به گزارش سرویس مجله خانواده پایگاه خبری تحلیلی ساعدنیوز،گاهی زمانی که در صف ایستاده ایم جلو می زنیم؛ گاهی ظرف بزرگ تری از نیازمان برای پر کردن نذری به همراه می بریم؛گاهی در رانندگی حقوق دیگران را نادیده می گیریم یا مثلا فکر می کنیم در دعوای زناشویی همیشه حق با ماست؛گاهی ما می توانیم روی صندلی اتوبوس و مترو بنشینیم و دیگران نه؛ چرا…؟ این افکار از کجا سرچشمه می گیرند؟ پاسخ ساده است: ما خود را از دیگران مهم تر می دانیم! در روزگاری که آینه وجود نداشت، یک آقایی به اسم نارسیسوس، تصویر خودش را در آب دید و عاشق آن شد؛ از آن وقت «نارسیسیسم» واژه مصطلحی برای تعبیر «خودشیفتگی» شد. اما خودشیفتگی پدیده ایست که بسیاری از ما به عنوان والدین، این ویژگی اخلاقی را ناخواسته در کودک خود ایجاد و تقویت می کنیم. شناخت منشأ تربیتی خودشیفتگی باعث می شود که از پر و بال دادن به آن در فرزندمان جلوگیری کنیم.
کودکی که توجه کمی به خواسته های دیگران دارد، خود را بالاتر از سایر کودکان می داند و توقع دارد همیشه و همه جا به طور ویژه ای با اوبرخورد شود، درجاتی از خودشیفتگی را تجربه می کند. کودک خودشیفته به تحقیر سایر کودکان می پردازد، نیاز شدیدی به تحسین و توجه دارد، برای کنترل و دستوردهی به دیگران و بهره کشی از آنها تلاش زیادی می کند و تکبر و حسادت در رفتار او مشهود است. کودک خودشیفته دائما موفقیت های خودش را به رخ دیگران می کشد، عموما برخوردی سرد دارد و در برقراری ارتباط با سایر کودکان دارای مشکل است. البته کودک خودشیفته در عین حال گاهی دچار ضعف اعتماد به نفس درونی است و مسئله عزت نفس در او نوسان دارد.
همه ما جنبه های خودشیفتگی در شخصیت خود داریم که به ایجاد عزت نفس و ارزش خود کمک می کند. فرد به طور مداوم احساس می کند قربانی شده است و نمی تواند موفقیت شما را در کنار موفقیت خود تحمل کند. آن ها این کار را به حدی انجام می دهند که همیشه ناراحت هستند و نمی توانند موفق شوند. روابطی را که مستلزم دادن و گرفتن است حفظ کنند. آن ها حق دارند و در آن احساس شرم ندارند. بسیاری از کودکان و نوجوانان مراحل خود شیفتگی را پشت سر می گذارند، احساس اعتماد به نفس یا خودارزشمندی بیشتری دارند و به دلیل تمرکز بر برآورده کردن نیاز های خود نسبت به دیگران احساس همدلی ندارند.
هنگامی که یک اختلال شخصیت به عشق بی اندازه فرد به خود، تحسین و اهمیت خود و نیازها، خواسته ها و رفاه شخصی مربوط می شود، به آن اختلال شخصیت خودشیفته (NPD) می گویند. کودک معتقد است که برتر است و شایسته است که بهتر از دیگران با او رفتار شود. همچنین نسبت به احساسات دیگران به طور کامل بی توجه است. با این حال، خودشیفتگی ساده یا خودخواهی را نمی توان NPD نامید. بیایید ببینیم که چگونه یک کودک مبتلا به NPD با یک کودک عادی متفاوت است.
کودک نرمال | کودک NPD |
|---|---|
یک کودک عادی میل به توجه دارد که نسبت به سنش طبیعی است. فرزند عادی قدردان هستند و از توجه قدردانی می کنند. | او به عنوان حق خود به دنبال توجه است، اما از والدین به خاطر مهربانی تشکر نمی کند. |
کودک آرزو دارد بزرگ باشد یا به عنوان یک ابرقهرمان نقش آفرینی کند و غیره، اما آنها می دانند که این درست نیست. | کودک معتقد است که آنها عالی هستند و دیگران از آنها پایین تر هستند. |
نیازهای آنها واقع بینانه است و می توان آنها را برآورده کرد. | آنها از دیگران توقعات زیاد و نامعقولی دارند. |
آنها دوست می شوند و رابطه خوبی با خانواده دارند. | ایجاد و حفظ دوستی ها برایتان دشوار است. |
ویژگی های زیر، اگر با هم رخ دهند، می توانند نشانه های یک خودشیفته معمولی باشند:
تکبر
بازی پاتولوژیک
اضطراب جدایی
ماهیت استثماری
سطوح بالای خود اهمیتی
الگوی رفتاری فرصت طلب
حسادت به دستاوردهای دیگران
نیازهای همنوعان را درک نمی کنند.
انتظار احترام و ستایش عظیم را دارند.
ایده های غیر عملی و قدرت بی حد و حصر
آداب رسمی حتی در روابط شخصی و نزدیک
دیگران را به خاطر شکست هایشان سرزنش می کنند.
باور دارند که آنها بهتر از همه بچه های اطراف هستند.
بیزاری از نگاه، که در آن به چشم گوینده نگاه نمی کنند.
در توانایی ها یا موفقیت های شخصی خود اغراق می کنند.
ناتوانی در پذیرش انتقاد سازنده و آسیب رساندن یا توهین کردن
احساس می کنند که آنها حق هر چیزی که می خواهند را دارند .
اگر فکر می کنید که فرزند شما تعداد زیادی از این صفات را دارد، ممکن است NPD داشته باشد. اما چگونه ممکن است یک کودک چنین اختلال شخصیتی داشته باشد؟

علل دقیق اختلال شخصیت خودشیفته ناشناخته است. با این حال، عوامل متعددی مانند تجربیات اولیه دوران کودکی، محیط و علل روانی تصور می شود که منجر به چنین شرایط روانی می شوند. برخی از دلایل می تواند این باشد:
کودکان پرحساس احتمال خودشیفتگی دارند.
سهل انگاری والدین، جدایی والدین یا عدم پاسخگویی به مراقبت از کودک.
والدین وابسته به هم، که در آن مرز باریک بین محافظ بودن و محافظت بیش از حد، عشق و وسواس حفظ نمی شود.
ناهنجاری ژنتیکی یا برخی انحرافات ژنتیکی می تواند به دلیل برخی تغییرات در مغز منجر به این وضعیت روحی شود.
نوازش بیش از حد می تواند فرد را تبدیل به یک کودک خودشیفته کند ، به این معنی که تحسین یا توجهی که می خواهد به او داده می شود.
نوازش بیش از حد در دوران کودکی یا تبدیل شدن بچه به فرزند طلایی خانواده، جایی که هر کاری انجام می دهند بی رویه تحسین می شود.
والدین خودشیفته می توانند بر فرزندان خود تأثیر بگذارند. چنین والدینی فردیت کودک را یک تهدید می بینند و آن را مهار می کنند. چنین رفتاری، به نوبه خود، کودک را وقتی بزرگ می شود، یک خودشیفته می سازد و فکر می کند این طبیعی است.
توقعات غیرمنطقی از والدین می تواند باعث شود کودک در مورد خودش خیلی قوی یا خیلی ضعیف فکر کند. هر دو شرایط می توانند منجر به خودشیفتگی شوند.
انتقاد منفی بیش از حد باعث می شود بچه ها نسبت به خودشان احساس ناکافی و بدی داشته باشند، بنابراین خودشیفتگی را به عنوان یک مکانیسم دفاعی گسترش می دهند.
سوء استفاده از هر نوع می تواند باعث شود کودک احساس قربانی شدن و دوست نداشتن کند. آنها ناآگاهانه به خودشیفتگی تبدیل می شوند و ترجیح می دهند دنیا را به طور کامل نبینند.
فرزند خوانده بودن و یا داشتن پدر و مادر طلاق می تواند یک ناامنی برای کودک باشد. آنها اغلب احساس می کنند که پدر و مادر فرزند را دوست ندارند، بنابراین با خود شیفتگیب زندگی خود ادامه می دهند.
خودشیفتگی در کودکان یک بیماری خطرناک و جدی نیست، اما تشخیص و درمان آن خوب است تا کودک رفتار و زندگی اجتماعی بهتری داشته باشد.
فرآیند تشخیص شامل چند مرحله از این مراحل است:
پزشک در ابتدا سلامت روانی کودک را ارزیابی می کند.
پزشک با کودک صحبت خواهد کرد تا میزان عشق به خود و اهمیت او را درک کند.
رفتار کودک در قبال پزشک نیز مورد تجزیه و تحلیل قرار می گیرد تا پزشک بررسی کند که آیا کودک مهربان است.
معاینه فیزیکی برای از بین بردن سایر شرایط فیزیکی که ممکن است باعث علائم شوند انجام می شود.
اگر علت دیگری پیدا نشود، پزشک یک برنامه مراقبت از سلامت روان خاص کودک ارائه می کند.
تشخیص NPD معمولاً مستلزم درک روانشناختی بیمار است. بنابراین، پزشکان از پرسشنامه ها، فعالیت های ارزیابی و آزمون های مقیاس استفاده می کنند.
پزشک ممکن است در مورد عملکرد تحصیلی کودک، کیفیت روابط دوستانه، تعداد دوستان و غیره سوالاتی بپرسد.
تشخیص همچنین برای بررسی اینکه آیا این بیماری اختلال شخصیت خودشیفته است یا چیز دیگری مانند هیپومانیا انجام می شود.
متخصص همچنین مشاهده می کند که آیا علائم یا ویژگی های NPD نشان داده شده توسط کودک پایدار است و مبتنی بر فاز یا خلق است یا خیر.
یک باور رایج این است که فردی که با یک بیماری پیچیده روانی تشخیص داده می شود، در تمام طول زندگی خود به همین شکل باقی می ماند. اما NPD قابل مدیریت است.
موثرترین درمان برای اختلال شخصیت خودشیفته، روان درمانی به جای درمان دارویی آشکار است. برخی از مدل های درمانی پرکاربرد عبارتند از:
این روش به معنی شناسایی الگوهای فکری و رفتاری نامطلوب و منفی است که به بیمار امکان می دهد مشکل را تشخیص دهد. درمان به تغییر آنها با افکار مثبت و سازنده کمک می کند.
این روش مکانیسم دفاعی کودک در برابر عملکرد ضعیف و تعامل با والدین و همسالان را هدف قرار می دهد. درمان همچنین شامل مشاوره والدین و خانواده چنین کودکان NPD است.
اگر خودشیفتگی نتیجه ارزیابی بیش از حد و محبت بیش از حد والدین باشد، ممکن است یک روان درمانگر با والدین مخالفت کند و احساسات آنها را نسبت به کودک تنظیم کند.پزشکان برای برخی از کودکان داروهای ضد افسردگی تجویز می کنند، زیرا آنها افسرده می شوند و از اضطراب رنج می برند. در غیر این صورت از داروی خاصی برای کودک استفاده نمی شود.برای کودک و والدین بسیار مهم است که روند درمان را دنبال کنند تا از عوارض بعدی جلوگیری شود. شما می توانید با تکمیل روند درمان با مراقبت شخصی در خانه از آسیب طولانی مدت جلوگیری کنید.
عوارض احتمالی که ممکن است از اختلال شخصیت خودشیفته ناشی شود عبارتند از:
روابط دشوار در مدرسه و خانه.
بحران روابط با دوستان و خانواده.
افراط در مصرف مواد مخدر وقتی بزرگ شدند.
از نظر اجتماعی بی دست و پا و فاقد حلقه اجتماعی.
اگر مشاهده کردید که فرزندتان ویژگی های خودشیفتگی را نشان می دهد، با این نکات به او کمک کنید تا پویایی روابط عاطفی و اجتماعی را درک کند:
فرصت هایی را برای برقراری رابطه مثبت با بقیه همسالان آنها تدارک ببینید. می توانید با دوستان یا اقوامی که کودک هم سن و سال کودک شما دارند رفت وآمد بیشتری داشته باشید. فرصت را برای بازی هایی فراهم کنید که کودکان به شکل هم سطح موقعیت های مختلف رهبری جمع دیگران یا اطاعت از آنها را تجربه کنند.
یک مشکل اساسی کودکان خودشیفته عدم دلسوزی برای دیگران است. پس دست به کار شوید و با رفتارتان در همراهی با کودک در کارهای خیر شریک شوید. بگذارید کودک تان ببیند که شما ممکن است از حق خودتان به خاطر دوست داشتن دیگران بگذرید. به کودک در کمک کردن به اطرافیان مسئولیت بدهید و او را تشویق کنید. البته او را مجبور به کاری نکنید و بگذارید این میل به صورت داوطلبانه و با تشویق شما در او درونی شود.
والدین تیزهوش بهره دقیقی از موقعیت ها می برند؛ در موقعیت مقتضی که موفقیتی را در دوست یا همبازی کودک تان دیدید، در مورد تفاوت استعدادها و ارزش های اصیل همه انسان ها با کودک هم صحبت شوید و فکر او را در این زمینه به چالش بکشید. مواظب باشید که از زبان سن کودک فاصله نگیرید.
کودک تان را به اندازه کار خاصی که انجام داده است تحسین کنید، نه کمتر و نه بیشتر. گوشزد کردن ویژگی های خوب کودک بسیار لازم و پسندیده است اما غلو در ستایش رفتار یا خصوصیات ظاهری و یا زیستی اش، به او القا می کند که موجودی خاص و متفاوت با دیگران است و باید به شکل متفاوتی با او برخورد شود. در این حالت کودک هنگام مواجهه با شکست بسیار شکننده می شود و توانایی شنیدن انتقاد سازنده را هم را از دست می دهد.
به کودک تان بفهمانید که او را غیرمشروط (به خاطر خودش، نه استعدادهای خاصش) دوست دارید. کودکی که فکر می کند به خاطر هوش خاصش یا کارهای خارق العاده اش محبوب پدر خود است، برای جلب محبت بیشتر، دائما بر آن ویژگی خود تأکید می کند.
فرصت های مناسب برای آموزش تواضع به کودک تدارک ببینید. کودک شما به رفتارتان در برخورد با دیگران بسیار دقت می کند. اینکه شما با نگهبان ساختمان خوش و بش می کنید، هنگام رانندگی به دیگران راه می دهید، با خانواده های مختلف از سطح های اجتماعی اقتصادی مختلف برخورد یکسان دارید و... توجه کودک شما را جلب می کند.
بزرگی خداوند و اینکه او دهنده همه خوبی ها و بخشنده نعمت هاست و سپاسگزاری از او را را برای کودک تان شرح دهید. کودکی که این موضوع را در موقعیت های خوب و با روش های بازی و سرگرمی درک کرده باشد، همیشه خودش و نعمت های وجودیش را در عین تحسین، هدیه خداوند می داند و به آنها مغرور نمی شود.
خشونت و پرخاشگری می تواند فرزند شما را کاملاً از شما دور کند. افراد خودشیفته روحیه ای حساس دارند و همه چیز را به خود می گیرند و صدمه می بینند. آنها از “آسیب خودشیفته” یا اعتماد به نفس آسیب پذیر رنج می برند. سعی کنید فرزندتان را عملاً تنبیه کنید.
به فرزند خود بفهمانید که بسیار شبیه سایر اعضای خانواده است و با او برخورد خاصی نخواهد شد. به عنوان مثال، اگر فرزندتان احساس می کند خواهر و برادر و دوستانش حقی در خانه ندارند و رفتاری مطیع و خود رای دارد، به او بگویید که نمی تواند دیگران را مورد آزار و اذیت قرار دهد یا انتظار داشته باشد که دیگران مطیع باشند. در عین حال کودک را مسخره نکنید.
به کودک خود بفهمانید که گوش دادن به دیگران به اندازه صحبت کردن مهم است. مکالمات باید 50 درصد صحبت کردن و 50 درصد گوش دادن باشد. آنها را مجبور کنید این کار را در خانه انجام دهند.
به فرزندتان بفهمانید که پویایی یک رابطه، از خانه شما شروع شود. چگونه کارها به اشتراک گذاشته می شوند و چگونه همه باید برای زندگی بهتر تلاش کنند. برای آنها توضیح دهید که چگونه شما و همسرتان مسئولیت مراقبت از خانواده، کسب درآمد و تهیه غذا را بر عهده دارید، در حالی که بچه های خانواده به مدرسه می روند، درس می خوانند و رفتار خوبی دارند.
عشق خود را به چیزی که کودک به دست می آورد وابسته نکنید. هنگامی که به چیزی دست یافتند آنها را با هدایا سیراب نکنید و در صورت شکست آنها را با توهین بمباران نکنید. بی طرفی خود را حفظ کنید و همیشه آنها را یکسان دوست داشته باشید.
فرزند خود را تشویق کنید تا تأثیر رفتار خود را بر دیگران درک کند، همدلی را در خود ایجاد کند و در دنیا احساس امنیت کند بدون اینکه مجبور باشد از دیگران برای برآورده کردن نیاز هایش استفاده کند. این به آن ها کمک می کند تا بتوانند روابط سالم ایجاد کنند، همچنین عشق و محبت را تجربه کرده و نشان دهند.
ریشه خودشیفتگی اغلب نیاز به تمرکز بر خود است زیرا نمی توانید اعتماد کنید که مراقبان شما با نیاز های شما هماهنگ هستند و می توانند نیاز های شما را برآورده کنند. با پویایی خانواده که ممکن است قطع ارتباط ایجاد کند.
اگر در مورد رفتار فرزندتان نگران هستید به خصوص اگر سابقه خود شیفتگی در خانواده وجود داشته باشد از یک ارائه دهنده مراقبت های بهداشت روانی که در کودکان و نوجوانان تخصص دارد کمک بگیرید.
والدینی که بیش از ظرفیت کودک از او توقع دارند و استعدادهای واقعی او را نمی شناسند.مادر و پدری که بیش از اندازه فرزند خود را تحسین می کنند و فراتر از رفتار وی، او را ستایش می کنند یا اینکه دائما او را شخصی خاص و متفاوت با دیگران خطاب می کنند.آن دسته از والدینی که نسبت به کودک بی توجه و بی مهرند و کودک ناچار است برای جبران کاستی توجه، خودش را بیش از حد تحسین کند.همچنین والدینی که بسیار آسان گیر یا بسیار مستبد هستند.
