به گزارش سرویس هنر و رسانه ساعدنیوز، خانهای که در تصویر میبینیم، با فرشهای پرنقشونگار و ظاهراً دستبافت، پشتیهای متعدد و پردهای بر پنجره آراسته شده؛ وسایلی که دستکم در شرایط اقتصادی امروز، دیگر چندان ارزان و در دسترس نیستند.
ماجرا از جایی جالب میشود که همین اتاق، با تمام سادگی ظاهریاش، در مختصات زندگی امروز ایرانیها میتواند ارزشی قابلتوجه داشته باشد. فرشها و وسایلی که زمانی بخشی عادی از زندگی خانوارها بودند، حالا ممکن است برای بسیاری به کالاهایی گرانقیمت تبدیل شده باشند. همین تناقض کافی است تا تصویر «خانه محقر» رحیم نجار، بهجای بازنمایی صرف فقر و فرودستی، معنای دیگری هم پیدا کند؛ معنایی که شاید بتوان آن را با تعبیر امروزیها، کمی «دارک» توصیف کرد.
برای کسانی که رمان «بامداد خمار» را نخواندهاند یا اقتباس سریالی آن را ندیدهاند، باید گفت محور اصلی داستان، عشق پرچالش و طبقاتی میان محبوبه، دختر خانواده مرفه و اشرافی خانسالار، و رحیم نجار، جوانی از طبقه فرودست و شاگرد نجار است. رابطهای که در تقابل با مخالفت خانواده، مرزبندیهای طبقاتی و ساختار مردسالارانه شکل میگیرد و سرنوشت شخصیتها را تحت تأثیر قرار میدهد.

آیا محبوبه میتواند خودش را با شرایط زندگی رحیم وفق دهد یا همین تفاوتها در ادامه زندگی مشترکشان دردسرساز خواهد شد؟ نظرتان را در کامنتها بنویسید.