به گزارش سرویس جامعه ساعدنیوز، هر گوشه از این فضای وسیع، قصهای مجزا برای روایت دارد. پرچمهای سرخ یاحسین (ع) در میان سیاهی جمعیت، چون شعلههای برافراشته در باد تکان میخورند. اینجا کسی به دنبال صندلی یا جایگاه نیست؛ مردم روی زمین، بر روی پلهها و در امتداد مسیرهای منتهی به سازه اصلی مصلی نشستهاند، چشمها خیره به قابی بزرگ است و نجواهای زیر لب، سکوت سنگین شب را میشکند.
در میان جمعیت، حضور کودکان خردسالی که با سربندهای سرخ پا به پای بزرگترها قدم برمیدارند، بیش از هر چیز جلب توجه میکند. مردانی بلندقامت که قاب عکس رهبر شهید انقلاب را چون عزیزترین داراییشان بر روی دست گرفتهاند و ثانیهای چشم از آن برنمیدارند. این یک مراسم تشریفاتی نیست؛ یک همدلی عمیق اجتماعی است که آدمها را از فرسنگها دورتر، بدون فرق و مرزبندی، کنار هم نشانده است.
دوربینها و گوشیهای همراهی که بالا رفتهاند، تلاش میکنند تا این اتمسفر تکرارنشدنی را در حافظه تاریخ ثبت کنند. این آخرین وداع، آخرین نجوا زیر نور ماه، در لایههای عمیق ذهن این جامعه حک خواهد شد؛ شبی که مصلای تهران به وسعت یک ملت، دلتنگ و بیقرار بود.
اگر شما هم در این لحظه خاص در مصلّی حضور داشتید، از حس و حال خودتان و لحظهای که بیشتر از همه دلتان را لرزاند، در بخش نظرات برای ما بنویسید؛ و اگر از راه دور همراه این وداع بودید، حرف دلتان با رهبر شهید انقلاب را در یک جمله یادگار بگذارید.