لحظه ای که داریوش فرضیایی روی عزیزترین زن زندگی اش غیرتی شد! فکرشو نمیکرد اینجوری آبروش بره!

  سه شنبه، 19 خرداد 1405
لحظه ای که داریوش فرضیایی روی عزیزترین زن زندگی اش غیرتی شد! فکرشو نمیکرد اینجوری آبروش بره!
ساعد نیوز: داریوش فرضیایی در خاطره‌ای شیرین از مادرش تعریف کرد که تلاشش برای پنهان کردن سوراخ بودن جورابش با افشاگری بامزه مامان فاطمه ناکام ماند. در ادامه نیز وقتی عمو پورنگ با عکس گرفتن یکی از طرفداران با مادرش مخالفت کرد، پاسخ طنزآمیز و قاطع مادر، همه را به خنده انداخت.

به گزارش سرویس هنر و رسانه ساعدنیوز،خاطره بامزه داریوش فرضیایی (عمو پورنگ) از یک شام خانوادگی با مادرش بار دیگر صمیمیت رابطه این مجری محبوب با خانواده‌اش را نشان داد. او تعریف می‌کند که هنگام صرف شام در یک سفره‌خانه سنتی، تلاش داشت سوراخ بودن جورابش را از نگاه دیگران پنهان کند، اما مادرش با یک جمله ساده و صادقانه راز او را فاش کرد و باعث خنده حاضران شد. این ماجرا به یکی از خاطرات شیرین و شنیدنی عمو پورنگ و مادرش تبدیل شده است.

او می‌گوید یک بار مادرش را برای شام به یک سفره‌خانه سنتی برده بود، اما از بدشانسی، تخت آن‌ها دقیقاً در ورودی سفره‌خانه بود و هر کسی وارد می‌شد، آن‌ها را می‌دید:

عمو پورنگ می‌گوید: «تا کفش‌هایم را درآوردم که روی تخت بنشینم، متوجه شدم جورابم سوراخ است! سریع پایم را جمع کردم و یک جوری نشستم که کسی متوجه نشود.»

در همین حین، یکی از خانواده‌ها برای عکس گرفتن جلو می‌آید. داریوش فرضیایی با تواضع می‌گوید: «اجازه بدهید شام مادرم را بدهم، چشم، بعداً عکس می‌گیریم.» اما مامان فاطمه ناگهان با همان سادگی مادرانه‌اش می‌گوید: «نه، نه، این جورابش سوراخه، نمی‌خواد عکس بگیره!» و این‌گونه تمام تلاش‌های عمو پورنگ برای پنهان‌کاری بر باد می‌رود!

لحظه غیرتی شدن عمو پورنگ و پاسخ قاطع مادر!

در همان شب، یکی از طرفداران جلو می‌آید و به داریوش می‌گوید: «من مادر شما را خیلی دوست دارم، می‌شود با ایشان یک عکس یادگاری بگیرم؟»

عمو پورنگ که روی مادرش حساس است، کمی غیرتی می‌شود و می‌گوید: «خیر، نمی‌شود!»

اما پاسخ مامان فاطمه در نوع خود شاهکار است! او رو به داریوش می‌کند و می‌گوید: «به تو چه ربطی دارد؟! این آقا جای پسر من است!» داریوش می‌گوید: «مادر جان، آخر شما وسط غذا هستید و لباس خانگی تنتان است.» و مامان فاطمه تیر خلاص را می‌زند: «حالا تو چون جورابت سوراخ است، نگذار من هم عکس بگیرم!»

یکی دیگر از خاطرات بامزه را امیرمحمد متقیان (همکار قدیمی عمو پورنگ) تعریف می‌کند. او می‌گوید:

«یک روز رفتم دم خانه داریوش و زنگ زدم. وقتی درِ آسانسور باز شد، داریوش را با یک شکل و شمایل عجیب دیدم! یک پیشبند بزرگ بسته بود، دست‌هایش حنایی بود و داشت با آب و حنا ور می‌رفت تا موهای مامان فاطمه را حنا بگذارد! به او گفتم داریوش، همین صحنه خودش کلی ویدیو و لایک می‌خورد!»

اگر از این رابطه صمیمی و بامزه مادر و فرزندی خوشتان آمد، حتماً لایک کنید ❤

ساعدنیوز در فضای مجازی


دیدگاه ها


  دیدگاه ها
پربازدیدترین ویدئوهای روز   
آخرین ویدیو ها