به گزارش سرویس فرهنگ و هنر ساعدنیوز، یک نویسنده پس از سال های طولانی به ایران برمی گردد و به خانه دوست دیگرش که او هم نویسنده است، می رود. آنها سفری را به چند شهر ایران آغاز می کنند..
یک بوس کوچولو درباره چیست؟ در نگاه نخست با فیلمی طرف هستیم که درباره ...مرگ است. آدم هایی در آستانه مرگ، دو نویسنده پیر، هر دو در آستانه مرگ، که یکی شان (سعدی) از مرگ می ترسد، چون خوب زندگی نکرده است، اما دیگری (شبلی) ترسی از مرگ ندارد (و راحت می میرد)، چون در زندگی کارش درست بوده است. به این اعتبار فیلم درباره زندگی است و مقایسه دو نوع زندگی. البته فرمان آرا کارگردان و فیلمنامه نویس هوشمندی است و سعی کرده است این تقابل تا این اندازه ساده و مطلق نباشد، مثلاً این طور نیست که شبلی هیچ از مرگ نترسد، یا او هم می گوید با پسرش مسئله دارد (هرچند فیلم فقط نوه اش را به ما نشان می دهد که با او رابطه ای بسیار گرم و محبت آمیز دارد). با این همه تقابل اصلی فیلم به همین اندازه که گفتیم سیاه و سفید است.داوری فیلم درباره این دو زندگی است که فیلم را به شدت ساد ه انگار می سازد. چرا فیلم سعدی را که تصمیم گرفته در خارج از کشور زندگی کند محکوم و شبلی را به اعتبار اینکه در وطن مانده است تأیید می کند؟ ظاهراً یک دلیلش این است که سعدی به قدر کافی به خانواده اش توجه نکرده است. فیلم به اصرار از بیننده اش می خواهد سعدی را در رابطه با خانواده اش مقصر بداند، بدون اینکه چیزی درباره کم وکیف این رابطه بگوید. مثلاً زن و دختر سعدی او را در مرگ پسرش کاوه مقصر می دانند، چون او کاوه را تأیید نکرده است.اما آیا این گناهی است؟ فرض کنید شما آقای فرمان آرا که فیلمساز مهمی هستید فرزندی داشته باشید که نقاش یا شاعر باشد و شما آثار او را نپسندید، آیا از این بابت گناهی متوجه شماست؟ معقول تر این نیست که در این رابطه مشکل از آن فرزندی باشد که تا این اندازه نیازمند تأیید پدر است؟خود این رابطه می تواند موقعیتی با ابعاد پیچیده داشته باشد. مثلاً پدر می تواند با وجود دوست نداشتن کارهای پسرش مقابل این انتخاب قرار بگیرد که آیا درست است با توجه به وضعیت روحی فرزندش به دروغ هم شده از او تعریف کند یا نه؟ یا وارد این مقوله شویم که چرا پسری تا این اندازه نیازمند تأیید پدرش است که وقتی جواب نمی گیرد خود را می کشد.اما بوس کوچولو هیچ وارد پیچیدگی های روابط نمی شود. این نویسنده از خارج برگشته از سوی همه محکوم می شود. خودش هم خودش را محکوم می کند. او در برابر حملات دیگران بیشتر بهانه می آورد؛ به طور جدی از خودش دفاع نمی کند.نمی گوید حق انسان است که محل زندگی خود را انتخاب کند. نمی گوید خلاقیت و زندگی می تواند برای یک نویسنده و یا یک انسان معمولی غیرممکن شود و در این شرایط تصمیم به ترک وطن حق هر کسی است. البته هر نویسنده ای یا هنرمندی که به خارج از کشور رفت، لزوماً آنجا شکوفا نمی شود. برای ارزیابی اینکه هجرت به خارج از کشور چه تأثیر بد یا خوبی بر کار یک هنرمند گذاشته است، باید مورد به مورد بررسی کرد. در اینجا کلی گویی فایده ای ندارد. اما فیلم یک بوس کوچولو با پرهیز از پرداختن دقیق به موقعیت خاص قهرمانش، از ما می خواهد حرف های کسانی را که محکومش می کنند دربست بپذیریم.مثلاً در پایان فیلم زن نویسنده او به او می گوید «به هر که گل کرد فحش دادی» یا «این سال ها هیچی ننوشتی، چون آنقدر خودخواهی که اگر نوشته بودی حتماً چاپ می کردی.» فیلم با لحن خود با زن همراه می شود، و بیننده را به همراهی با او و محکوم کردن قهرمان بدبختش فرامی خواند. در این راستا فیلم حتی برخی واقعیت های ساده را نادیده می گیرد. مثلاً توجه کنید به صحنه ای که گروهی دانشجو دور شبلی را می گیرند و از او امضا می گیرند، در حالی که کسی سعدی را نمی شناسد. آیا به راستی هنرمندان جلای وطن کرده ما تا این اندازه گمنام و فراموش شده هستند؟البته بحث من صرفاً مشاجره بر سر موضع فیلم نیست. ساده انگاری، در آفرینش درام، که بر کشمکش استوار است، به غایت مخرب و زیان آور است. همین طور وجود شخصیت های حق به جانب و یک بعدی مانند شخصیت های یک بوس کوچولو. به همین سبب، بعد از نیم ساعت اول فیلم، یعنی بعد از آنکه با شبلی و سعدی و دختر سعدی آشنا می شویم و متوجه می شویم موضوع فیلم چیست، فیلم به ورطه تکرار می افتد. سفر دو نفره دو نویسنده سالخورده چه چیزی به آنچه فیلم تا آن زمان گفته است می افزاید؟موضع فیلم نسبت به حادثه دلسوزی سعدی برای شلاق خوردن اسب موضعی مبهم است. از یک سو ظاهراً با او همراهی می کند و می خواهد حس او برای مظلومیت یک زبان بسته را در خدمت تلطیف شخصیت او به کار بگیرد، اما از سوی دیگر انگار با مرد کالسکه چی که شلاق به جان حیوان کشیده همراه می شود و این حساسیت را به خارجه نشینی مرد نسبت می دهد.ساختار روایی یک بوس کوچولو دو عیب دیگر هم دارد.نخست حضور مرگ در هیئت یک زن زیبا. این شگرد حقیقتاً نه تازه است و نه در عمق خود چیز بکری درباره مرگ به ما می گوید. به گمانم بیشتر در خدمت جذبه تجاری فیلم و زمینه چینی برای صحنه ای مثل به جا ماندن اثر ماتیک بر گونه پیرمرد مرده و گفت وگوها و مزه پرانی های بین سعدی و مأموران پلیس است. در حضور سردِ هدیه تهرانی، بخصوص در تکرار مکرر آن، تأکید بیش از اندازه و اغراقی هست که این گونه جسمانیت بخشیدن به مفاهیم انتزاعی مانند مرگ را از ظرافت دور می کند. وانگهی چیزی مثل مرگ بیش از هرچیز در ناملموس و غیرقابل فهم بودن خود است که ترسناک است، و تجسم آن معمولاً کمکی به ترسناک تر بودن آن نمی کند. این شگرد بیشتر «جالب» است تا عمیق، شگردی است برای عمیق جلوه کردن، تا اینکه حاوی اندیشه ای ژرف باشد.اما بدتر از این عزرائیل زیبا، آن دو داش مشدی ای هستند که نبش قبر می کنند و آخر سر، گور یکی شان را می گیرد. این داستان چه ارتباطی با فیلم دارد؟ حضور آدم های خیالی قصه در دنیای واقعیت، به معنای در هم رفتن دنیای خیالی نویسنده و دنیای واقعیت است و ارتباطی به حضور مرگ در زندگی و تداخل حوزه های مرگ و زندگی (که فیلم در جاهایی با موفقیت به آن تجسم بخشیده است) ندارد. البته فرمان آرا کارگردان توانمندی است. نیم ساعت اول فیلم را دوست دارم. در این نیم ساعت موضوعات هنوز به تکرار نکشیده است.چندین رویداد و نشانه فراطبیعی (زنده شدن قناری، حضور زنی به عنوان فرشته مرگ که در این مقطع از فیلم هنوز تازگی دارد، صدای شخصیت های خیالی در دنیای واقعی، پارچه سیاه روی درخت به عنوان نشانه مرگ) حس ترسناکی از محو شدن مرزهای طبیعت و فراطبیعت در ما برمی انگیزد. رفتار وحشت زده شبلی کاملاً روشن نیست و نمی دانیم چه می نویسد. اما همه اینها در بخش های بعدی از سوی نوه اش افشا می شوند و ما می فهمیم که در آن شب او قصد خودکشی کرده بوده است.صحنه روبه رو شدن سعدی با دخترش نیز بسیار خوب دکوپاژ و بازی شده است. جالب این است که در این فصل ها با وجود زیادی گفت وگو خسته نمی شویم، چون با آدم های جدیدی آشنا می شویم و فیلم اطلاعات جدیدی به ما می دهد. هنوز تکلیف آدم ها و خوب و بد آنها و قضاوت های قاطع فیلم روشن نشده است. بازی ها، طراحی صحنه و فیلمبرداری فیلم همه در حد خیلی خوب هستند و اعتبار این دستاوردها را تنها به حساب بازیگران فیلم و فارسی و کلاری نباید نوشت، بهمن فرمان آرا در مقام کارگردانی حرفه ای نقش تعیین کننده ای در کنار هم نشاندن این عوامل داشته است. ریتم خوب و یکدستیِ بازی ها و برش های خوبی که فصلی را به فصل دیگر پیوند می زنند نباید فراموش کنیم.منتها همه این حسن ها در عین حال به ما هشدار می دهند که توانایی فنی هرگز نمی تواند فیلمی را نجات دهد، اگر ایده اولیه فاقد پیچیدگی و ساده لوحانه باشد، اگر نگاه فیلمساز نگاهی یکسونگر و در عمق خود کلیشه ای باشد. یک بوس کوچولو در عمق خود ملودرام پیش پاافتاده ای است درباره پدری که به وظایف خانوادگی اش عمل نکرده است. در سطح دیگری فیلمی است یکسویه و بدون اینکه به پیچیدگی های مسئله توجه کند، هنرمندان و نویسندگانی را که تصمیم گرفته اند جلای وطن کنند محکوم می کند. (و غیرمستقیم اعتباری قائل می شود برای کسانی که مانده اند صرفاً به اعتبار اینکه مانده اند.) و در هر دو بُعد فیلمی است به شدت محافظه کار. فرشته مرگ و بازی نبش قبر مهم ترین کارکردشان این است که به این مسئله ساده شکلی بغرنج و روشنفکر مآب بدهند.می ماند یک نکته دیگر. تا اینجا فیلم را به اعتبار فیلم سنجیدیم. با وجود اشاره های آشکار و پنهان یک بوس کوچولو به ابراهیم گلستان، بنا را بر این گذاشتیم که با دنیای خیالی و شخصیت های ساخته و پرداخته ذهن نویسنده کار داریم، کمااینکه فیلمساز می تواند بگوید شما اشتباه می کنید، همه شباهت ها اتفاقی است و این فیلم هیچ ربطی به ابراهیم گلستان ندارد. اما واقعیت این است که بسیاری از بینندگان فیلم، سعدی را همان ابراهیم گلستان می گیرند و موضع خصمانه فیلم نسبت به سعدی را موضع فرمان آرا نسبت به ابراهیم گلستان تلقی می کنند. به گمانم این شیوه حمله به یک شخصیت حقیقی و زنده شیوه ناجوانمردانه ای است. چون می توانی هرچه دلت خواست بگویی و بعد هم بگویی مرادت اصلاً آن نبوده که شما گمان کرده اید. پرخاشگری های ابراهیم گلستان - که برای من گاه به شدت آزاردهنده اند - دست کم این حُسن را دارند که شفاف و روشن اند و هر عیبی که برای هر آدمی قائل اند با نام و بی پرده پوشی بیان می کنند.
بهمن فرمان آرا متولد 1320 اصفهان، فارغ التحصیل از مدرسه هنرهای دراماتیک لندن و کارگردانی سینما از دانشکده کالیفرنیای جنوبی است. وی فعالیت سینمایی را سال 1350 با کارگردانی فیلم های مستند و کوتاه آغاز کرد.

رضا کیانیان، جمشید مشایخی، هدیه تهرانی، جمشید هاشم پور، فخری اسودی، فاطمه معتمدآریا، پیام دهکردی، بابک حمیدیان، حسین کسبیان، احمد ساعتچیان، مریم سعادت، مهدی صفوی، هوشنگ حریرچیان، هدایت هاشمی
ژانر :اجتماعی
زبان : فارسی
امتیاز IMDb: امتیاز 7.26 از 10