گروه سیاسی ساعدنیوز: تاریخ، حافظهی بیداری است که با وعدههای پوچ و پیامهای ویدیویی پاک نمیشود. این روزها در حالی بازماندگان خاندان پهلوی دم از دلسوزی برای مردم ایران و قوم غیور لر میزنند که ورقزدن تقویم، چیزی جز داغ، خیانت و سرکوب را در روابط این خاندان با زاگرسنشینان نشان نمیدهد.
در شهریور 1304، بروجرد شاهد فاجعهای بود که تا ابد لکهی ننگی بر پیشانی حکومت پهلوی اول است. 13 تن از خوانین و بزرگان لر، نه در میدان جنگ، که با پای خود و با اعتماد به «قرآن امضا شده» و وعده عفو عمومی رضاخان به مقتل رفتند. حسینآقا خزاعی، نماینده رضاخان، با سوءاستفاده از باورهای دینی این قوم، آنها را به قربانگاه کشاند و بر دار آویخت. این نخستین درس «دلسوزی» پهلوی برای لرها بود: پاسخ اعتماد، طناب دار است.
نام «سپهبد امیراحمدی» در تاریخ لرستان با وحشت گره خورده است. او که به دلیل بیرحمیهای بیحدومرز در کشتار عشایر به «قصاب لرستان» مشهور شد، نه یک یاغی، بلکه نورچشمی و مهره کلیدی رضاخان برای تثبیت قدرت بود. خانههایی که سوخت، بزرگانی که بیدلیل اعدام شدند و ایلی که به اجبار «تختهقاپو» شد، همگی بخشی از پروژه مدرنیته اجباری پهلوی بود که به قیمت نابودی معیشت و هویت قوم لر تمام شد.
جنایات این خاندان با تغییر پادشاه تمام نشد. در سال 1342 و در جریان نبرد گجستان، محمدرضا پهلوی نشان داد که در سرکوب لرها، خلفِ صالحِ پدر است. وقتی عشایر ممسنی و بویراحمدی در برابر اصلاحات ارضی و سیاستهای استبدادی ایستادند، رژیم پهلوی به جای گفتگو، از بمباران هوایی استفاده کرد. جنگندههای ارتش، بر سر زن و کودک و سیاه چادرهایی که سلاحی جز صداقت نداشتند، بمب ریختند. در تاریخ ثبت شده است که قساوت پهلوی دوم در گجستان، تکرار همان منطق «مشت آهنین» پدرش در برابر قوم لر بود.
حالا، رضا پهلوی، فرزند و نوه همان کسانی که فرمان اعدام دستهجمعی خوانین بروجرد را صادر کردند و بمبهایشان را بر سر ایلات بویراحمد ریختند، ردای حمایت از مردم به تن کرده است.
پرسش اینجاست: آیا کسی که هنوز حاضر نشده جنایات اجدادش را در حق مردم لرستان و کهگیلویه و بویراحمد محکوم کند، میتواند مدعی حقطلبی باشد؟ چطور میتوان باور کرد دستی که بوی باروتِ بمباران گجستان و خونِ اعدامیهای بروجرد را میدهد، امروز برای آزادی مردم لر دراز شده باشد؟
هموطن لر! حافظه تاریخی زاگرس، فریادها و ضجههای مادران بر سر دارها را فراموش نکرده است. پهلوی نشان داده است که لرستان را نه برای «مردمش»، بلکه برای «سلطهی خویش» میخواهد. رضا پهلوی، ادامهی همان ریشهای است که تبرش سالهاست بر پیکره بلوطهای زاگرس زخم میزند.
آیا باید به فرزندی اعتماد کرد که میراثدارِ «قرآنهای دروغین» و «بمبهای خوشهای» پدرانش است؟