به گزارش سرویس فرهنگ و هنر ساعدنیوز، این شعر روایت سوزِ جدایی و عشقی است که پس از رفتن معشوق، تمام وجود عاشق را در بر گرفته است. شاعر میگوید دیدن معشوق و سپس رفتنش، زخمی عمیق بر دل او گذاشته و تصور زندگی بدون همنفسی با او، آرامش و تعادلش را از بین برده است. عشق آنقدر نیرومند بوده که حتی عقل را از او ربوده و روحش را در آتش دلتنگی و حسرت سوزانده است.
در ادامه، شاعر با تصویرهایی مانند رعد و برق، شعله و گنجشک، نشان میدهد که هر امیدی برای آرامش به رنجی تازه تبدیل شده است. او خود را گنجشکی ناتوان میداند که برای یافتن گرما به آتش عشق نزدیک شده، اما این نزدیکی نهتنها آرامش نیاورده، بلکه بال و پرش را نیز سوزانده است. در مجموع، شعر بیانگر عشقی نافرجام و سوزان است که عاشق را میان دلتنگی، حسرت و نابودی روحی رها کرده است.
حامد عسکری زاده یا به اختصار حامدعسکری (متولد 10 خرداد 1361 در شهر بم، استان کرمان) شاعر، نویسنده، ترانهسرا و روزنامهنگار است که در سالهای اخیر به حیطه اجرا نیز وارد شده و مجریگری هم میکند. عسکری شعر گفتن را از همان دوران نوجوانی آغاز کرد. اشعار و دفاتر شعر متعددی از این شاعر جوان منتشر شده است. حامد عسکری در یکی از محفلهای ادبی با نفیسه صادق پور آشنا شد و این آشنایی به ازدواج انجامید. همسر او نیز در حوزه شعر و نویسندگی و اجرا فعالیت دارد. حاصل این ازدواج دو فرزند به نامهای باران و محمدنیکان است.
دیدمت رفتی و داغت جگرم را سوزاند
فکر بی هم نفسی با تو سرم را سوزاند
عقل از نیمهی معمولی من رد شد و رفت
عشق هم نیمهی دیوانهترم را سوزاند
ابرها آمده بودند نفس تازه کنم
رعد و برقی همهی برگ و برم را سوزاند
من گنجشک کجا جرئت پروانه کجا
خواستم گرم شوم شعله پرم را سوزاند
حامد عسکری
شما این شعر را روایت عشق میدانید یا روایت دلتنگی پس از جدایی؟ نظرتان را بنویسید.