به گزارش سرویس جامعه ساعدنیوز، این ویدئو فقط چند تصویر ساده نیست؛ یک سفر کوتاه است به روزهایی که بیخبر از دغدغه و فکر بزرگسالی زندگی میکردیم. سفر به روزهایی که زنگ مدرسه برایمان مهمترین اتفاق دنیا بود، وقتی با یک توپ پلاستیکی، چند تیله، یک لیوان شربت یا یک بستنی یخی میشد تا شب خوشحال بود. روزهایی که دستهایمان خاکی بود اما دلهایمان نه.
این تصاویر، خاطره یک نسل است؛ نسلی که با کمترین امکانات، بزرگترین شادیها را تجربه کرد. نسلی که هنوز بوی دفتر مشق نو، صدای زنگ تفریح، کارتونهای عصر جمعه و بازیهای کوچه را از یاد نبرده است.
حالا سالها گذشته و آن کلاسها خالی شدهاند، آن کوچهها ساکت شدهاند و خیلی از آدمهای آن روزها دیگر کنارمان نیستند. اما هنوز کافی است یک تصویر، یک صدا یا یک آهنگ قدیمی بشنویم تا دلمان بیاختیار پر بکشد به گذشته.
شاید دردناکترین حقیقت این باشد که آن روزها نمیدانستیم خوشبختیم، نمیدانستیم روزی آنقدر دلتنگ همان لحظههای ساده خواهیم شد که برای چند ثانیه برگشتن به آن روزها، حاضر باشیم ساعتها اشک بریزیم.
این ویدئو یادآوری میکند که ما فقط بزرگ نشدیم؛ بخشی از قلبمان را هم در کوچههای خاکی، نیمکتهای مدرسه و خندههای کودکانه جا گذاشتیم.
و چه تلخ است که بعضی از قشنگترین روزهای زندگیمان، همان روزهایی بودند که عجله داشتیم زودتر تمام شوند.
اگر شما هم با دیدن این تصاویر به گذشته سفر کردید، این ویدیو را برای دوستان و عزیزانتان بفرستید و در بخش نظرات بنویسید کدام خاطره از دهه 60 هنوز در ذهن شما زنده است؟