به گزارش سرویس هنر و رسانه ساعدنیوز، این فقط دو تا قاب نیست. یک طرف، جماعتی ایستادهاند که از دور، کنار پرچم و لبخند و ژست، برای بمباران و ویرانی کشور میرقصند. طرف دیگر، مردمی میان خاک و آهن و دود راه میروند؛ مردمی که خانهشان روی سرشان خراب شده، خیابانشان بوی مرگ گرفته، و زندگیشان زیر آوار مانده. این را نباید به حساب لغزشِ اخلاقی گذاشت. اینطور نیست که ناگهان چیزی در آنها شکسته باشد. نه. همین است که هستند. برای این جنس سیاست، رنج مردم از اول هم مسئله نبوده؛ فقط ماده بوده. آوار اگر به کار بیاید، میشود فرصت. جنازه اگر به کار بیاید، میشود نشانه. خون اگر به کار بیاید، میشود نردبان. اینها از ویرانی بیزار نیستند؛ فقط میخواهند ویرانی مال خودشان نباشد. برای مردمِ زیر بمب، انفجار یعنی گوشت و استخوان و گرد و غبار و اسمهایی که از زیر آوار بیرون نمیآید. برای اینها، همان انفجار یک تصویر است، یک هیجان است، یک صحنه است برای تکان دادن پرچم و کوبیدن پا به زمین. آنچه اینجا فاجعه است، آنجا نمایش است. آنچه اینجا مرگ است، آنجا شور است و همین است کثیفترین بخشِ ماجرا: نه اینکه درد را نمیفهمند، بلکه از نفهمیدن آن نان میخورند. این فقط یک تناقض نیست. این فقط بیحسی هم نیست. این منطق خود کارشان است؛ سیاستی که آدم زنده را از مرکز بیرون میاندازد و به جایش پرچم و ژست و خیال قدرت میگذارد. وقتی انسان حذف شد، کنار آوار هم میشود رقصید. وقتی رنج مردم فقط خرج پروژه سیاسی شد، دیگر شادی کنار ویرانی رسوایی نیست؛ قاعده است. یک طرف، مردم از میان خاکستر رد میشوند. طرف دیگر، عدهای از دور، روی همان خاکستر پایکوبی میکنند. این دو تصویر بیربط نیستند. دو روی یک سیاهی مطلقاند.
