به گزارش سرویس سیاست پایگاه خبری ساعدنیوز، ماشینهای اسکورت راه افتادند و به عادت همیشه، مسیر خط ویژه را انتخاب کردند تا سریعتر به مقصد برسند. ماشین اول و دوم وارد مسیر مخصوص شدند، اما ناگهان ماشین اصلی توقف کرد. سردار اصغر صالح، از اعضای تیم حفاظت، با تعجب تماس گرفت تا دلیل توقف را بپرسد. جواب کوتاه اما قاطع بود: «آقا اجازه نمیدهند!» آیتالله خامنهای، رهبر شهید انقلاب، حاضر نبودند از مسیر ویژه بروند. ماشینهای اسکورت مجبور شدند دنده عقب بگیرند و مثل بقیه مردم در مسیر عادی خیابان حرکت کنند. کمی جلوتر، به یک چهارراه رسیدند. چراغ قرمز بود. افسر راهنمایی که متوجه حضور ایشان شده بود، با دست اشاره کرد که چراغ قرمز را رد کنند و بروند، اما ماشین تکان نخورد! آقا دستور داده بودند تا چراغ سبز نشده، کسی حق حرکت ندارد و در نهایت آنقدر صبر کردند تا چراغ خودبهخود سبز شد.
وقتی به مقصد رسیدند، چهره آیتالله خامنهای از ناراحتی سرخ شده بود. وقتی سردار صالح برای سلام جلو رفت، با گلایه شدید ایشان روبهرو شد: «این چه کاری بود؟ چرا از خط ویژه رفتید؟ چرا میخواستید چراغ قرمز را رد کنید؟» وقتی تیم حفاظت گفتند که این کارها برای مقامات قانون است، ایشان پاسخی دادند که برای همیشه در ذهن تیم حفاظت ماند. آقا دستور دادند تمام فرماندهان راهنمایی و رانندگی تهران را جمع کنند و به آنها یک پیام واضح بدهند: «من به عنوان رئیسجمهور هیچوقت از قانون تخطی نمیکنم. من نه در خط ویژه میروم و نه از چراغ قرمز عبور میکنم.» این جلسه برگزار شد و از آن روز به بعد، تیم حفاظت دیگر هرگز قانون خیابانها را به خاطر اسکورت زیر پا نگذاشتند.
بر اساس تحلیل اختصاصی پایگاه خبری ساعدنیوز، وقتی به رفتار رهبر شهید انقلاب در برابر یک چراغ قرمز ساده نگاه میکنیم، متوجه یک درس بزرگ و پنهان میشویم؛ اینکه قدرت و مقام نباید باعث شود یک مسئول خودش را از مردم عادی جدا بداند. در روزگاری که شاید خیلیها دنبال یک بهانه کوچک هستند تا از صف جلو بزنند یا از امتیازهای خاص استفاده کنند، آیتالله خامنهای با عبور نکردن از چراغ قرمز و نرفتن از خط ویژه، نشان دادند که قانون برای همه مساوی است. این ماجرا فقط یک خاطره ساده نیست، بلکه آینهای است که به ما میگوید چرا مردم تا این حد به ایشان علاقه دارند و با شنیدن این خاطرات، احساساتشان درگیر میشود. وقتی بالاترین مقام یک کشور حاضر نیست حق یک شهروند عادی را پشت ترافیک ضایع کند، ناخودآگاه قلب انسان به تپش میافتد و حس احترام و کنجکاوی در وجود مخاطب بیدار میشود.
نتیجه این رفتار شفاف و بیریا، ساخته شدن یک الگوی واقعی برای مدیران و مسئولان امروز است. وقتی مردم میبینند رهبر شهید انقلاب اینطور روی حقالناس و رعایت قانون حساسیت داشتند، توقعشان از بقیه مسئولان هم بالا میرود. این دست خاطرات به ما یادآوری میکند که صندلیها و جایگاههای مهم، به جای اینکه مجوزی برای دور زدن قانون باشند، اتفاقاً مسئولیت آدم را برای رعایت آن سنگینتر میکنند. اگر این فرهنگِ زیبا و خودمانی در تمام بخشهای جامعه و بین همه مدیران جا بیفتد، دیگر شاهد فاصلههای طبقاتی و حس بیعدالتی نخواهیم بود؛ و این دقیقاً همان نتیجهای است که جامعه امروز بیش از هر زمان دیگری تشنه آن است.