به گزارش سرویس موفقیت ساعدنیوز، دکتر انوشه در این سخنرانی تعریف میکند که چطور پیرمردی 74 ساله و شیکپوش در پارک به این جوانِ در حال گریه نزدیک میشود. پیرمرد بعد از شنیدن قصه ورشکستگی او، یک چک 500 هزار دلاری به او میدهد. وقتی جوان به امضای زیر چک نگاه میکند، چشمانش گرد میشود؛ امضا متعلق به «جان دی. راکفلر»، ثروتمندترین مرد دنیا بود! پیرمرد به او میگوید: «این پول قرض است؛ سال آینده همین موقع بیا و آن را پس بده.» به گفته دکتر انوشه، این جوان با تکیه بر اعتبار این چک، جان دوبارهای میگیرد؛ او حتی یک سنت از چک را نقد نمیکند، اما با اعتماد به نفسِ جدیدش ظرف 9 ماه تمام بدهیها را تسویه کرده و شرکتش را دوباره سرپا میکند.
اما اوج داستان جایی است که دکتر انوشه راز این ملاقات را فاش میکند. سال بعد، جوان با خوشحالی به همان پارک برمیگردد تا چک نقدنشده را به راکفلر پس بدهد. پیرمرد را از دور میبیند و به سمتش میدود؛ اما درست در همان لحظه، پرستاری از راه میرسد، دست پیرمرد را میگیرد و به جوان میگوید: «آقا ببخشید، این پیرمرد بیمار یک آسایشگاه روانی در پشت همین پارک است و توهم دارد که راکفلر است!» جوان سر جایش خشکش میزند؛ او تمام یک سال گذشته را فقط و فقط با «باورِ» داشتن یک چک 500 هزار دلاری معجزه کرده بود، در حالی که آن چک اصلاً وجهه قانونی نداشت!
اگر شما جای ویلیام بودید و میفهمیدید آن چک وجهه قانونی نداشته، چه حسی به شما دست میداد؟ نظرتان را در دیدگاه برایمان بنویسید.