موضع رئیس جمهور چین درباره جزایر ایرانی خلیج فارس نقض حاکمیت ملی و توهین به هویت ملی ماست

  دوشنبه، 21 آذر 1401 ID  کد خبر 233985
موضع رئیس جمهور چین درباره جزایر ایرانی خلیج فارس نقض حاکمیت ملی و توهین به هویت ملی ماست
چینی ها که مدت هاست به خاطر تحریم های ظالمانه و ضدانسانی آمریکا به یکه تاز عرصه اقتصاد ایران تبدیل شده اند، این بار برای گرفتن امضای قراردادهای چند صد میلیارد دلاری از عربستان سعودی دست بر روی تمامیت ارضی ایران و نقض آن نهاده اند. ساعدنیوز در گفتگو با دکتر شهرام فتاحی استاد روابط بین الملل دانشگاه آزاد کرمانشاه به این موضوع پرداخته است.

چینی ها برخلاف تصور دولتمردان ما، نگاه ایدئولوژیک تخاصمی به غرب ندارند، بلکه نگاه شان این است که در تعاملشان با غرب چقدر می توانند سود خودشان را حداکثری کنند، و این سود حداکثری را تضمین بکنند.

ساعدنیوز: یانیه مشترک دولت چین با کشورهای مرتجع شورای همکاری خلیج فارس بر علیه تمامیت ارضی ایران بسیاری را با این سؤال مواجه کرده است که مگر ما با پکن "روابط راهبردی" نداریم! این چه نوع روابط راهبردی است که خروجی آن دهن کجی به تمامیت ارضی کشوری است که برای دفاع از آن خون صدها هزار شهید بر زمین ریخته شده است. به نظر حضرتعالی کجای کار دستگاه دیپلماسی و سیاست خارجی ما در رابطه با کشوری مانند چین اشتباه بوده است که پکن چنین رفتاری با ما می کند؟

دکتر شهرام فتاحی: ما در روابط بین الملل، معمول مراتب روابط بین بازیگری را به سطوح مختلفی از هماهنگی، همکاری، اتحاد، ائتلاف و در واقع به دانش واژه هایی از این جنس و از این سنخ تقسیم بندی می کنیم و هر کدام بار معنایی خاصی دارند.

وقتی می گوئیم که در اتحادیه اروپا، اینتگریشن یا همگرایی وجود دارد؛ همگرایی بار معنایی خاصی دارد و سطح عالی ای از روابط بین بازیگری را در یک منطقه خاص به ما نشان می دهد. وقتی می گوئیم که دو بازیگر با هم همکاری دارند، و یا در ترسیم سیاست خارجی شان در سطح منطقه هماهنگی هایی دارند، این بار معنایی خاصی دارد، یعنی ضمن لحاظ کردن منافع شان، همکاری هایی دارند که می شود بازی با حاصل جمع جبری مثبت!

مع الأسف سیاست خارجی ما در طول سال های اخیر، بنا را بر این گذاشته که برای فرار از فشارهای خُردکننده تحریم های بین المللی، که ماهیت ظالمانه ای و تحمیلی ای دارند و کسی مُنکر این مطلب نیست، و ایجاد مجال تنفسی برای دیپلماسی چندجانبه، برای روابط اقتصادی و جذب سرمایه، دو رویکرد اصلی را در دستور کار قرار دهد: 1- تنش زدایی با همسایگان، 2- نگاه راهبردی به شرق!

مسأله راجع به این دو رویکرد این است، که دولتمردان ما این مسأله را واقعاً جدی نگرفتند که سر زُلف سیاست خارجی تمام بازیگران منطقه ای، از جمله همسایگان عرب مُسلمان ما، به نوعی به منویات کاخ سفید و مخصوصاً بازیگران بزرگ غربی گره خورده است، و هرچقدر هم شما مذاکره کنید با عربستان سعودی، تا زمانی که شما در یک رابطه آنتاگونیستی و تخاصمی با ایالات متحده آمریکا هستید، عملاً اتفاق خاصی نمی افتد! بلکه از این فضا استفاده می کنند تا به نوعی در مذاکرات با دست بالا صحبت بکنند. گرچه اراده و نگاه شما بر تنش زدایی مبتنی است، اما واقع مطلب این است که چنین مذاکراتی ادامه پیدا می کند، و آنچه که اتفاق می افتد این است بعد از سال ها مطالعه و تدریس درسی با عنوان "اعراب و اسرائیل" در دانشگاه هایمان، متوجه می شویم که موضوعیت این سرفصل درسی از بین رفته است! بازیگران منطقه ای و حتی عربستان سعودی عملاً همگی بعد از آن پروژه "صلح ابراهیم" به سمت ایجاد روابط پایدار حتی از شناسایی دوژوره اسرائیل بر مبنای قوانین بین الملل حرکت کرده اند و پیرو این اتفاقات، قوانین بازی فرق کرده است! پیرو این رویدادها، به نوعی می توان گفت که امروز به جای مناقشه "اعراب و اسرائیل" شاهد مناقشه "جمهوری اسلامی ایران و اسرائیل" هستیم.

حالا مسأله اینجاست که در چنین شرایطی شما سعی می کنید خلأ تمام این بازیگران طمّاع غربی را با روابط با چین و روسیه پر کنید! از یاد می بریم که روابط بین الملل بر مبنای اخلاق نیست، روابط بین الملل در واقع بیشتر به مثابه بازاری است که هر بازیگری بر مبنای قاعده خودبسندگی تلاش می کند تا به حداکثر سود برسد، تلاش می کند تا منافع ملی و امنیت ملی، و بقای خودش را تأمین و تضمین کند و ارتقاء دهد. در یک چنین شرایطی، اراده ما بر این است که رابطه با غرب را رابطه گرگ و میش می دانیم، و به نوعی این مسأله وجه ایدئولوژیک پیدا کرده است. این که چنین نگاهی غلط است یا درست یا نگاه های مختلفی به این مسأله وجود دارد، بحث دیگری است. اما برای فرار از این بن بست، دولتمردان ما نه فقط در این دولت یعنی دولت سیزدهم، بلکه در طول یک دهه اخیر، یک رویکردی به نام "نگاه راهبردی به شرق" را در دستور کار قرار داده اند. اما نکات بسیار مهمی فراموش شد. بر مبنای یک سری تصورات و ارزیابی های مغشوش و بعضاً نادرست ریل گذاری استراتژیک صورت می گیرد.

همه می دانند که جمهوری خلق چین بازیگری است که اصولاً در سیاست خارجی خود کاملاً و مطلقاً در فضای آنارشیک بین الملل بر مبنای اصل "هزینه-فایده" عمل می کند. چینی ها برخلاف تصور دولتمردان ما، نگاه ایدئولوژیک تخاصمی به غرب ندارند، بلکه نگاه شان این است که در تعاملشان با غرب چقدر می توانند سود خودشان را حداکثری کنند، و این سود حداکثری را تضمین بکنند. وقتی چین با ایالات متحده و اتحادیه اروپا بین 1200 تا 1300 میلیارد دلار تراز تجاری دارد، چرا ما باید توقع داشته باشیم که یک بازیگری در اندازه چین، که حتی در عرصه بین الملل به او Trade Nation یا "ملت کاسب" می گویند نه فقط "دولت سودمحور"، به خاطر ما وارد یک قمار بزرگ با غربی ها شود در حالی که تراز تجار همین کشورهای غربی با چین غیرقابل مقایسه با تراز تجاری ما با چین است. سهم ما در تراز تجارت خارجی چین سه هزارم درصد است در حالی که سهم چین در اقتصاد ما حدود 30 درصد است!! یعنی این مطلب باعث می شود که یک ناترازی ویرانگر به وجود بیاید. و به همین خاطر است که رئیس جمهور چین به عربستان سفر می کند، و در شورای همکاری خلیج فارس و در تعامل با منویات این شورا، وارد مقولاتی می شود که اصولاً به حاکمیت ملی و به زعم من، به هویت ملی ما مربوط می شود!

در تمام این سال ها هرگز هیچ بازیگر متعارض غربی از آمریکا گرفته تا متحدان غربی آن، اعم از انگلیس، فرانسه، آلمان و کانادا، هیچ کدام در مورد جزایر ایرانی خلیج فارس صحبت نکردند و حتی دعوت به حکمیت هم نکردند. اما شی جینپینگ به عنوان عالیرتبه ترین مقام جمهوری خلق چین به راحتی وارد حوزه ای شده است که عملاً نقض حاکمیت ملی ما، و توهین به هویت ملی است. مسأله ای که من فکر می کنم، دولتمردان ما نباید فراموش کنند، این است که چینی ها در تعامل با ما هرگز سابقه روشنی نداشته اند. ما هرگز فراموش نمی کنیم زمانی را که دامینوی قطعنامه های پی در پی شورای امنیت مثل شلاق بر سر و روی اقتصاد و ساختار معیشتی این مملکت فرود می آمد، و همه این قطعنامه ها با تأئید و رأی مثبت چین همراه می شد!

در واقع، ما باید به درستی بیندیشیم و بدانیم که وارد قما بزرگی شده ایم. همین الان، بیش از 20 میلیارد دلار درآمد حاصل از فروش نفت ما به چین در این کشور بلوکه است! این چه متحدی است که به قول دولتمردان گرانقدر ما، حتی یک دهم پول خود ما را به ما پس نمی دهد؟! شما کدام طرح و پروژه راهبردی در این وانفسای انحصار و تحریم را سراغ دارید که در اجرای آن، چینی ها، ما را حمایت کرده باشند؟ پروژه راه آهن تهران-مشهد حتی با حضور خود شی جینپینگ امضاء شد و طرف ایرانی 300 میلیون دلار سهم خودش را داد، اما هرگز عملیاتی نشد. جاده ابریشم که منطقی ترین شکل عملیاتی کردن آن، این بود که از چابهار و گوادر رد شود و وارد آسیای میانه گردد، نه تنها چینی ها از این مسیر استفاده نکردند، بلکه مسیر کوه های سربه فلک کشیده هندوکش را در پیش گرفتند، اما راضی نشدند که ایران نیز سهمی در کمربند میانی داشته باشد!

همین الان در صنایع راهبردی نفت و گاز ما، وزیر محترم نفت دولت آقای رئیسی می گویند که ما دست کم به 240 میلیارد دلار سرمایه گذاری و البته تکنولوژی هایتک نیاز داریم. چینی ها حتی به اندازه ارزنی به لحاظ تکنولوژیک در این عرصه بسیار مهم، که آتیه این مُلک و ملت به آن گره خورده است، به ما کمک کرده اند یا می کنند؟ مسلم است که ما در عرصه روابط بین الملل که عرصه درس آموزی است، نباید اشتباهاتمان را تکرار کنیم. به همین خاطر است که به زعم بنده، طرح ایده اتحاد استراتژیک با چین، در واقع مبتنی بر یک عده پیشفرضهای غلط و مخدوش است. شاید بشود گفت که چنین اراده ای در تهران وجود داشته است، اما ابداً چنین نگاه و اراده ای در پکن نداشته، ندارد و نخواهد داشت.

تصویر

سهم ما در تراز تجارت خارجی چین سه هزارم درصد است در حالی که سهم چین در اقتصاد ما حدود 30 درصد است!! یعنی این مطلب باعث می شود که یک ناترازی ویرانگر به وجود بیاید.

ساعدنیوز: استدلال برخی در دفاع از روابط نزدیک ما با پکن آینده روشن اقتصاد آسیایی و نقش چین در این اقتصاد است. آیا چین اساساً در رقابت با آمریکا می تواند اتمسفر اقتصادی اختصاصی در فضای بین الملل با نظمی که در آن حاکم است ایجاد کند و آیا چنین برداشتی از رابطه با چین ثمری برای ما در آینده خواهد داشت؟

دکتر شهرام فتاحی: من می خواهم در اینجا در پاسخ به این سؤال، مطلبی را متذکر شوم. نکته اساسی و راهبردی ای که وجود دارد، این است که مناقشه بین چین و ایالات متحده و متحدین غربی واشنگتن، در واقع یک جور رقابت درون گفتمانی است. هر دو بازیگر، علیرغم تمام چنگ و دندان نشان دادن ها، و برخی رجزخوانی ها، نظم مستقر در روابط بین الملل را به رسمیت می شناسند. هر دو کشور خودشان را عناصری از این نظم مستقر می دانند. به قول میرشایمر، ایالات متحده مخصوصاً در چند سال اخیر، به هژمون قاره ای بودن خودش اکتفا کرده است و به نوعی هم حوزه بازیگری چین را به رسمیت می شناسد، گرچه سعی میکند در این قمار بزرگ و جهانشمول از برگ هایی مثل دعوای تایوان و چین، استفاده کند تا فشار را بر چین افزایش دهد.

اما مسأله اینجاست که عجالتاً رقابت جمهوری خلق چین با آمریکا و متحدین غربی اش، در واقع رقابت بر سر تحصیل سود بیشتر است. آنها یک رقابت ایدئواستراتژیک آشتی ناپذیر از جنس ساختار دوقطبی با همدیگر ندارند. ولی نکته اینجاست که بازیگری به نام جمهوری اسلامی ایران در واقع نوع دعوایی که دارد، برخلاف دعوایی که چینی ها با غرب دارند – که از جنس رقابت یا competition است – از سنخ منازعه یا conflict است، یعنی بازی با حاصل جمع جبری صفر! در حالی که بازی چین با غرب بازی ای با حاصل جمع جبری مثبت است. این خیلی متفاوت است.

چطور انتظار داریم که بازیگری که اولویت سیاست خارجی اش تحصیل سود بیشتر است، در بزنگاه های مهم و راهبردی از ما حمایت کند. هرگز چنین کاری نخواهد کرد. چون منافع اش به مخاطره می افتد. به همین دلیل، انشاءالله دولتمردان ما با واقعیت ها زندگی بکنند، برمبنای واقعیت ها تصمیم بگیرند. منافع ملی ما فقط متعلق به این نسل نیست. در واقع، موجودیت و منافع ملی ما و امنیت ملی ما در واقع میراثی است که بعداً قرار است که به آیندگان ما تحویل داده شود.

امیدوارم که واقعاً از برخی اشتباهات محاسباتی، دولتمردان ما درس گرفته باشند، و در تدوین راهبردهای کاملاً رئالیستیک در حوزه سیاست خارجی، به یک بازبینی جدی در قول و فعل و ترسیم سیاستگذاری دست بزنند.


دیدگاه ها

  دیدگاه ها
نظر خود را به اشتراک بگذارید
آخرین ویدیو ها