به گزارش سرویس معرفی کتاب ساعدنیوز، دارلین براک بنیانگذار و رئیس پروژۀ گریت اند گریس (grit and grace) و نیز نویسنده و مجری است. او اعتقاد دارد یکی از ارزشمندترین و چالش برانگیزترین مشاغل جهان، تربیت دخترانی توانمند و شایسته است. او اعتقاد دارد فرقی نمیکند دخترانی که در زندگی شما هستند از طریق ازدواج، فرزندخواندگی و... وارد زندگی شما شدهاند، بلکه این مهم است که دخترانی با شجاعت و عزمی راسخ تربیت کنید. کتاب از دخترت قهرمان بساز به والدین یاد میدهد دخترانی تربیت کنند که روی پای خود بایستند و تکیهگاهی برای دیگران باشند.
این کتاب را به تمام والدین پیشنهاد میکنیم.
«واپسنگری: توانایی درک یک موقعیت یا اتفاق تنها پس از وقوع آن. واژهای که وقتی به گذشته میاندیشیم، به وفور در تمام زمینههای زندگی مشهود است. این چیزی است که من امروزه بسیار از آن برخوردارم، به خصوص وقتی موضوع پرورش دختران توانا مطرح میشود. میدانید، راستش من دو دختر دارم.
وقتی لحظهای به گذشته میاندیشم تا باارزشترین داراییهای زندگیام را فهرست کنم، دخترانم بیشترین سهم را به خود اختصاش میدهند. آنها نیز همچون مادرشان بیعیب و نقص و فارغ از مشکلات زندگی نیستند اما شگفتانگیز، بااستعداد، بامزه، پرشور و مهربان هستند. آنها در واقع دخترانی توانا هستند، یا اکنون باید بگویم بانوان جوانی توانا.
خواه دخترانی که در زندگی شما هستند از طریق ازدواج وارد زندگیتان شده باشند یا آنها را به فرزندخواندگی پذیرفته باشید یا خودتان آنها را به دنیا آورده باشید، امید و آرزوی هر مادری این است که آنها را به افرادی بزرگ تبدیل کند؛ دخترانی که شهامت این را دارند که زندگی را با استقامت پشت سر بگذارند و علاوه بر تکیه به دیگران روی پای خود بایستند. آنها علاوه بر بهرهمندی از متانت و ادب، باید هر روز با مهربانی، عطوفت و درک زندگی کنند. آنها نه بیعیب و نقص خواهند بود و نه رها از مشکل. این دختران چالشبرانگیز، غیرمنطقی، خودسر و گاهی صرفاً گیجکننده خواهند بود. آنها همچنین افرادی شگفتانگیز، جذاب و گنجینهای خواهند بود که رابطهٔ میان خود و شما را به رابطهای بدل میسازند که از بسیاری از روابط دیگر در زندگیتان پیشی میگیرد.
در آن سالهایی که دو دخترم را بزرگ کردم، به طور تمام وقت در حوزهٔ موسیقی کار میکردم، اغلب به سفر میرفتم و وقایع آن روزها و شبهای طولانی را ثبت میکردم. من و همسرم مشغول راهاندازی کسب و کار خود بودیم بنابراین فعالیتمان هیچگاه متوقف نمیشد. اما من عاشق شغلی بودم که آن را برگزیده بودم. همیشه به کارم علاقهٔ زیادی داشتم و با نهایت توانم آن را به بهترین شکل ممکن انجام میدادم. اگر در کاری که انجام میدادم مرتکب اشتباهی میشدم، معمولاً قابلحل بود و مرا دچار آشفتگی نمیساخت. من از عهدهٔ کاری که باید انجام میدادم به درستی برمیآمدم تا در آن موفق شوم.
اما لحظهای که ناگهان فهمیدم دختر اولمان را باردار هستم، ترس و واهمه وجودم را فرا گرفت. وظیفهٔ «مادری» وظیفهای بود که مطلقاً برای آن آمادگی نداشتم و باور داشتم هر اشتباهی که مرتکب شوم، نه تنها قابلحل نیست بلکه موجب تباهی این کودکی میشود که مراقبت از او بر عهدهٔ من گذاشته شده است. این وظیفهای نبود که احساس کنم صلاحیت به عهده گرفتن آن را دارم.
وقتی به گذشته میاندیشم میتوانم این چیزها را به شما بگویم: من آمادگی نداشتم، حداقل نه آنقدر که فکر میکردم باید آماده باشم. آنچه دریافتم این بود که قدرت و سرسختی لازم برای انجام این وظیفهٔ جدید از پیش در درونم وجود داشت. زندگیای که داشتم و چالشهایی که با آن روبرو شده بودم مرا آماده کرده بود. فقط تا آن موقع از این مسئله آگاه نبودم.»
برای مشاهده سایر مطالب معرفی کتاب با سرویس فرهنگ و هنر ساعدنیوز همراه باشید