به گزارش سرویس سیاست پایگاه خبری ساعدنیوز، تحولات اخیر در عرصه سیاسی ایالات متحده، پرده از یک واقعیت تلخ برای اپوزیسیون سلطنتطلب برداشت: پهلویها تنها یک مهره مصرفی هستند.
جیدی ونس، معاون رئیسجمهور آمریکا، در تازهترین اظهارات خود درباره ایران، صراحتاً خط قرمز واشنگتن روی نام رضا پهلوی را کشید و اعلام کرد: «رئیسجمهور دونالد ترامپ هرگز نگفته که هدف او این است که رضا پهلوی رهبر آینده ایران شود.»
این رویکرد تحقیرآمیز تنها به دولت محدود نشد؛ چندی پیش نیز هنگامی که کریستین امانپور، خبرنگار شبکه CNN، از لیندسی گراهام (سناتور تندرو و ضدایرانی جمهوریخواه) پرسید که آیا از رضا پهلوی حمایت میکند، وی بدون هیچ تعارفی و تنها با یک کلمه پاسخ داد: «نه» و تاکید کرد که این کار اساساً وظیفه او نیست.
این نخستین بار نیست که غرب خاندان پهلوی را به عنوان مهرهای موقت به کار میگیرد و سپس به حاشیه میراند. نگاهی به حافظه تاریخی ایران، الگوی رفتاری ثابت آمریکا و متحدانش را در قبال این خاندان آشکار میکند:
کنفرانس تهران (آذر 1322): روزولت، چرچیل و استالین سرنوشت ایران را در خاک همین کشور تعیین کردند، در حالی که محمدرضا پهلوی حتی به عنوان یک «ناظر» هم جدی گرفته نشد و صدایش در کاخ خودش هم شنیده نمیشد.
تحقیر درمانی: کشوری که شاه تمام عمر خود را صرف تامین منافع آن کرده بود، حتی اجازه نداد او برای درمان سرطان لنفوم خود در آمریکا بستری شود و تنها به خارج کردن یک سنگ صفرا بسنده کرد؛ اقدامی که منجر به وخامت حال وی و کاهش وزن شدید او شد.
شاید دردناکترین اعتراف به مصرفی بودن خاندان پهلوی، در مواضع جیمی کارتر نهفته باشد. رئیسجمهوری که در شب سال نوی میلادی، شاه را «بهترین دوست» خود خوانده بود، پس از فرار او از ایران، چهره واقعی واشنگتن را نشان داد. در حالی که طبق قوانین آن زمان، هر فردی با انتقال یک میلیون دلار میتوانست اقامت آمریکا را بگیرد و شاه میلیاردها دلار دارایی در آنجا داشت، درهای آمریکا به روی او بسته ماند.
یادداشتهای جیمی کارتر: «شاه به درک! حاضر نیستم در حالی که نقاط دیگری برای رفتن و زیستن او وجود دارد، به او اجازه ورود به کشورم را بدهم. عقیده دارم که اگر بوی گند شاه در کشور ما به مشام برسد، نه برای ما خوب است و نه برای خود او.»
گلایه شاه (به روایت امیر اصلان افشار، رئیس تشریفات دربار): «به آمریکاییها بگو مگر هر چه میخواستند برای آنها انجام ندادم؟ من که همه عمر خود را صرف خواستههای آنها کردم. پس چرا اجازه نمیدهند به آمریکا سفر کنم؟»
محور ارزیابی | محمدرضا پهلوی (پدر) | رضا پهلوی (پسر) |
نوع نگاه غرب | ژاندارم موقت منطقه و حافظ منافع نفتی | ابزار فشار روانی و رسانهای علیه جمهوری اسلامی |
اوج تحقیر دیپلماتیک | نادیده گرفته شدن در کنفرانس تهران و اخراج از آمریکا | رد صریح حمایت توسط مقامات ارشد آمریکا (ونس و گراهام) |
سرانجام اتکا به آمریکا | آوارگی در مصر، مراکش، پاناما و مرگ در انزوا | تبدیل شدن به عروسک خیمهشببازی و طرد شدن در بزنگاهها |
رضا پهلوی در زمان فرار پدرش از ایران یک جوان 18 ساله بود و تمام این رنجها، تحقیرها و بیوفاییهای آمریکا را با چشمان خود دید. با این حال، او و حامیانش همچنان در چرخه معیوب تکیه بر بیگانگان گرفتار ماندهاند؛ چرخهای که نتیجهاش در طول تاریخ همواره تحقیر، انزوا و دور انداخته شدن بوده است.

اظهارات اخیر جیدی ونس و لیندسی گراهام بار دیگر ثابت کرد که برای اربابان غربی، رضا پهلوی تنها یک «عروسک خیمهشببازی» است؛ ابزاری که صرفاً در زمان نیاز به آشوب به میدان آورده میشود و پس از پایان تاریخ مصرف، بدون کوچکترین اعتباری به گوشهای پرتاب خواهد شد. این پیام روشنی است برای سلطنتطلبانی که هنوز با خیال خام بازگشت به قدرت با طناب پوسیده آمریکا، روزگار میگذرانند.