به گزارش سرویس مجله خانواده ساعدنیوز، روانپریشی یا سایکوپاتی مفهومی است که در روانشناسی بالینی بهعنوان یک سازه شخصیتی بزرگسالانه شناخته میشود. هیچ متخصص مسئول و متعهدی هرگز یک کودک را روانپریش خطاب نمیکند، چون اختلالات شخصیت در دوران کودکی تشخیص داده نمیشوند. با این حال، پژوهشهای گسترده در روانشناسی رشد یک نکته مهم را بهروشنی نشان میدهند. ویژگیهایی که در بزرگسالی با روانپریشی شناخته میشوند، ناگهان در 18 سالگی ظاهر نمیشوند. در برخی افراد، الگوهای رفتاری، هیجانی و اجتماعی خاصی از سالها قبل و حتی در کودکی قابل مشاهده هستند.
وقتی والدین درباره رفتار فرزندشان نگران میشوند، مثلاً به خاطر پرخاشگریهای مکرر، انفجارهای عصبی یا مشکلات جدی در مدرسه، معمولاً به سراغ یک متخصص میروند. این نگرانیها در بسیاری از موارد ریشههای مشخص و قابل توضیحی دارد. زورگویی در مدرسه، تفاوتهای عصبی رشدی یا تنش و بیثباتی در فضای خانواده از جمله عواملی هستند که میتوانند باعث بروز رفتارهای نگرانکننده در کودکان و نوجوانان شوند. در چنین شرایطی، کودک در حال واکنش نشان دادن به محیط اطراف خود است و اگر حمایت عاطفی درست و بهموقع دریافت کند، در اغلب موارد وضعیت او بهتدریج بهتر میشود.
اما در کنار این گروه، دسته بسیار کوچکتر و نگرانکنندهتری از کودکان هم وجود دارند که معمولاً توجه کسی را جلب نمیکنند. این کودکان لزوماً آشفته، پرتنش یا خارج از کنترل به نظر نمیرسند. حتی ممکن است آرام، سازگار و بیدردسر دیده شوند، اما رفتارهایشان در لایههای عمیقتر نشانههایی هشداردهنده دارد. نکته مهم اینجاست که رفتار این گروه به یک دوره سخت و موقتی در زندگیشان مربوط نمیشود، بلکه میتواند نشانه الگوهایی پایدار و جدیتر باشد که در صورت نادیده گرفتن، در آینده تشدید خواهد شد.
روانپریشی یا سایکوپاتی مفهومی است که در روانشناسی بالینی بهعنوان یک سازه شخصیتی بزرگسالانه شناخته میشود. هیچ متخصص مسئول و متعهدی هرگز یک کودک را روانپریش خطاب نمیکند، چون اختلالات شخصیت در دوران کودکی تشخیص داده نمیشوند. با این حال، پژوهشهای گسترده در روانشناسی رشد یک نکته مهم را بهروشنی نشان میدهند. ویژگیهایی که در بزرگسالی با روانپریشی شناخته میشوند، ناگهان در 18 سالگی ظاهر نمیشوند. در برخی افراد، الگوهای رفتاری، هیجانی و اجتماعی خاصی از سالها قبل و حتی در کودکی قابل مشاهده هستند.
مشکل اینجاست که این کودکان اغلب دچار فورانهای هیجانی یا پرخاشگری آشکار نمیشوند. آنها کمتر رفتارهایی از خود نشان میدهند که والدین یا معلمان را بهطور فوری به فکر مراجعه به متخصص بیندازد. به همین دلیل، بهراحتی از زیر رادار نظام آموزشی و حتی خانواده عبور میکنند.
در تجربه بالینی بسیاری از درمانگران کودک، این گروه خاص معمولاً با ظاهری آرام، کنترلشده و از نظر هیجانی جداافتاده شناخته میشوند. آنها ممکن است خوشصحبت، باهوش و حتی جذاب به نظر برسند. توانایی بالایی در فریب دادن بزرگسالان و همسالان خود دارند و اغلب بدون جلب توجه، دیگران را فریب میدهند. دروغ گفتن برایشان آسان است و وقتی با عواقب رفتارشان مواجه میشوند، نشانهای از عذاب وجدان یا پشیمانی واقعی دیده نمیشود.
بازنمایی این نوع شخصیت در فرهنگ عامه هم دیده شده است. برای مثال، در سریال نوجوانی (Adolescence) شخصیت جیمی میلر با بازی اوون کوپر نمونهای از نوجوانی است که در ظاهر آرام و عادی به نظر میرسد، اما متهم به قتل یکی از همکلاسیهایش میشود. چنین روایتهایی اگرچه داستانی هستند، اما به شکل اغراقآمیزی توجه را به همین الگوهای پنهان جلب میکنند.
در محیطهای تخصصی، این الگوی رفتاری معمولا با عنوان اختلال سلوک همراه با صفات بیاحساس و بدون همدلی توصیف میشود. این اصطلاح توضیح میدهد که کودک چگونه احساسات را پردازش میکند، نسبت به رنج دیگران چه واکنشی دارد و چه رابطهای با قوانین، مرزها و پیامدهای رفتارش برقرار میکند. دیدن این نشانهها به این معنا نیست که کودک حتماً در آینده به یک فرد خطرناک تبدیل خواهد شد، اما نشان میدهد که او نسبت به همسالانش در معرض ریسک بالاتری قرار دارد.
اگر این الگوها زود تشخیص داده نشده و به چالش کشیده نشوند، بهجای اینکه با بلوغ کمرنگ شوند، معمولاً تثبیت میشوند. به همین دلیل است که مداخله زودهنگام و تخصصی میتواند نقش تعیینکنندهای در تغییر مسیر رشد این کودکان داشته باشد.
یکی از نشانههای مهم، فقدان همدلی واقعی است. کودک ممکن است نسبت به احساسات دیگران بیتفاوت باشد یا تلاش کند خواهر، برادر یا همسالانش را کنترل کند. او معمولاً از تقسیم توجه یا وسایل بیزار است و اصرار دارد که همهچیز مطابق خواست خودش پیش برود. وقتی ناکام میشود، بهجای ناراحتی، واکنشی خشمگین یا تهاجمی نشان میدهد.
در اینجا صحبت از دعواهای معمول کودکان یا نخواستن به اشتراک گذاشتن وسایل نیست. مسئله رفتاری است که سرد، حسابشده و عاطفیزدوده به نظر میرسد. اگر کودکی از درد یا ناراحتی دیگران لذت ببرد یا هنگام ناراحت شدن دیگران هیچ نشانهای از ناراحتی نشان ندهد، این یک علامت هشدار جدی است.
همه کودکان گاهی دروغ میگویند، اما آنچه که نگرانکننده است، دروغگویی مداوم و حسابشده برای فرار از مسئولیت است. این کودکان تقریباً همیشه دیگران را مقصر جلوه میدهند و داستانهایی میسازند که بهطرز عجیبی قانعکننده است. ممکن است که عمداً موقعیتی ایجاد کنند که تقصیر به گردن خواهر، برادر یا دوستشان بیفتد و خودشان بیگناه به نظر برسند. این الگو وقتی خطرناکتر میشود که والدین مدام خودشان را زیر سوال ببرند و ندانند که واقعیت چیست.
گاهی والدین این رفتارها را با این توجیه نادیده میگیرند که کودکشان برای موفقیت در زندگی جنگنده و زرنگ است. اما اگر کودک مدام دوستانش را علیه هم تحریک میکند، دیگران را کنار میگذارد یا اتحادها را دستکاری میکند تا کنترل اوضاع دست خودش باشد، این نشانه یک الگوی ناسالم است. این رفتار معمولاً در خانه هم تکرار میشود.
کودکی که باور دارد قوانین شامل حال او نمیشود و بارها و بارها آنها را میشکند، زنگ خطر جدی دیگری را به صدا درمیآورد. توضیحات او ممکن است در ظاهر منطقی باشد و والدین را آرام کند، حتی وقتی مدرسه یا دیگر والدین بارها موضوع را مطرح میکنند. اگر این وضعیت به یک الگوی همیشگی تبدیل شود و تنبیه یا پیامد هیچ اثری نداشته باشد، مراجعه به متخصص ضروری است.
برخی از این کودکان واکنشهایی هیجانی نشان میدهند که بیشتر شبیه به بازی کردن نقش است تا احساس واقعی. عذرخواهیها سطحی به نظر میرسند و ارتباط عاطفی یکطرفه احساس میشود. والدین اغلب میگویند که چیزی در رفتار فرزندشان کم است، انگار پیوند عاطفی واقعی شکل نمیگیرد.
خطرناکترین نشانه، آزار آگاهانه حیوانات یا کودکان کوچکتر است. حتی کودکانی که رفتارهای ضد اجتماعی شدید دارند، معمولاً نسبت به حیوانات یا کودکان خردسال احساس لطافت نشان میدهند. آسیب رساندن عمدی و مکرر در این حوزه، آن هم بدون آشفتگی هیجانی، هرگز نباید بهعنوان کنجکاوی یا یک مرحله گذرا تلقی شود. در چنین شرایطی، ارجاع فوری به خدمات تخصصی سلامت روان ضرورت دارد.
این دیدگاهها توسط درمانگرانی مانند Samantha Marcham مطرح شده که سالها با کودکان و نوجوانان کار بالینی داشتهاند و بر اهمیت تشخیص زودهنگام و مداخله جدی تاکید میکنند.