به گزارش سرویس دکوراسیون ساعدنیوز، در گذشته، معماری یک شغل نبود؛ یک آیین مذهبی و هنری بود. معماران قدیم معتقد بودند بنایی که ساخته میشود، باید آینهای از شکوه خداوند یا عظمت روح انسان باشد. به همین دلیل بود که تراشیدن یک ستون سنگی یا طراحی لوازم خانگی ممکن بود ماهها زمان ببرد. هر انحنا، هر تندیس روی پلها و هر گچبری روی سقف کاخها، داستانی برای گفتن داشت. آن زمان، ساختمانها پیر نمیشدند، بلکه مثل شراب کهنه، با گذشت زمان اصیلتر و زیباتر میشدند. فضاها به انسان احساس هویت، آرامش و ابهت میبخشیدند.
اما ناگهان، ورق برگشت. جهان به سمت سرعت، تولید انبوه و مینیمالیسم حرکت کرد. شعار جدید این بود: "فرم باید از کارکرد پیروی کند". به زبان ساده، یعنی دیگر نیازی به تندیسهای فرشتگان روی پلها، لوسترهای کریستالی عظیم یا جزییات پر زرقوبرق نیست؛ یک مکعب مستطیل شیشهای یا یک پل بتنیِ خطکشیشده هم همان کار را انجام میدهد، با هزینهای بسیار کمتر و سرعتی باورنکردنی! تضادی که در تصاویر زیر میبینید، دقیقا همین واقعیت تلخ است؛ حذف تمام جزییاتی که به چشم ما استراحت میداد و جایگزینی آن با سطوح صاف و بیروح.
امروز روانشناسان محیطی به یک نتیجه هولناک رسیدهاند؛ حذف هنر و جزئیات از معماری مدرن، نرخ افسردگی و اضطراب شهرنشینان را به شدت بالا برده است. مغز انسان برای پردازش جزییات، طبیعت و تقارنهای پیچیده طراحی شده است، اما حالا وقتی در شهرهای مدرن قدم میزنیم، چیزی جز خطوط بیپایان بتن، آسمانخراشهای شیشهای سرد و اتوبانهای بیروح نمیبینیم. ما زیبایی و شکوه نوستالژیک گذشته را با "کارایی" معاوضه کردیم؛ معاملهای که شاید در آن برنده سرمایه شده باشیم، اما قطعا بازنده اصلیاش، روح و روان انسان مدرن است.



























اگر حق انتخاب داشتید، در یک کاخ کلاسیک زندگی میکردید یا یک ویلای مینیمال؟