قوانین بسیار محدودکنندهای روبهرو هستند؛ از زمانبندی دقیق برای بیدار شدن و نشستن رو به دیوار گرفته تا محدودیت در صحبت کردن، نگاه کردن و حتی استراحت کردن.
عرب میگوید در طول روز تنها زمان بسیار محدودی برای هواخوری داشته و حتی برای استحمام نیز مدت زمان مشخصی تعیین میشده است؛ شرایطی که به گفته او، فشار زیادی بر روح و روان زندانی وارد میکند.
اما شاید تلخترین بخش روایت او، داستانی باشد که درباره تنهاییاش تعریف کرد.
او گفت در یکی از روزهایی که بهشدت احساس تنهایی و ناراحتی میکرد، یک مورچه بزرگ در اتاقش پیدا کرد. همان مورچه کوچک برای او تبدیل به یک دلگرمی شد؛ تا جایی که آن را داخل لیوان نگه میداشت و حتی با آن صحبت میکرد.
عرب میگوید: «برام شده بود قوت قلب، ازش انرژی میگرفتم.»
اما یک روز هنگام خواب، لیوان برگشت و مورچه ناپدید شد. صبح که از خواب بیدار شد، نخستین چیزی که به دنبالش گشت، همان مورچه بود.
روایتی که نشان میدهد انسان در اوج تنهایی، حتی به کوچکترین موجودات هم میتواند برای ادامه دادن دل ببندد.
به نظرتان سختترین بخش این روایت، قوانین زندان بود یا تنهاییای که باعث شد یک مورچه تبدیل به تنها همدم او شود؟ نظرتان را در کامنتها بنویسید.