متن آهنگ پری قصه ها از مسعود دامن افشان
حیف بعض تو گلوم که روبروی خونتون با دل شکسته ازغم ،بی صدا شکوندمش همه ی شعرایی که نوشته بودم از چشات اومدم ولی بدون دیدن تو خوندمش اومدم پشت همون پنجره های بسته با یه امید واهی و یه قلب وابسته ی تو چه شبایی که تو اون کوچه به من سحر شد و نشدم خسته من از پنجره ی بسته ی تو تو که دلبسته تر ازمن به چشام خیره شدی همه ی خنده و گریه های تو واقعی بود همه ی باور من تو بودی ونفهمیدم همیشه کاسه ی زهری زیر نیم کا سه ای بود تو منو می خواستی اما رفتی و تبر زدی به دل ساده ی مهربون بی سیا ستم تو با دشمنای خونگی تبانی کردی و پا گذاشتی روی احساس من و صداقتم با یه رنگی پاگذاشتم توی زندگی تو با فریب اومدی و پری قصه ها شدی دلو کردی عاشق هرنفسی که میکشی حالا پرکشیدی از دست من و رها شدی