به گزارش سرویس هنر و رسانه ساعد نیوز، جهانگیر الماسی، اسطوره و ستاره سینمای ایران که روزگاری محبوبترین چهرههای چهرهپردازیشده روی پرده نقرهای بود، در گفتوگویی تلخ و افشاگرانه از فقر مالی شدید، حسادتهای پشت پرده هنری و کنار گذاشته شدنش از سینما پرده برداشت؛ اعترافاتی تلخ که نشان میدهد او حتی برای خرید غذا و کتوشلواری که بر تن دارد با مشکلات جدی مواجه است!
جهانگیر الماسی در ابتدای این مصاحبه با اشاره به پوشش خود و خاطرهبازی با گذشته گفت:
«همین کت و شلواری که تن من است مال خودم است، اما آن را 35 سال پیش خریدهام! الان بسیار ضعیف و در وضعیت مالی بدی هستم؛ پول ماه ندارم، پول غذا ندارم و در هفته تنها 4 بار غذا میخورم!»
وقتی مجری از او پرسید که «چرا اسم کسانی که باعث این وضعیت شدند را نمیآوری؟»، الماسی با تلخی و کنایه پاسخ داد:
«بیارم که چه بشود؟ کتک بخورم باز هم؟! مگر از دست کسی کاری برمیآید؟»
این بازیگر پیشکسوت با اشاره به دلایل انزوا و خانهنشینیاش تصریح کرد که از همان سالهایی که «حسادتها» در سینما شروع شد، او را کنار گذاشتند. الماسی با انتقاد از برخی جریانها و چهرهها گفت:
«اینها با هیچکدام از معیارهای زیباییشناختی حرکت نمیکنند. با پول این مردم به خارج میروند، خودشان را شبیه خارجیها میکنند تا بقیه بگویند به به چقدر قشنگ است! اما من فکر میکنم زیبایی واقعی در طعم و تست ایرانی است.»
در ادامه مجری به جایگاه او اشاره کرد و گفت «شما اسطوره سینما بودید و از بیرون اینطور جلوه میکرد»، اما الماسی با صراحت پاسخ داد:
«من هیچوقت درآمد آنچنانی نداشتم. از بچگی دوست داشتم لباس خوب بپوشم، غذای سالم بخورم و با اتومبیل خوب رفتوآمد کنم، اما هیچوقت دوست نداشتم برای مردم قیافه بگیرم و پز بدهم.»
این سخنان تلخ بار دیگر واقعیتهای پنهان زندگی برخی از هنرمندان و پیشکسوتان سینمای ایران را که سالها برای فرهنگ و هنر این مرز و بوم زحمت کشیدهاند اما امروز در فراموشی و تنگدستی به سر میبرند، عریان ساخت.
جهانگیر الماسی فارغ التحصیل رشته شیمی و فوق لیسانس حقوق و روابط بین الملل (1355) است. وی فعالیت هنری خود را در تئاتر از سال 1348 در اهواز آغاز کرد و با بازی در فیلم ریشه در خون به کارگردانی سیروس الوند وارد سینما شد. از فیلم های شاخص او می توان به شبح کژدم، دیگه چه خبر، هبوط، آنسوی آتش، سریال تلویزیونی پس از باران اشاره کرد.
آیا باورکردنی است بازیگری که روزی ستاره سینمای ایران بوده، امروز حتی پول برای خرید غذای روزانه نداشته باشد؟ به نظر شما چرا هنرمندان پیشکسوت ما بعد از سالها تلاش، اینگونه به فراموشی و تنگدستی سپرده میشوند؟