به گزارش سرویس هنر و رسانه ساعدنیوز، در ادامه داستان عاشقانه و پر فراز و نشیب «بامداد خمار»، محبوبه که هنوز عشق رحیم را از دل بیرون نکرده و تمام امیدش به بازگشت اوست، نمیتواند زندگی تازهای را در کنار اصلانخان آغاز کند. او با وجود فشارهای خانواده و شرایط دشواری که در آن قرار گرفته، در آخرین لحظه از تصمیم خود برای ازدواج عقبنشینی میکند و به خواست خودش از سر سفره عقد بلند میشود. محبوبه پس از این اتفاق برای مدتی مخفی میشود تا از نگاه اطرافیان و قضاوتهای سنگین آنها دور بماند.
محبوبه همچنان چشمانتظار رحیم است و باور دارد روزی او بازخواهد گشت. عشق رحیم هنوز در قلبش زنده است و همین دلبستگی باعث شده نتواند آیندهاش را با مرد دیگری تصور کند. او هر روز با امید دیدن رحیم زندگی میکند و حاضر است تمام سختیها، حرف مردم و حتی بیآبرویی را تحمل کند، اما از عشقش دست نکشد.
در این میان، منصور که خود عاشق محبوبه است، برای نجات او تصمیمی بزرگ میگیرد. او حاضر میشود تمام مسئولیت این اتفاق را بر عهده بگیرد و وانمود کند که محبوبه به خاطر علاقه به او از سر سفره عقد فرار کرده است. منصور با این ازخودگذشتگی میخواهد آبروی محبوبه را حفظ کند، حتی اگر خودش در نگاه دیگران بدنام شود و تاوان این تصمیم را بپردازد؛ فداکاری بزرگی که میتواند سرنوشت همه آنها را دستخوش تغییر کند.
منصور در یکی از عاشقانهترین لحظات داستان، برای محبوبه ابیاتی از غزل معروف حافظ را میخواند: «اَلا اِی آهویِ وَحشی! کجایی؟ مرا با توست چندین آشنایی»؛ شعری که دلتنگی، عشق و اشتیاق او به محبوبه را به زیباترین شکل روایت میکند.
فصل دوم سریال «بامداد خمار» آغاز شده و این عاشقانه پرکشش بار دیگر مخاطبان را با سرنوشت شخصیتهایش همراه کرده است. داستان در دو خط زمانی موازی روایت میشود؛ یکی در اواخر دوره قاجار و آغاز پهلوی و دیگری در دهه 1360، همزمان با سالهای جنگ ایران و عراق.
محور اصلی روایت، عشقی ممنوع و طبقاتی میان دختری از خانوادهای اشرافی و جوانی از طبقه فرودست است؛ عشقی که در هر دو دوره تاریخی با موانع اجتماعی، تعصبات طبقاتی و ساختار مردسالارانه روبهرو میشود. در خط داستانی گذشته، عشق تلخ عمه راوی به جوانی از طبقه پایین با شکستی دردناک پایان یافته و در زمان حال نیز دختر جوان خانواده قدم در همان مسیر گذاشته است.
حالا با آغاز فصل دوم، داستان وارد مرحلهای حساستر شده است. محبوبه همچنان چشمانتظار رحیم است و تصمیمهای او، در کنار ازخودگذشتگی منصور و اتفاقات پیشرو، سرنوشت این عاشقانه را پیچیدهتر از همیشه کرده است. حالا همه منتظرند ببینند این عشق پرماجرا در نهایت به وصال میرسد یا بار دیگر تقدیر و اختلافهای طبقاتی، عاشقان «بامداد خمار» را از هم جدا خواهد کرد.
به نظر شما عشق واقعاً ارزش این همه ازخودگذشتگی و فداکاری را دارد؟