به گزارش سرویس شعر پایگاه خبری ساعدنیوز، این شعر روایت دلدادگیِ عمیق انسانی است که عشق، تمام وجودش را دربر گرفته و دیگر توان کنترل احساساتش را ندارد. او از دوری و بیمهری معشوق رنج میبرد و دلش از کسی شکسته که با همهی وجود دوستش دارد و حاضر است برای او از هر چیزی بگذرد.
شاعر با حسرت از سرنوشتی سخن میگوید که بار دیگر او را به پایان یک آشنایی و تجربهی تلخ جدایی رسانده است. لحظههای دلکندن و نرسیدن به معشوق برای او سرشار از اندوه و ناامیدی است؛ گویی هرچه بیشتر تلاش میکند، فاصله میان او و محبوبش بیشتر میشود.
با این حال، عشق در وجود او هنوز زنده است. او با تمام سختیها بر سر عشقش ایستاده و امیدوار است روزی معشوق او را ببخشد و مهر و محبتش را دوباره نثار او کند. در پایان نیز با لحنی ملتمسانه از معشوق میخواهد که دلش را نشکند و با عشق پاسخ احساساتش را بدهد؛ زیرا نبودِ او، آرامش و توان زندگی را از شاعر گرفته است.
در مجموع، این شعر بیانگر عشقی صادقانه و عمیق است که با دردِ جدایی، حسرتِ نرسیدن، وفاداری و امید به بازگشت و بخشش درآمیخته و نشان میدهد که گاهی عشق، انسان را میان امید و ناامیدی، ماندن و از دست دادن، سرگردان میکند.
حالِ من دستِ خودم نیست، دیگه آروم نمیگیرم
دلم از کسی گرفته، که میخوام براش بمیرم
این روزا بدجوری ساکت، این روزا بدجوری سنگم
همه زندگیمو باختم، پای روزای قشنگم
بمون ولی به خاطرِ غرورِ خستهام برو
برو ولی به خاطرِ دلِ شکستهام بمون
به موندنِ تو عاشقم، به رفتنِ تو مبتلا
شکستهام ولی برو، بریدهام ولی بیا
چه عاشقانه زیستم، چه بیصدا گریستم
چه ساده با تو هستم و چه ساده بیتو نیستم
تو را نفس کشیدم و به گریه با تو ساختم
چه دیر عاشقت شدم، چه دیرتر شناختم
تو با منی و بیتوام، ببین چه گریهآوره
سکوت کن، سکوت کن، سکوت حرفِ آخره
بمون که بیتو زندگی، تقاصِ اشتباهمه
عذابِ دوست داشتن، تلافیِ گناهمه...
(عبدالجبار کاکایی)
عبدالجبار کاکایی (زادهٔ 15 شهریور 1342در ایلام) شاعر و ترانهسرای ایرانی است. کاکایی شاعر بسیاری از تیتراژهای سریالهای تلویزیونی است. همان ابتدای تولد به همراه خانواده خود در عراق سکونت گزید و هنگامی که یک سال و نیم بیشتر نداشت به ایران بازگشت. دوران کودکی و تحصیلات ابتدایی، راهنمایی و دبیرستان را در زادگاه خود گذراند و در سال 1360، دیپلم اقتصاد گرفت. در سال 1361 به تهران آمد و تحصیلات خود را تا مقطع کاردانی زبان و ادبیات فارسی در دانشسرای تربیت معلم ادامه داد. او در سال 1364 وارد دانشگاه شهید بهشتی تهران شد و در سال 1368 به دریافت مدرک کارشناسی زبان و ادبیات فارسی نایل آمد. سپس به منظور ادامهٔ تحصیل در سال 1371 به دانشگاه آزاد مرکز تهران رفت و در سال 1373 مدرک کارشناسی ارشد زبان و ادبیات فارسی را دریافت کرد.
به نظر شما، آیا عشق واقعی ارزش جنگیدن تا آخرین لحظه را دارد؟