شاهکارهای دنیا در زبان فرانسه و فارسی

  چهارشنبه، 29 مرداد 1399   زمان مطالعه 11 دقیقه
شاهکارهای دنیا در زبان فرانسه و فارسی
ساعدنیوز: در دنیای امروز صحبت کردن به یک زبان خارجی کافی نیست. افرادی که به چندین زبان صحبت می‌کنند شانس پیدا کردن شغل را چه در داخل کشور و چه در خارج از کشور افزایش خواهند داد. یادگیری یک زبان ذهن را تقویت می‌کند.

به گزارش سرویس دانشگاه پایگاه خبری ساعدنیوز، تاریخچه پیدایش ادبیات غنی فرانسه به قرون وسطی باز می گردد و از آن زمان تا کنون در طی قرن ها و دوران های متفاوت نویسندگان و فیلسوف های فرانسوی در جهت شکوفایی و اعتلای آن قدم بر داشتهاند. ادبیات فرانسه در حقیقت مجموعه ای از آثار نگاشته شده توسط نویسندگان با ملیت فرانسوی و یا فرانسه زبان است. ا

دبیات نویسنده های کشور های دیگر که به زبان فرانسه نوشته شده است مانند کشور های بلژیک، سویس، کانادا، سنگال، الجزایر و مراکش نیز به ادبیات فرانکوفون مشهور است. ادبیات فرانسه غنی ترین ادبیات دنیا است. خواستگاه بیشتر مکتب ها و جریان های ادبی که بعد ها در دیگر کشورها نیز رواج پیدا کردند، فرانسه بوده است. همچنین فرانسه زادگاه ادیبان و نویسندگان بزرگ و ارزشمندی است که هر یک نقش بزرگی در رشد و غنای ادبیات این کشور ایفا کرده اند.

ترجمه آثار از فرانسه به فارسی و فارسی به فرانسه، حفظ اصالت متن اصلی در ترجمه است. برای آشنایی بیشتر علاقه مندان ترجمه به فرانسه، در این بخش قصد داریم به بخشی از ترجمه یکی از مشهورترین شاهکارهای ادبیات جهان بپردازیم: داستان شازده کوچولو که رکورددار ترجمه به زبان های مختلف و فروش در سراسر جهان است و در ایران هم طرفداران خاص خود را دارد. این داستان تا بحال چندین بار به فارسی ترجمه شده است و جالب اینجاست که هر کدام از این ترجمه ها بخصوص ترجمه های احمد شاملو، محمد قاضی و ابوالحسن نجفی طرفداران و مدافعانی دارد. با مطالعه دقیق نمونه های آورده شده می توان به تفاوت ها و شباهت های کار این مترجمین زبده پی برد. برای نمونه می توان گفت که ترجمه شاملو به اشعار خود نزدیکتر بوده و از حالت شکسته نویسی خاصی پیروی می کند. ابوالحسن نجفی ترجمه رسمی تری انجام داده و سعی نکرده تا متن حالت کودکانه پیدا کند و بالاخره در متن ترجمه قاضی از کلمات قدیمی تری استفاده شده تا آن را بیشتر به داستانی کلاسیک شبیه سازد.

متن اصلی اثر آنتوان دو سنت اگزوپری

Mais il arriva que le petit prince, ayant longtemps marché à travers les sables, les rocs et les neiges, découvrit enfin une route. Et les routes vont toutes chez les hommes.

-Bonjour, dit-il.

C'était un jardin fleuri de roses.

-Bonjour, dirent les roses.

Le petit prince les regarda. Elles ressemblaient toutes à sa fleur.

-Qui êtes-vous? leur demanda-t-il, stupéfait.

-Nous sommes des roses, dirent les roses.

-Ah! fit le petit prince...

Et il se sentit très malheureux. Sa fleur lui avait raconté qu'elle était seule de son espèce dans l'univers. Et voici qu'il en était cinq mille, toutes semblables, dans un seul jardin!

"Elle serait bien vexée, se dit-il, si elle voyait ça... elle tousserait énormément et ferait semblant de mourir pour échapper au ridicule. Et je serais bien obligé de faire semblant de la soigner, car, sinon, pour m'humilier moi aussi, elle se laisserait vraiment mourir..."

Puis il se dit encore: "Je me croyais riche d'une fleur unique, et je ne possède qu'une rose ordinaire. Ca et mes trois volcans qui m'arrivent au genou, et dont l'un, peut-être, est éteint pour toujours, ça ne fais pas de moi un bien grand prince..." Et, couché dans l'herbe, il pleura.

ترجمه احمد شاملو

اما سرانجام، بعد از مدت ها راه رفتن از میان ریگ ها و صخره ها و برف ها به جاده ای برخورد. و هر جاده ای یک راست می رود سراغ آدم ها.

گفت:

- سلام.

و مخاطبش گلستان پرگلی بود.

گل ها گفتند:

- سلام.

شهریار کوچولو رفت تو بحرشان. همه شان عین گل خودش بودند. حیرت زده ازشان پرسید: -شماها کی هستید؟

گفتند:

- ما گل سرخیم.

آهی کشید و سخت احساس شور بختی کرد. گلش به او گفته بود که از نوع او تو تمام عالم فقط همان یکی هست و حالا پنج هزارتا گل، همه مثل هم، تو یک گلستان! فکر: «اگر گل من این را می دید بدجور از رو می رفت. پشت سر هم بنا می کرد سرفه کردن و، برای این که از هو شدن نجات پیدا کند خودش را به مردن می زد و من هم مجبور می شدم وانمود کنم به پرستاریش، وگرنه برای سرشکسته کردنِ من هم شده راستی راستی می مرد...» و باز تو دلش گفت: «مرا باش که فقط با یک دانه گل خودم را دولت مندِ عالم خیال می کردم در صورتی که آن چه دارم فقط یک گل معمولی است. با آن گل و آن سه آتش فشان که تا سر زانومند و شاید هم یکی شان تا ابد خاموش بماند شهریار چندان پرشوکتی به حساب نمی آیم.»

رو سبزه ها دراز شد و حالا گریه نکن کی گریه کن.

ترجمه ابوالحسن نجفی

اما شازده کوچولو پس از این که مدت ها از میان ماسه ها و سنگلاخ ها و برف ها راه پیمود، سرانجام به جاده ای رسید. و جاده ها همه به آدم ها می رسند. گفت:

- سلام.

خطابش به باغی پر از گل سرخ بود.

گل ها گفتند:

- سلام

شازده کوچولو به آن ها نگاه کرد. همه شبیه گل او بودند. تعجب کرد و از آن ها پرسید:

- شما کی هستید؟

گل ها گفتند:

- ما گل سرخیم.

شازده کوچولو گفت:

- عجب!

و سخت احساس بدبختی کرد. گلش به او گفته بود که یگانه گل جهان است و حالا پنج هزار گل این جا بود، همه عین هم، و فقط در یک باغ!

با خود گفت: «اگر گلم این را می دید، سخت دل خور می شد... هی سرفه می کرد و برای این که سرشکسته نشود، خودش را به مردن می زد. آن وقت من مجبور می شدم که تظاهر به پرستاری او بکنم، وگرنه برای این که مرا هم سرشکسته کند راستی راستی می مرد!...»

و باز با خود گفت: «من خیال می کردم که گلی یکتا دارم و خودم را ثروتمند می دانستم، در صورتی که فقط یک گل معمولی دارم. با آن گل و آن سه کوه آتش فشان که تا سر زانویم می رسد و یکی از آن ها شاید همیشه خاموش بماند، ممکن نیست که من شاهزاده بزرگی باشم...»

و روی سبزه ها دراز کشید و گریه کرد.

ترجمه محمد قاضی

لیکن از قضا شازده کوچولو بعد از مدت ها راه پیمایی از میان شن ها و سنگ ها و برف ها عاقبت راهی پیدا کرد، و راه ها همه به آدم ها می رسند.

شازده کوچولو سلام کرد. آن جا گلستانی پر از گل های سرخ شکفته بود.

گل های سرخ گفتند: سلام.

شازده کوچولو به آن ها نگاه کرد. همه به گل او شباهت داشتند. مات و متحیر از آن ها پرسید:

- شما که هستید؟

گل ها گفتند: ما گل سرخیم!

شازده کوچولو آهی کشید و خود را بسیار بدبخت احساس کرد. گلش به او گفته بود که در عالم بی همتا است. ولی اینک پنج هزار گل دیگر، همه شبیه به گل او در یک باغ بودند.

با خود گفت: «اگر گل من این گل ها را می دید، بور می شد... سخت به سرفه می افتاد، و برای آنکه مسخره اش نکنند، خود را به مردن می زد. من هم مجبور می شدم به پرستاری او تظاهر کنم، وگرنه برای تحقیر من هم که بود، به راستی می مرد...»

بعد، باز با خود گفت: «من گمان می کردم که با گل بی همتای خود گنجی دارم، و حال آنکه فقط یک گل سرخ معمولی داشتم. من با آن گل و آن سه آتشفشان که تا زانویم می رسند، و یکی از آنها شاید برای همیشه خاموش بماند، نمی توانم شاهزاده بزرگی به حساب بیایم...»

و همانطور که روی علفها دراز کشیده بود، به گریه افتاد.

شازده کوچولو – اثر آنتوان دو سنت اگزوپری

بهتر است با «شازده کوچولو» یکی از آثار محبوب و پرفروش ادبیات فرانسه شروع کنیم. در این داستان سنت اگزوپری به شیوه ای سوررئالیستی به بیان فلسفه خود از دوست داشتن و عشق و هستی می پردازد. طی این داستان سنت اگزوپری از دیدگاه یک کودک، که از سیاره ای به نام ب612 آمده، پرسشگر سؤالات بسیاری از آدم ها و کارهایشان است.

سال 1935، هواپیمای سنت اگزوپری، که برای شکستن رکورد پرواز بین پاریس و سایگون تلاش می کرد، در صحرای بزرگ آفریقا دچار نقص فنی شد و به ناچار در همان جا فرود آمد.

همین سانحه دستمایه الهام شازده کوچولو شد که در آن شخصیت قهرمان داستان، خلبانی بی نام، پس از فرود در کویر با پسر کوچکی آشنا می شود. پسرک به خلبان می گوید که از سیاره ای دوردست می آید و آنقدر آنجا زندگی کرده که روزی تصمیم می گیرد برای اکتشاف سیاره های دیگر دیار خود را ترک کند. او هم چنین برای خلبان از گل رز محبوبش می گوید که دل در گرو عشق او دارد، از دیگر اختر ها تعریف می کند و از روباهی که او را این جا، روی زمین، ملاقات کرده است. اما در نهایت شازده کوچولو خلبان را در جریان تصمیم خود قرار می دهد و می گوید تصمیم گرفته به سیاره خود بازگردد.

بینوایان اثر ویکتور هوگو

ویکتور هوگو در بینوایان، تصویر راستین سیمای مردم فرانسه در قرن نوزدهم را به رشته تحریر در آورده است. چهره چند قهرمان در بینوایان برجسته تر ترسیم شده است؛ از جمله آنها ژان والژان است.

اخلاق، فضیلت، پستی، ستم و رویدادهای تاریخی با ژرف اندیشی بررسی می شود و تناردیه ماریوس و دیگر قهرمانان کتاب با نظم ویژه ای در برابر هم قرار می گیرند و اثر جاودانه ای می سازند. گرچه بینوایان از عشق های خیال انگیز سرشار است، اما جلوه واقع بینانه زندگی مردم در زمان ویکتور هوگو در آن کاملا دیده می شود.

بینوایان به تشریح بی عدالتی های اجتماعی و فقر و فلاکت مردم فرانسه می پردازد؛ همان عوامل و محرک های اجتماعی که به سقوط ناپلئون سوم منجر شد. انحصار قدرت و ثروت در دست خانواده فاسد سلطنتی که از مشکلات جامعه فرانسه کاملا بی اطلاع بودند، سبب ایجاد معضلات اقتصادی و اجتماعی در جامعه فقیر فرانسه شد و انقلاب فرانسه ناشی از همین تحولات زیرساخت های اجتماعی جامعه فرانسه بود. ویکتور هوگو در خلال پردازش شخصیت های داستان و روان شناسی آنها، نحوه درگیری و دخالت آنان را در این نهضت اجتماعی نشان می دهد.

مجموعه چهار کتاب – اثر آنا گاوالدا

کمتر کسی است که «آنا گاوالدا» نویسنده محبوب زنان در ادبیات فرانسه را نشناسد یا جملات او را نشنیده باشد.

آنا گاوالدا رمان نویس فرانسوی است. او یکی از نویسندگانی است که طی چند سال اخیر توانسته به یکی از پرمخاطب ترین نویسندگان در ایران و جهان تبدیل شود.

اکثر داستان های او رگه هایی عاشقانه دارند و در آنها تصاویر پراحساسی از روابط زن و مرد در جوامع امروزی ارائه شده است. تاکید نوشته های او بر نیازهای عاطفی انسان معاصر است

مادام بوآری – اثر گوستاو فلوبر

مادام بوواری نخستین اثر گوستاو فلوبر، نویسنده نامدار فرانسوی است که یکی از برجسته ترین آثار او به شمار می آید.

«اما» دختری شهرستانی است که مشتاق زیبایی، ثروت، عشق و جامعه ای سطح بالاست.

بخش عظیمی از داستان مادام بواری حول اختلافات میان ایده آل های خیالبافانه و جاه طلبی اما می چرخد که او را به سوی دو عشق متفاوت سوق می دهد که بدهی های قابل توجهی برایش به همراه می آورد

این رمان بارها به زبان فارسی برگردانده یا بازنویسی شده است.

اقتباس های سینمایی و تلویزیونی زیادی از روی رمان ناتورالیستی فلوبر صورت گرفته و کاراکتر مادام بوآری یکی از محبوب ترین شخصیت ها میان مردم است.

کنت مونت کریستو – اثر الکساندر دوما

الکساندر دوما (پسر) که ژنرالی فرانسوی بود بر اساس اسناد بسیاری که به دست آورد رمان های ماندگاری خلق کرد که زمینه همه آنها تاریخ فرانسه است. کنت مونت کریستو یکی از مشهورترین آثار کلاسیک جهان است.

شاید عجیب و کمی دور از ذهن به نظر برسد، اما انتقام، از قوی ترین این انگیزه هاست؛ موضوعی که رمان کُنت مونت کریستو را شکل می دهد.

ادمون دانتس، دریانوردی جوان، به خاطر حسادت بدخواهانش، سال های تلخی را در جزیره ای وحشتناک زندانی می شود و از عشقش دور می افتد.

روزی در زندان راز گنجی در جزیره مونت کریستو بر او فاش می شود اما او نخست باید از آن زندان مخوف بگریزد.

ژرمینال – اثر امیل زولا

فرانسه در دهه شصت از قرن نوزدهم (دوران امپراتوری دوم – ناپلئون سوم) , دستخوش رکود اقتصادی و تبعات آن بود و داستان در این شرایط جریان دارد. کتاب «ژرمینال» نوشته ی نویسنده و نمایش نامه نویس فرانسوی «امیل زولا» و برگردان مترجم نام آشنا «سروش حبیبی» است. زولا در این کتاب دست بر روی یکی از مهمترین و حساس ترین موضوعات قرن بیستم، اعتصاب کارگران گذاشته است مبارزه، عدالت، ظلم ستیزی و پیروزی دست مایه ی موضوع این کتاب امیل زولا است.

نماینده ی مکتب ادبی ناتورالیسم دوبار در دو سال پیاپی در سال های 1901 و 1902 موفق به کسب جایزه نوبل ادبیات شد.

براساس این رمان فیلمی در سال 1993 ساخته شده است. انتشارات «نیلوفر» چاپ ششم این کتاب را در سال 1393 منتشر کرده است.

سه نمایشنامه – اثر مولیر

در آخر به معرفی نمایشنامه های مولیر می پردازیم. مولیر یکی از برجسته ترین رجال ادبیات فرانسه است. او را همراه با کورنی و ژان راسین یکی از سه درام نویسِ برترِ قرن هفدهم در فرانسه و بزرگترین کمدی نویسِ تئاتر در اروپا و هنرپیشه ی تئاتر می دانند.

بورژوای نجیب زاده، از سوی لویی چهاردهم (پادشاه فرانسه) به مولیر سفارش داده شد. این نمایشنامه در روز چهاردهم اکتبر 1670، به مناسبت یک شکار بزرگ، خلق شد. این نمایش، بسیار مورد پسند شاه و درباریان قرار گرفت، و آنها بارها و بارها، خواستار دیدن آن نمایش شدند. در واقع، این خودِ شاه بود که درخواست کرده بود ماجرای «ترک» در این نمایشنامه وجود داشته باشد. شایع است که او از تمسخر کردن ملّت عثمانی، زیاد ناراحت نبود، زیرا هنگامی که سفیر آن کشور به دربار او آمده بود، آن طور که باید و شاید، از شکوه و افتخار و جلال و زیبایی دربار و کاخ ورسای، زبان به تمجید و تعریف نگشوده و زیاد از مشاهده آن مکان، احساس شگفتی و تحسین نکرده بود.

بدینسان، با یک «کمدی باله موزیکال» مواجه هستیم. همزمان با یک کمدی واقعی شخصیتّهای مضحک روبه رو هستیم. در این نمایشنامه، پانزده بازیگر حضور دارند، و انواع نوازندگان موسیقی و رقاصّان باله و گروهی نوکر و مهتر و مستخدم برای ایجاد وقفه های مورد نیاز در نمایش، حضور دارند.


دیدگاه ها


  دیدگاه ها
پربازدیدترین ویدئوهای روز   
آخرین ویدیو ها