زیباترین متن و شعر ادبی در مورد درخت پیر

  سه شنبه، 20 مهر 1400   زمان مطالعه 5 دقیقه
زیباترین متن و شعر ادبی در مورد درخت پیر
در خت پیر از جمله موضوعاتی تعلیمی است که همواره در ادبیات ما به چشم میخورد حال ساعد نیوز مجموعه ای از متن و شعر های دلنشین در مورد درخت پیر گردآوری کرده است.با ما همراه باشید.

در ادامه ساعد نیوز گلچینی از بهترین متن و شعر های ادبی با مضمون درخت پیر برای شما کاربران محترم گردآوری کرده است امیدوارم لذت ببرید و در انواع شبکه های مجازی به عنوان کپشن یا..... با دوستان خود به اشتراک بگذارید با ما همراه باشید.

زیباترین متن و شعر ادبی با مضمون درخت پیر

رو تنِ این درخت پیر
هزار تا برگ زرد و سبز
مونده از اون خاطره ها
تو باغِ زرد ذهن ما
شاید با وزش باد بهار
برگهای زرد ، بریزن و برن ز یاد
اما تنِ این درخت پیر...
اما واسه این موقع دیر
بودن تو کنار من
تنها علاج واقعه است
بیا و دستامو بگیر
اگه تو خاطره هات عطری از گذشته ها
مونده هنوز برای ما
بیا تا کنار هم
به یاد هم
سه چهار تا برگ سبز و پاک
رو تنِ این درخت پیر زندگیمون بذاریم...

درخت پیر

از عشق سر شازم ، ولی وامانــده ام من
از خیل عشاقم ، ولی جـــا مانــــده ام من
تنها و بیمـــار و ســر انـــدر بـــین زانــو
یک خسته ی غمــــگین و تنها مانده ام من
بی آبــــروی عشــقم اندر شـــهر خــوبان
هم شهره ی شهر و چه رسوا مانده ام من
دیروز عشقم بسته ی آن شور و مستـــــی
امروز غــــم را فکــــر فـــردا مانده ام من
دریای مستی پیـش رو و سیـــنه عطـــشان
در پیـــش آب و فکــــر دریا مـــانده ام من
آن تک درخـــت پیـــر و فرتوتـــم ک� ...

🌳🌳🌳

درخت پیر
به زیر آسمان دلگیر
امید از برف و باران ها ندارد
زمانه در نجات او نموده با جفا تاخیر
میان شاخه های زرد و عریانش دهشت ناله می خواند
بهار و پایزش همسان،تقدیرش بی تعبیر
ندارد برگ و بَر جون مشت بی انگشت
همه رفتند مثل تیر
به پا زنجیر؟
🌳🌳🌳

همیشه غبطه می خورم
به آن درخت پیر
که تجمع اندوه در بازوانش
یارای راست ماندن را
از او ربوده است
همیشه غبطه می خورم
به آن درختی که
صدها تن
مثل من
مثل تو
با تمام بی رحمی بر آن تکیه زدند
و چه ابلهانه اندیشیدند
که فقط خدا
به آنها گوش می دهد
وهیچ وقت ندانستند،پاییز
وقتی چشم زمین را پلک روی پلک
زرد احساس میکند
این برگ ها همان اشک هائیست
که از اندوه آنها برصورت زمین سرازیر است
همیشه غبطه می خورم
به ان درختی
که به من یاد داد

درخت پیر پیرم رقاص هر نسیمم
چه یادگار خوبی زعشق هر قدیمم
بگو برام عزیزم حدیثی از رفیقم
نشانه بر زمینم امین مو حریمم
لطیف ناز وزیبا جه گل نشسته اینجا
مسافری که اینجا گران بها شمیمم
چرا خبر نداری درخت نازنینم
پریده ان عزیزم دلاورم زعیمم
به یاد خوب یارم که طاقتی ندارم
چنار هم صنوبر بزرگوار سیمم
که رفته از کنارم رفیق باوفایم
تمام خاطراتم به یادآن کریمم
به اسمان زیبا سفرنموده تنها
به دست روزگارم خدا چرا الیمم
درخت پی..

🌳🌳🌳

تک درخت پیر
سرد و نا امید
بی سرور و شور
کرد ز شاخه اش
بلبلی عبور
گفت بینوا
خشک کشته ای؟
بی برگ و بار و بر
چوب و مشک گشته ای؟
حیف از آن سرور
سبزی و غرور
برگ و بار و بر
سالهای دور
حال گشته ای تو پیر
در چنگ غم اسیر
بلبلک بنال
بر درختِ پیر
چونکه آتش است
بر دلش سریر.... ...

🌳🌳🌳

ایستاده مرا می نگری
کوه
از غرورش می گریزد
و چشمِ عریان گشته یِ ماه
از پیِ دستِ مه الود
اسمانِ تاکستان را
با شبِ مشتاق و عاشق پیشه ومحجوب
تنها می گذارد
اما در کنارم که هستی
از ان دو صدمن حرفِ صف بسته
در گلویم
که ایینه یِ خانه ام را
به ستوه اورده اند
تنها سکوت می ماند
سکوتی سیل اسا
که خودرا
برسرِ ساعت وثانیه ها
می کوبد .
وزان بن بست
که ناغافل سر می رسد
وبی هیچ راهِ گریزی
از تو که روی برمی گردانم
غروبی را می مانم
که ناچار
در د ...

درخت پیر

برایِ من که میروم کمی بهانه لازم است
به قهرِ کودکانه ام از این زمانه لازم است
‍به خاکِ پاک مادرم! بهارِ من گذشته است
درختِ پیرِ دشت را وداعِ خانه لازم است
مَخوان فِسانه ها مرا پَریده خواب هایِ من
به خوابِ جاودانه ای مرا ترانه لازم است
زمان تبر بدست و من سِتاده ام به رویِ پا
برایِ روحِ خسته ام یک آشیانه لازم است
خوشا به حالِ سالِکی سُلوکِ خاک را گُزید
عُروجِ عارفانه را شب و شبانه لازم است
چه سرکشانه میروم از این جهانِ بی ثبات
اگرچه برفن ...

🌳🌳🌳
پرنده ی درخت پیر
برگشت به لانه اش
لانه ی شاخه شکسته اش
جایی که رفته بود
سبزه بود
شبش پر از ستاره بود
لاله های سرخ
شبنم
دامن، دامن گل
اما آنجا آسمان او نبود !
سایه بود
باران
نسیمی که می وزید
اینهمه بود
اما برای او
اینها درخت زندگی
خاطره ها
درخت پیر نبود !
🌳🌳🌳

دو درخت میون باغ
زیر آسمون شهر
تن هردو گرم گرم
کنار خورشید قشنگ
میگفتند از غم خویش...
درخت سبز گفت:
من اسیر زمینم
ریشه ام سرد و وسیع
چشمانم دیده به خود
چندین پاییز را
من دلم تنها شده
زیر پاهای من انگار
زمین ازم جدا شده...
آسمان،سقف همیشگی من
روزی صدبار اشک هایش
برگ های زرد مرا
لمس میکنه...
فصل خزان من سر رسیده اما
فرقی با بهار نداره...
باد وزید یواش یواش
خبر از سردی و سرما میداد...
گنجشک ها جیک جیک کنان
پی هم میرفتند...
جلوی چشم خورشید
اب ...

🌳🌳🌳

شاعر یحیی بهرامی باباحیدری

نگاهت میکنم میان باران
فرسنگها دور تر
کنار سپید دارها
دشت مجنون
در تنگه فراق
تو را میبینم
راهی به آغوشت ندارم
نرگس زارها به رنگ خزان در آمدند
حال هوای من هم پاییزیست
شکوفه ها کنار لبخندت آرزو دارند
بوسه زنند با شکفتن برویت
فصل درماندگی ما کهن شد
شبیه درخت پیر خشک
تن رنجور مرا شکستند
با آتش آرزوهایم گرم شدند
🌳🌳🌳

آی درختِ پیرِ بیابان
چه غمگین تنها شده ای
چه بی برگ
چه بی سایه
در این غروبِ غم افزای
دیری ست
جز کلاغ ها
رغبتِ رهگذاری را
به پایِ خویش
بر نمی خوانی

اما میندیش
مردِ هیزم شکنی
روزی
با تبری
به سراغت خواهد آمد

درخت پیر

درخت کوچه پیرشدازگذر زمان
لرزش صدامعلوم بود از آن
کوله باری از تجربه راباخود کشید
اما پایی برای راه رفتن ندید
شاخه سبزش پریشان بود
شاخه خشکیده اش نگران بود
دلش شکسته و قلبش خسته
سفرش از این همه دل بسته
دستهای پینه بسته اش بسته بود
بگذریم شایدقسمتش همین بود
منت نهادند بردرخت پیر
ازنگاه مردم شود دلگیر ...

🌳🌳🌳
فصل، فصل زرد پاییز است
آسمان دلگیر و خاموش و زمین سرد و غم انگیز است
روی عمر سبز جنگل، گوئیا پاشیده بذر مرگ
همچو اشک آن سان که انسانی به حسرت
روز تلخ احتضار خویش
می چکد از چشم جنگل، دانه های برگ
آفتاب بی رمق چون آخرین لبخند یک سردار، به روز هزم
روی لجه خون و شکست لشکرش می آورد بر لب
بر لبان تیره کهسار خشکیده است
زوزه مرموز و بد یمن شغال باد، شیون مرگ است
که درون گیسوان جنگل بیمار پیچیده است
مرگ می آید، ریشه اش...

درخت پیر

امیدوارم از مطالب ارائه شده لذت برده باشید و همیشه باغ عمرتان پر بار و برکت باشد. برای مشاهده ی مطالب پر محتوای دیگر به بخش سرگرمی(اس ام اس) ساعد نیوز مراجعه نمایید.

دیدگاه ها

  دیدگاه ها
نظر خود را به اشتراک بگذارید
آخرین ویدیو ها