شنیدن این جملات از زبان رهبر شهید انقلاب، بغض را در گلو می‌کوبد؛ ماجرای یک شعر که دنیایی از امید را در خود جای داده است / هر بلایی کز تو آید، رحمتی است + ویدئو

  چهارشنبه، 17 تیر 1405
شنیدن این جملات از زبان رهبر شهید انقلاب، بغض را در گلو می‌کوبد؛ ماجرای یک شعر که دنیایی از امید را در خود جای داده است / هر بلایی کز تو آید، رحمتی است + ویدئو
ساعدنیوز: گاهی کلمات از معنای ظاهری‌شان فراتر می‌روند و به مرهمی برای جان‌های خسته تبدیل می‌شوند. در این ویدیو، شاهد لحظه‌ای هستید که رهبر شهید انقلاب، نه به عنوان یک رهبر، بلکه به عنوان یک عارفِ دل‌سوخته، حقیقتی را از زبان شعر زمزمه می‌کنند که نگاه شما را به زندگی و سختی‌ها برای همیشه تغییر خواهد داد؛ لحظه‌ای که آرامش در میان طوفان‌ها معنا می‌شود.

به گزارش سرویس شعر پایگاه خبری ساعدنیوز، شاعر در این شعر می‌گوید که هر اتفاقی که از سوی خدا برای انسان رخ می‌دهد، حتی اگر در ظاهر سخت و تلخ باشد، در حقیقت رحمتی پنهان و خیری بزرگ در خود دارد. فقر، بیماری، ناتوانی، شکست و سختی‌ها باعث می‌شوند انسان از وابستگی به دنیا و مردم دور شود و بیشتر به خدا توکل کند.

شاعر باور دارد که خداوند گاهی انسان را در تاریکی‌ها و مشکلات قرار می‌دهد تا ارزش نور هدایت و لطف او را بهتر درک کند. دردها و رنج‌ها مانند تیشه‌ای هستند که وابستگی‌ها و غرور انسان را می‌شکنند و او را به خدا نزدیک‌تر می‌کنند. حتی اگر خدا به کسی درد و رنج بدهد، در نهایت خود او درمان‌کننده و آرامش‌بخش انسان است.

در ادامه، شاعر می‌گوید که وقتی از مردم ناامید شد و به درِ ثروتمندان و افراد نالایق رفت، دریافت که تنها پناهگاه واقعی خداست. خداوند گاهی نعمت‌های ظاهری را از انسان می‌گیرد تا نعمت‌های ارزشمندتر، مانند ایمان، معرفت و نزدیکی به خود را به او عطا کند.

در پایان، شاعر نتیجه می‌گیرد که انسان نباید تنها به عقل و تدبیر خود تکیه کند؛ زیرا لطف و حکمت خداوند از اندیشه انسان بسیار بالاتر است و همه اتفاق‌های زندگی بر اساس مصلحت و حکمت او رخ می‌دهند.

متن شعر

هر بلایی کز تو آید، رحمتی است

هر که را فقری دهی، آن دولتی است

تو بسی زاندیشه برتر بوده‌ای

هرچه فرمان است، خود فرموده‌ای

زان به تاریکی گذاری بنده را

تا ببیند آن رخ تابنده را

تیشه، زان بر هر رگ و بندم زنند

تا که با لطف تو، پیوندم زنند

گر کسی را از تو دردی شد نصیب

هم، سرانجامش تو گردیدی طبیب

هر که مسکین و پریشان تو بود

خود نمی‌دانست و مهمان تو بود

رزق زان معنی ندادندم خسان

تا تو را دانم پناه بی‌کسان

ناتوانی زان دهی بر تندرست

تا بداند کآنچه دارد زان توست

زان به درها بردی این درویش را

تا که بشناسد خدای خویش را

اندرین پستی، قضایم زان فکند

تا تو را جویم، تو را خوانم بلند

من به مردم داشتم روی نیاز

گرچه روز و شب در حق بود باز

من بسی دیدم خداوندان مال

تو کریمی، ای خدای ذوالجلال

بر در دونان، چو افتادم ز پای

هم تو دستم را گرفتی، ای خدای

گندمم را ریختی، تا زر دهی

رشته‌ام بردی، که تا گوهر دهی

در تو، پروین، نیست فکر و عقل و هوش

ورنه دیگ حق نمی‌افتد ز جوش

پروین اعتصامی

بیوگرافی پروین اعتصامی

درخشندهٔ اعتصامی معروف به پروین اعتصامی در تاریخ 25 اسفند 1285 هجری شمسی، معادل با 17 مارس 1907 میلادی، در شهر تبریز به دنیا آمد. پروین اعتصامی، نویسنده، شاعر ایرانی و یکی از شخصیت‌های برجستهٔ ادبیات فارسی در قرن بیستم بود. او آثاری در سبک‌های مختلف ادبی مانند شعر، داستان کوتاه، رمان و نمایشنامه نوشت. این بخش از بیوگرافی هنرمندان در نمناک را به اختر چرخ ادب، پروین ادبیات ایران؛ پروین اعتصامی اختصاص داده ایم.

آیا شما هم با شنیدن این کلمات، آرامشِ عجیبی در دلتان احساس کردید؟ این شعر چه حسی در شما زنده کرد؟ در کامنت‌ها برایمان از تجربه‌تان بنویسید؛ ما تک‌تک آن‌ها را با جان و دل می‌خوانیم.


برچسب‌ها: شعرخوانی محمدحسین میثاقی پروین اعتصامی آیت‌الله سیدعلی حسینی خامنه ای

  نظرات
نظر خود را به اشتراک بگذارید
از سراسر وب   
دسترسی سریع:
صفحه اصلی ویدیو ها

ساعدنیوز در فضای مجازی
لینک کوتاه مطلب:

صفحه‌اصلی ویدیو ها