حکایت خنده دار هدیه ملانصرالدین، برای عروسی دختر تاجر شهر/ رو دستی هوشمندانه‌ای که صاحب تالار به ملا زد🤣 + ویدئو

  دوشنبه، 18 خرداد 1405
حکایت خنده دار هدیه ملانصرالدین، برای عروسی دختر تاجر شهر/ رو دستی هوشمندانه‌ای که صاحب تالار به ملا زد🤣 + ویدئو
ساعدنیوز: در این ویدئو با داستان جالبی از عروسی رفتن ملانصرالدین همراه ما باشید، داستانی پر از نکته‌های طنز و آموزنده که با زیرکی و حاضرجوابی همیشگی او، ماجرایی شنیدنی را رقم می‌زند و در نهایت پیامی جالب درباره احترام به همراه دارد.

به گزارش سرویس فرهنگ و هنر ساعدنیوز، یکی از بزرگان شهر برای دخترش عروسی مفصلی گرفت و ملا نصرالدین را هم دعوت کرد. ملا هم لباس‌های نو و تمیزش را پوشید، موهایش را شانه کرد و حسابی به خودش رسید.

همسرش از او پرسید: «ای مرد، چه شده است؟ چرا این‌قدر به خودت می‌رسی؟» ملا پاسخ داد: «امشب عروسی دختر فلان تاجر مشهور شهر است. به هر حال باید من هم خودی نشان دهم.»

همسرش بلافاصله گفت: «آیا هدیه‌ای هم گرفته‌ای؟» ملا نصرالدین جواب داد: «چقدر تو ساده‌ای! او آن‌قدر پول دارد که دیگر نیازی به هدیه من و امثال من نیست.»

خلاصه، ملانصرالدین از خانه بیرون آمد و با عجله به طرف مجلس عروسی رفت. در بین راه دوستش را دید که بسته‌ای بسیار بزرگ به دست گرفته است و به سختی و نفس‌نفس‌زنان آن را با خود می‌برد.

ملانصرالدین بلافاصله گفت: «ای رفیق قدیمی، کجا با این عجله؟ این بسته بزرگ چیست؟» دوستش گفت: «به عروسی دختر فلان تاجر می‌روم. خوب نیست دست خالی بروم. برای همین، هدیه‌ای ناقابل گرفته‌ام.»

ملانصرالدین کمی به فکر فرو رفت و سپس گفت: «تو چقدر ساده‌ای! او آن‌قدر پول دارد که هدایای من و تو در آن گم است.» سپس به راه خود ادامه داد تا سرانجام به مجلس رسید.

در آنجا در مقابل خود دو در دید که روی اولین در نوشته شده بود: «مخصوص عروس و داماد» و روی در دوم نوشته شده بود: «مخصوص مهمانان».

ملانصرالدین از در دوم داخل شد، اما کمی جلوتر دوباره به دو در دیگر برخورد کرد. روی در اول نوشته شده بود: «مهمانانی که هدیه آورده‌اند» و روی در دوم نوشته شده بود: «مهمانانی که هدیه نیاورده‌اند».

از آنجا که ملانصرالدین دست خالی بود، از در دوم وارد شد و جلو رفت؛ تا اینکه ناگهان متوجه شد در همان نقطه‌ای که اول بوده است ایستاده و راهی جز بازگشت به خانه ندارد!

نتیجه این حکایت به دو صورت است:

  • بعد اول: برخی انسان‌ها با وجود داشتن ثروت بسیار، باز هم به دنبال ثروت‌اندوزی بیشتر هستند که این دلبستگی عاقبت خوبی نخواهد داشت.

  • بعد دوم: آدمی باید پیش از رفتن به هر مهمانی بسنجد که آیا حضورش در آنجا، از شأن و ارزشش کم می‌کند یا خیر.

اگر شما جای ملانصرالدین بودید، بعد از این اتفاق چیکار می‌کردید؟ دست خالی برمی‌گشتید خونه یا می‌رفتید یه کادو می‌خرید و دوباره برمی‌گشتید؟ برامون بنویسید.

برای دیدن سایر حکایت‌های آموزنده با ساعدنیوز همراه باشید.

ساعدنیوز در فضای مجازی




1 دیدگاه


  دیدگاه ها
پربازدیدترین ویدئوهای روز   
آخرین ویدیو ها