به گزارش سرویس شعر ساعدنیوز، این شعر، روایت دلِ عاشقیست که از غیبت معشوق، جهانش دگرگون شده است. شاعر با زبانی آمیخته به اندوه و گلایه، نشان میدهد که رفتنِ معشوق نه فقط دلِ او، بلکه تمام زندگی و پیرامونش را به سوگ و تیرگی کشانده است.
او میگوید تو با رفتنت، آرامش مرا به شکنجه بدل کردی و هستیام را در رنجی بیپایان انداختی. محله و خانه، هرچند در ظاهر شاید روشن باشند، اما در حقیقت در غم تو رنگ ماتم گرفتهاند؛ گویی زندگی جمعیِ اطرافش نیز از این فقدان بینصیب نمانده است.
شاعر بارها با خود و با خاطراتش کلنجار رفته، گاه از شدت درد لب به شکایت گشوده و حتی به اشتباه بودنِ رفتن معشوق اشاره کرده است. او با قاب عکس قدیمی او سخن میگوید؛ گویی آن تصویر، تنها شاهد بیصدای تمام این رنجهاست. به آن میگوید که دلش را شکسته و گناهی بزرگ بر جای گذاشته است.
اما در برابر همه این فریادها، معشوق تنها در سکوت قاب مانده؛ نه پاسخی هست، نه بازگشتی، فقط نگاهی بیکلام که از دور دستِ خاطرهها مینگرد. این سکوت، درد را عمیقتر میکند و شعر را به تصویرِ عشقِ یک طرفه، فقدان، و بی پاسخی زمان بدل میسازد.
به شوق خلوتی دگر که رو به راه کرده ای
تمام هستی مرا شکنجه گاه کرده ای
محله مان به یمن رفتن تو رو سپید شد
لباس اهل خانه را، ولی سیاه کرده ای
چه روزها که از غمت به شکوه لب گشوده ام
و ناامید گفته ام که اشتباه کرده ای
چه بارها که گفتهام به قاب عکس کهنهات
دل مرا شکستهای! ببین گناه کردهای
ولی تو باز بیصدا، درون قاب عکس خود
فقط سکوت کردهای، فقط نگاه کردهای.
عبدالجبار کاکایی
عبدالجبار کاکایی (زادهٔ 15 شهریور 1342در ایلام) شاعر و ترانهسرای ایرانی است. کاکایی شاعر بسیاری از تیتراژهای سریالهای تلویزیونی است. همان ابتدای تولد به همراه خانواده خود در عراق سکونت گزید و هنگامی که یک سال و نیم بیشتر نداشت به ایران بازگشت. دوران کودکی و تحصیلات ابتدایی، راهنمایی و دبیرستان را در زادگاه خود گذراند و در سال 1360، دیپلم اقتصاد گرفت. در سال 1361 به تهران آمد و تحصیلات خود را تا مقطع کاردانی زبان و ادبیات فارسی در دانشسرای تربیت معلم ادامه داد. او در سال 1364 وارد دانشگاه شهید بهشتی تهران شد و در سال 1368 به دریافت مدرک کارشناسی زبان و ادبیات فارسی نایل آمد. سپس به منظور ادامهٔ تحصیل در سال 1371 به دانشگاه آزاد مرکز تهران رفت و در سال 1373 مدرک کارشناسی ارشد زبان و ادبیات فارسی را دریافت کرد.
گاهی رفتن، پایان عشق نیست؛ آغاز دلتنگی بیپایان است… تو هم تجربهاش را داشتهای؟
برای مشاهده سایر اشعار با سرویس فرهنگ و هنر ساعدنیوز همراه باشید.