به گزارش سرویس هنر و رسانه پایگاه خبری تحلیلی ساعدنیوز، مهلقا مینوشزاد در این گفتگو، با لحنی بغضآلود از روزی سخن گفت که تقدیر، بیرحمانهترین سناریوی خود را برای او ورق زد. او که هنوز داغدار درگذشت پدر بیمارش بود، هرگز تصور نمیکرد چند قدم دورتر از مزار پدر، فاجعه سنگینتری در کمینش باشد:
«پدرم مریض بود و فوت کرد. هنوز چند قدم بیشتر از سر خاک پدرم دور نشده بودم و داشتم بازمیگشتم که تلفنم زنگ خورد. مادربزرگم پشت خط بود؛ با صدایی لرزان گفت: مادرت هم رفت...»
مادر جوان او در یک سانحه رانندگی ناگهانی و هولناک، جان خود را از دست داده بود. ضربه چنان سهمگین، ناگهانی و غیرقابلباور بود که ذهن این هنرمند جوان، توانایی پذیرش و هضم این واقعیت را نداشت.
برای مهلقا، مرگ مادری چنان جوان و پرانرژی، در قالب کلمات نمیگنجید. او ماهیت مرگ را انکار میکرد و روحش در برزخی میان شایعه و واقعیت سرگردان بود. این انکار سرسختانه سرانجام در یک نقطه تاریک و سرد به خط پایان رسید؛ پشت درهای بسته سردخانه.
مهلقا مینوشزاد با بازسازی آن لحظات دراماتیک و دردناک گفت که چگونه در اوج فروپاشی روحی، با التماس از مسئولان سردخانه میخواست تا اجازه دهند پیکر مادرش را ببیند. او تا پیش از آن لحظه، به هیچ قیمتی حاضر نبود مرگ مادر را باور کند. اما اصرارها و التماسهای او سرانجام نتیجه داد؛ دیدن پیکر بیجان مادر در فضای سرد و بیروح سردخانه، همان حقیقت عریان و بیرحمی بود که مثل آوار بر سرش خراب شد. آنجا بود که او پذیرفت که دیگر مادری ندارد.
پذیرش این واقعیت هولناک، آغازگر دورهای تاریک و نفسگیر در زندگی این بازیگر جوان بود. شوک ناشی از دست دادن همزمان پدر و مادر، مهلقا مینوشزاد را به مدت 6 تا 7 ماه در چنگال افسردگی شدید و حاد اسیر کرد. خانهنشینی و هجوم اندوهی بیپایان، این ستاره نوظهور را برای ماهها از دنیای پرهیاهوی هنر دور ساخت.
امروز، مهلقا مینوشزاد با عبور از آن روزهای طوفانی و تاریک، بار دیگر به صحنه بازگشته و با درخشش در سریال بی عاطفه، توانمندی هنری خود را در میان اشکها و لبخندهای زندگی به تصویر کشیده است؛ هنرمندی که برخلاف نام آخرین سریالش، با قلبی مالامال از احساس و رنجی عمیق، روبروی دوربین قد برافراشته است.
در نوجوانی، مه لقا مینوش زاد دو حادثه تلخ را تجربه کرد که تأثیر عمیقی بر زندگی او گذاشت. پدرش، که شاعر نیز بود، در 10 دی 1397 درگذشت. دو سال بعد، در 27 دی 1399، مادرش بر اثر تصادف فوت کرد.مه لقا که در 18 سالگی هر دو والدین خود را از دست داد، پس از آن تحت سرپرستی عمویش قرار گرفت و همواره از حمایتهای او قدردانی کرده است.