به گزارش سرویس هنر و رسانه ساعدنیوز به نقل از فارس، روند تولید محتوا در پلتفرمهای نمایش خانگی، طی سالهای اخیر دستخوش یک دگردیسی خطرناک شده و پلتفرمها، با پنهان شدن پشت نقاب «توسعه فضای باز فرهنگی» و «آوانگاردیسم»، به سمت تولید آثاری گرایش پیدا کردهاند که هدف اصلی آنها فتح الگوریتمهای جذب کلیک از طریق عبور از خطوط قرمز است.
سریال «بدنام» را میتوان نقطه اوج این استراتژی مارکتینگ دانست؛ اثری که تحت لوای یک درام ملتهب، عملاً به مانیفستی برای مشروعیتبخشی به ناهنجاریهای ویرانگر و فروپاشی نظام ارزشی خانواده تبدیل شده است.
پیرنگ اصلی داستان بر پایه نمایش یک سبک زندگی اگزجره (ویلاهای اشرافی، خودروهای میلیاردی و شبنشینیهای بیقیدوبند) بنا شده است.
این فضاسازی لاکچری، در ساختار فیلمنامه کارکردی فریبنده دارد؛ سازندگان با استفاده از این زرقوبرق بصری، زشتی و قبح ذاتیِ خیانت و فساد را اصطلاحاً «بزک» میکنند.
در واقع، فساد سیستماتیک و اخلاقی به جای آنکه در جایگاه یک «بحران» نقد شود، به عنوان یک «سبک زندگی جذاب و دستیافتنی» به مخاطب حقنه میشود.

موتور محرک داستانِ «بدنام»، یک چندضلعی نامتعارف عاطفی است که عامدانه میان سه نسل مختلف طراحی شده است تا بیشترین میزان شوک را به مخاطب وارد کند.
آنچه در فیلمنامه تحت عنوان «عشق» پردازش میشود، در واقعیتِ دراماتیک چیزی جز تئوریزه کردن خیانت نیست. سریال با قرار دادن شخصیتها در موقعیتهای ظاهراً ناگزیر، کدهای مخربی را به ذهن جوان امروزی مخابره میکند: «پایبندی به چارچوب خانواده یک مفهوم سنتی و منسوخ است» و «برای رسیدن به هیجانات فردی، عبور از تعهدات زناشویی کاملاً توجیهپذیر است.» این مهندسی محتوا، دقیقاً در تضاد با رسالت رسانه در حفظ انسجام روانی جامعهای است که هماکنون با نمودارهای صعودی طلاق و گسستهای عاطفی درگیر است.

از منظر تکنیکهای بازیگردانی و شخصیتپردازی، «بدنام» یک عقبگرد تمامعیار برای تیم بازیگرانش محسوب میشود. کاراکترها فاقد قوس شخصیتی هستند و صرفاً در حد تیپهای کلیشهای باقی ماندهاند.
حسن پورشیرازی در نقش پدر تاجرپیشه، دقیقاً همان پرسونای تکراری و تختِ یک پیرمرد ثروتمند و ریاکار را بازتولید میکند که پیشتر در آثاری چون «پیرپسر» از او دیده بودیم؛ بدون هیچ لایه روانشناختی جدید.
امیر آقایی کاراکتر وکیل فاسد و جاهطلب، عملاً اسپینآفی از نقشهای پیشین اوست. مردی قدرتمند در سایه که برای پیشبرد اهداف اقتصادیاش به راحتی از ابزارِ زنفروشی بهره میبرد. این شمایل تکراری، نشان از فقر ایدهپردازی در خلق آنتاگونیستهای پیچیده دارد.
سینا مهراد در قامت پسر عاشقپیشه، کنشمندی یک قهرمان یا حتی قربانیِ تراژیک را ندارد و صرفاً یک «ابزار روایی» خام برای پیشبرد گرههای این مثلث عشقی است. برای گفتن از ستایش رجایینیا (کاراکتر یلدا) هم باید یادآوری کرد رویکرد سریال به زنان، رویکردی کاملاً تقلیلگرایانه است.
شخصیتهای زن در این اثر، از جایگاه انسانهایی با عاملیت و استقلال فکری خلع شده و به سوژههای بصری برای تأمین جذابیتهای جنسیتی داستان و پیشبرندهی هوسهای مردانه تنزل یافتهاند.

نقص محتوایی سریال، در ساختار بصری و کارگردانی آن نیز امتداد یافته است. دوربین در «بدنام» یک ناظر بیطرف یا روایتگرِ هنری نیست؛ بلکه دوربینی «متجاوز» و «طراح کلیک» است.
طراحی میزانسنها در سکانسهای ملتهب، استفاده از زومهای بیدلیل و قاببندیهای سوگیرانه، در کنار دیالوگنویسیهایی که مملو از کنایههای جنسی هستند، نشان میدهد که کارگردانی اثر به جای تمرکز بر درام، روی تحریک مستقیم غرایز مخاطب سرمایهگذاری کرده است. این رویکرد، مرزهای زیباییشناسی تصویر را رد کرده و به نوعی «پورنوگرافی پنهانِ احساسی» نزدیک میشود.
بزرگترین سفسطهی سازندگان چنین آثاری، پناه گرفتن پشت ادعای «بازتاب واقعیتهای کف جامعه» است. از منظر نقد فنیِ فیلمنامه، اثری واقعگراست که کنشها در آن با واکنشهای منطقی و عواقب حقیقی روبهرو شوند.

اگر «بدنام» آینهی جامعه بود، باید فروپاشی روانی، انزوای اجتماعی و تباهیِ ناشی از خیانت را با بیرحمیِ دراماتیک به تصویر میکشید. اما در این سریال، کاراکترهای فاسد پس از دروغها، رشوهها و روابط خارج از عرف، همچنان در هالهای از جذابیت و کاریزما باقی میمانند و هیچ عقوبتِ ساختاریِ مؤثری گریبان آنها را نمیگیرد. این یعنی سریال نهتنها هشدار نمیدهد، بلکه در حال صدور «مجوز روانی» برای انجام این ناهنجاریهاست.
سریال «بدنام» یک کلاژ رسانهای خطرناک از کلیشههای پولساز است. اثری که با تقلیل مفاهیم عمیق انسانی به غرایز سطحی، نهتنها هیچ ارزش افزودهای برای هنر تصویر ایران ندارد، بلکه به عنوان یک کاتالیزور در جهت بیاعتبار کردن نهاد خانواده عمل میکند. تداوم ساخت چنین آثاری در شبکه نمایش خانگی، زنگ خطری جدی برای متولیان فرهنگی و مخاطبانی است که ناآگاهانه، بودجه و زمان خود را صرف تماشای انهدام ارزشهای اخلاقیِ خود میکنند.