به گزارش سرویس هنر و رسانه ساعدنیوز، پورفرج درباره ایفای نقش کاراکتر «رحیم نجار» در سریال «بامداد خمار» تصریح کرد: در «بامداد خمار» نخستین و مهمترین موضوع برای من، فیزیک شخصیت بود. درصد چربی بدنم را به حدود 6 یا 7 درصد رساندم؛ فرآیندی که رسیدن به آن بسیار سخت و دشوار است. عدد 7 درصد چربی بدن بسیار پایین است و معمولاً تنها در بدن ورزشکاران حرفهای مشاهده میشود؛ آن هم زمانیکه تحت رژیمهای بسیار سخت و خاص قرار دارند.
وی ادامه داد: من در این مسیر مدام ورزش میکردم؛ بسیاری از افراد حتی نمیتوانند به چنین درصدی نزدیک شوند. رژیم غذایی سنگینی گرفتم و از تمرینات سخت بدنی پیروی کردم تا بتوانم تصویر اولیه «رحیم نجار» را همانگونه که در رمان توصیف شده است، عیناً برای مخاطب بازآفرینی کنم.
این بازیگر با اشاره به چالشها و دشواریهای نقش خود در «بامداد خمار» گفت: در این سریال، چند نوبت دچار مصدومیتهای جدی شدم. یکی از دلایل اصلی آسیبها، صحنههایی بود که در آن مجبور بودم کندههای درخت را بلند کنم. اگر قسمتهای ابتدایی «بامداد خمار» را دیده باشید، سه کنده بسیار بزرگ را روی دوشم حمل میکنم. در یکی از برداشتها، دستم زیر کنده بیحس شد و بهمدت یک ماه، دو انگشت دستم کاملاً بیحس و بدون عملکرد بود. موارد دیگری نیز وجود داشت که در قسمتهای بعدی خواهید دید. اما واقعیت این است که عاشق بازیگری هستم و با تمام وجود برایش تلاش میکنم.
فصل دوم سریال «بامداد خمار» آغاز شده و این عاشقانه پرکشش بار دیگر مخاطبان را با سرنوشت شخصیتهایش همراه کرده است. داستان در دو خط زمانی موازی روایت میشود؛ یکی در اواخر دوره قاجار و آغاز پهلوی و دیگری در دهه 1360، همزمان با سالهای جنگ ایران و عراق.
محور اصلی روایت، عشقی ممنوع و طبقاتی میان دختری از خانوادهای اشرافی و جوانی از طبقه فرودست است؛ عشقی که در هر دو دوره تاریخی با موانع اجتماعی، تعصبات طبقاتی و ساختار مردسالارانه روبهرو میشود. در خط داستانی گذشته، عشق تلخ عمه راوی به جوانی از طبقه پایین با شکستی دردناک پایان یافته و در زمان حال نیز دختر جوان خانواده قدم در همان مسیر گذاشته است.
حالا با آغاز فصل دوم، داستان وارد مرحلهای حساستر شده است. محبوبه همچنان چشمانتظار رحیم است و تصمیمهای او، در کنار ازخودگذشتگی منصور و اتفاقات پیشرو، سرنوشت این عاشقانه را پیچیدهتر از همیشه کرده است. حالا همه منتظرند ببینند این عشق پرماجرا در نهایت به وصال میرسد یا بار دیگر تقدیر و اختلافهای طبقاتی، عاشقان «بامداد خمار» را از هم جدا خواهد کرد.
شما درباره این میزان فداکاری برای یک نقش چه نظری دارید؟