به گزارش سرویس سیاست پایگاه خبری ساعدنیوز، با اعلام تعطیلی شبکه «منوتو»، جریان سلطنتطلب یکی از مهمترین بازوهای رسانهای و تصویرساز خود را از دست داد؛ اتفاقی که کارشناسان آن را به یک رفراندوم خاموش و نشانهای از ریزش شدید پایگاه اجتماعی رضا پهلوی تعبیر میکنند. همزمان با این شکست بزرگ رسانهای، اردوگاه اپوزیسیون شاهد یک شکاف عمیق داخلی است. علی کریمی که تا پیش از این حامی سرسخت پهلوی بود، در چرخشی ناگهانی با کنایه به کمهوشی اطرافیان پهلوی، حملات تندی را علیه این جریان آغاز کرده است. شواهد نشان میدهد این تغییر موضع رادیکال، بیارتباط با بنبست سیاسی این جریان و توقیف اموال کریمی در داخل ایران نیست.
از سوی دیگر، افشاگریها و درگیریهای لفظی میان چهرههای شاخص این جریان به اوج خود رسیده است. تقابل صریح علی کریمی با شاهین نجفی بر سر برگزاری کنسرتهای تجاری به نام جانباختگان اعتراضات، پرده از واقعیت تلخی برداشت: تبدیل کردن ناآرامیهای ایران به یک تجارت پرسود. در حالی که چهرههایی مانند شاهین نجفی، مهناز افشار و خوانندگان لسآنجلسی با فروش عطر، بلیت کنسرت و کدهای تخفیف به دنبال درآمدزایی از شعارهای سیاسی بودهاند، ناکامی کریمی در این مسیر و از دست دادن اموالش، او را به منتقد جدی شرکای دیروز خود تبدیل کرده است؛ تقابلی که نشان میدهد این جریان بیش از آنکه بر مبانی فکری استوار باشد، بر پایه منافع شخصی و فرصتطلبی بنا شده است.

از منظر جامعهشناسی سیاسی، آنچه امروز تحت عنوان دومینوی فروپاشی اپوزیسیون برونمرزی و درگیری شدید میان چهرههایی چون رضا پهلوی، علی کریمی و شاهین نجفی شاهد هستیم، نتیجه محتوم پروژهای است که از ابتدا فاقد «اصالت گفتمانی» بود. تعطیلی شبکه منوتو صرفاً یک ورشکستگی اقتصادی نیست، بلکه پایانِ توهمِ «نوستالژیسازی مصنوعی» است. جریانی که تلاش میکرد با بزک کردن تاریخ و استفاده از هیجانات مقطعی نسل جوان، برای خود مشروعیت سیاسی دستوپا کند، در مواجهه با واقعیتِ میدانی جامعه و عدم تمایل بدنه اجتماعی به پرداخت هزینه برای یک رهبریِ ناکارآمد، دچار فروپاشی ساختاری شد. در علم سیاست قاعدهای وجود دارد: وقتی مرکز ثقل یک جریان به جای ایدئولوژی، بر پایه فریب رسانهای بنا شود، با اولین پسلرزهها، متحدان دیروز به جان یکدیگر میافتند.
از سوی دیگر، چرخش رفتار علی کریمی و حمله او به متحدان سابقش، پرده از مفهوم «کالاییسازی سیاست» در اپوزیسیون برمیدارد. وقتی مبارزه سیاسی به سطح کدهای تخفیف چمدان، برندسازی عطر و تورهای کنسرت تقلیل مییابد، مفهوم «وطن» دیگر یک ارزش بنیادین نیست، بلکه ابزاری برای انباشت سرمایه است. عصبانیت امروز امثال کریمی، نه از سر دغدغه ملی، بلکه ناشی از برهم خوردن توازن سود و زیان شخصی پس از مصادره اموالش ارزیابی میشود. این رویدادها یک پیام راهبردی و روشن برای افکار عمومی دارد: جریانی که با هر بادِ منافع تغییر جهت میدهد و اعضایش بر سر تقسیم غنایمِ سیاسی یکدیگر را میدرند، هرگز نمیتواند ادعای ناجی بودن داشته باشد. این اتفاقات را باید نقطه پایانِ پوپولیسمِ سلبریتیمحور در سپهر سیاسی ایران دانست.