به گزارش سرویس فرهنگ و هنر ساعدنیوز، پیمان فدایی، ناراضی از تصمیم پدرش برای فرستادن او به خارج از کشور، مجلس جشنی را که برایش برپا کرده اند. ترک کرده و به سراغ دختر مورد علاقه اش پرستو آرین می رود. پیمان علیرغم مخالفت پدر پرستو، او را سوار اتومبیلش می کند، اما در یکی از پست های خیابانی نیروی انتظامی به دلیل نداشتن نسبت خانوادگی دستگیر می شوند در حالیکه سرگرد فتاح حیدری اعتقادی به جلب و دستگیری آن ها ندارد. درگیری پیمان و یکی از مأموران پاسگاه هنگام پر کردن ورقه تعهد، اوضاع را وخیم تر کرده و پیمان به جرم مضروب کردن پلیس، زندانی می شود. در مدت حبس، یکی از زندانیان او را به فرار از کشور ترغیب می کند. پیمان در فرصتی مناسب از دست مأموران می گریزد و با تماس با شماره تلفنی که از زندانی هم بندش گرفته بود، امکان خروج از کشور را برای خود و پرستو فراهم می کند. در مرز ایران و ترکیه جعلی بودن پاسپورت پیمان لو رفته و ماجرا به گروگان گیری خونین منجر می شود. سرگرد فتاح تمام تلاش خود را برای ختم این غائله بکار می گیرد اما موفق نمی شود سرانجام سر مرز ایران و ترکیه تیرباران می شوند
جشن تولد 22سالگی پرستو در کوه و در کنار دوستانش برگزار می شود، و پیمان رو به همه اعلام می کند که او و پرستو قصد دارند با هم ازدواج کنند. کمیته انضباطی دانشگاه هردو را به دلیل حضور در کوه و به جرم رفتار مغایر با شئونات اسلامی اخراج می کند. پیمان پسر یک نوکیسه بازاری است، که می خواهد او را به کانادا بفرستد و به ازدواجش با پرستو رضایت نمی دهد. پرستو دختر یک پزشک است که با خانواده پیمان مخالفت می کند و آن ها را آدم های موجهی نمی داند. پیمان و پرستو عاشق یکدیگرند و می خواهند هرطور شده راه حلی برای مشکل ازدواج شان پیدا کنند. همه این ها را در پنج دقیقه ابتدای فیلم می بینیم، و فیلمساز با معرفی آدم ها و موقعیت شان، با تکیه بر همین مقدمه چینی مختصر و مفید، قهرمانش را درگیر بحران می کند تا داستان شکل بگیرد.پنج دقیقه اول« آواز قو» از نظر ساختار، چنگی به دل نمی زند و خیلی معمولی ــ و حتی ضعیف ــ است. طوری که با توجه به دو فیلم قبلی سعید اسدی،« عشق گمشده» و« سیب سرخ حوا» تماشاگر حرفه ای مردد می ماند که اصلاً فیلم را تحمل کند یا نه. ولی پس از آن، فیلم به اصطلاح راه می افتد و می بینیم که قابل مقایسه با دو فیلم قبلی کارگردان نیست. شب نمایش« عشق گم شده» در سینمای مطبوعات در جشنواره فجر چند سال پیش، همه آمده بودند تا فیلم یک ایرانی از خارج آمده را تماشا کنند و تقریباً همه انتظار داشتند فیلمی خوب ــ یا حداقل خوش ساخت ــ ببینند، اما حاصل کار روایتی سطحی از عاشقی غیرقابل باور بود که دنبال عشق غیرقابل باورش می گشت، و پس زمینه داستان هم تصویرهای خوش آب ورنگی از ایران امروز بود که از نگاهی توریستی ریشه می گرفت.« عشق گم شده» فیلم قابل دفاعی نبود و حتی اگر نگاه اغراق آمیز فیلمساز نسبت به «بهشت وطن» را به پای بازگشت او پس از سال ها، و غلیان احساسات نوستالژیکش می گذاشتیم، برای ضعف های دیگر توجیه مناسبی پیدا نمی کردیم.« سیب سرخ حوا» هم که برمبنای فیلمنامه ای سال ها دست به دست شده ساخته شد، آن قدر بد بود که حتی نشانی از بازیگران خوب آن ــ نیکی کریمی و محمود پاک نیت ــ در فیلم دیده نمی شد و اسدی بعدها اعلام کرد که زیر فشار تهیه کننده بوده و اصلاً دلش نمی خواهد اسمش روی این فیلم باشد.وقتی خبر تولید« آواز قو» اعلام شد، پیشاپیش می شد حدس زد که حاصل همکاری اسدی و مؤسسه «پویافیلم» یک فیلم به اصطلاح «هنری» نخواهد بود و قرار است با فیلمی سروکار داشته باشیم که ــ حتماً ــ مؤلفه های سینمای تماشاچی پسند را در خود داشته باشد. زیرا وقتی فیلم های این دفتر تولید را می بینیم، امضای تهیه کننده پررنگ تر از امضای کارگردان است، و« آواز قو» هم هرچند اولین فیلم تهیه کننده است که درجه «الف» گرفته، ولی به هرحال بیش از هر چیز، «فیلم تهیه کننده» است. فیلمی که نام تهیه کننده/ مجری طرح به عنوان مشاور کارگردان هم در عنوان بندی ابتدایی اش ثبت شده و در پایان فیلم که تصویر آخر ثابت می ماند، نام تهیه کنندگان تصویر را می پوشاند. درواقع، کارگردان برمبنای برداشتی هالیوودی در خدمت فیلم قرار گرفته است.در این جا جمشید اسماعیل خانی، همان کلیشه همیشگی ست و مثل همیشه بازی می کند. داریوش مؤدبیان همان حرکت های موقرانه و همان لحن ادیبانه همیشگی اش را دارد. ثریا حکمت کم تر از یک دقیقه حضور دارد و اصلاً جایی برای بازی او نیست. قاسم زارع مثل« آژانس شیشه ای» و به ویژه« موج مرده» است. و بازی کلیشه ای را در گره کردن دست ها جلوی صورت، حرکت ابرو و بازکردن چین های پیشانی، نوع تکان دادن دست ها و طرز بیان جمشید هاشم پور می بینیم. و چون هرکس در جای خودش قرار گرفته، این بازی ها در کلیت فیلم، ناهمگون به نظر نمی رسد. البته بهرام رادان در مقایسه با نقش های قبلی اش بهتر است و می توان او را در نقش پیمان فدایی باور کرد. اما بازیگر نقش مقابلش ساره آرین، باورپذیر نیست و نشان از آدمی ندارد که یک آدم دیگر، زندگی اش را در راه او فدا کند.اسدی تازه چند سال است به ایران آمده و سن و سالش هم با مشکلاتی که برای قهرمان داستانش پیش آمده، همخوانی ندارد. پس قصه فیلم چیزی نیست که برآمده از نگاهی حسی/ درونی و یا اعتقادی سیاسی باشد. فیلمنامه« آواز قو» که توسط پیمان معادی نوشته شده، درواقع نسخه ایرانی/ امروزی فیلمنامه ای است که اسدی سال ها پیش برای ساخت در آمریکا نوشته و ماجرای دزد جوانی است که از دست پلیس آمریکا فرار می کند. درحقیقت آن چه در ساخت« آواز قو» اتفاق افتاده، تلقی «حرفه ای» کارگردانی است که با یک «قصه» روبه رو بوده و تلاش کرده آن را به شکل باورپذیری روایت کند. اما این تلقی در نزد تماشاگر ایرانی/ امروزی متفاوت است. برای تماشاگر این جایی که در فضای سال های اخیر تنفس کرده، پیمان فدایی شخصیتی دوست داشتنی به حساب می آید و حرف ها و حرکت های فروخفته خود را در وجود او می بیند. درحالی که هیچ گاه درمورد یک دزد که از دست پلیس ایران فرار می کند ــ هرچه قدر هم که فیلم قالب ضدقهرمان دوست داشتنی به خود بگیرد ــ این نگاه حاصل نمی شود.با این که اصل قصه ایرانی نیست، نسخه ایرانی شده آن تصنعی و غیرقابل باور به نظر نمی رسد، و تصویر عینی و درستی از مناسبات روز جامعه ارائه می کند. طوری که اصلاً ویژگی مثبت فیلم، فیلمنامه آن است. شکل گیری پله پله بحران و فرو رفتن تدریجی پیمان فدایی در گرداب این بحران موجب می شود عصیان او در مقابل شرایط بپذیریم. درحالی که هیچ رابطه عاشقانه ای میان پیمان و پرستو نمی بینیم و برخلاف عصیان به نمایش درآمده، چیزی از این عشق آتشین دیده نمی شود و هرجا بازیگر نقش پرستو حضور دارد، اصلاً حضور او به صحنه سرما می بخشد و فضاسازی خوب کارگردان را مخدوش می کند. درست مثل موسیقی فیلم در مقابل تدوین خوب آن. و به دلیل همین پله پله جلو رفتن و فضاسازی خوب است که شخصیت پیمان فدایی تک بعدی نیست، از ابتدای فیلم که به افسر نیروی انتظامی می گوید «سرکار جون، تو رو به خدا یه جوری سروته قضیه را هم بیار! نوکرتم» تا آخر فیلم که در میان سربازان ایران و ترکیه قرار می گیرد و تن به گلوله می دهد، مسیری واقعی طی می شود. ضمن این که اشاره های صریح آدم های فیلم به مسائل سیاسی هم به خوبی در دل داستان جا باز کرده ــ و جز آن جا که پرستو به مأمورهای زن اعتراض می کند ــ رنگ شعار به خود نمی گیرد. فیلمنامه ای که به رسم رایج آثار تماشاگرپسند، سروته ماجرا را با یک پایان خوش سنجاق شده هم نمی آورد و محبوبه قهرمانش مانند فیلم« دست های آلوده» نمی گوید به پایش می نشیند تا از زندان چندین ساله برگردد، خودش غنیمت است. ولی کاش حضور زائد و سؤال برانگیز جوانی که تنها در ابتدای فیلم ــ و پیش از عنوان بندی ــ می بینیم و خواستگار پرستو معرفی می شود، نبود و یا بازهم او را می دیدیم و مثلاً در ردیابی مسیر فرار پیمان از حضورش استفاده می شد.وقتی می بینیم« آواز قو» به بهانه جوان پسندی و جوان گرایی یک مشت دختر و پسر را با قیافه های عجیب و غریب و خانه های اعیانی و ماشین های مدل بالا جلوی دوربین ردیف نمی کند، و وقتی می بینیم به شیوه برخی فیلم های به ظاهر سیاسی، سیاست را بهانه ای برای چیزهای دیگر قرار نمی دهد، می فهمیم با فیلمی دیدنی و قابل تحمل روبه روییم؛ فیلمی که در چهارچوب یک کار تماشاگرپسند، و در حد و اندازه خودش قابل قبول و پذیرفتنی ست.
سعید اسدی متولد 1332 تهران، فارغ التحصیل سینما از آمریکا است. وی فعالیت سینمایی را سال 1362 با کارگردانی فیلم «سراب» در سوئد آغاز کرد. از دیگر فعالیت های جنبی او میتوان به تدریس در دانشگاه اشاره کرد.اسدی کارگردانی فیلم های سینمایی خیابان بیست و چهارم، فرود در غربت، تلافی، مهمان، آواز قو و سیب سرخ حوا را برعهده داشته است.

جمشید هاشم پور،بهرام رادان ،ساره آرین ،داریوش مؤدبیان ،جمشید اسماعیل خانی ،افسانه ناصری ،آذر مهدی قلی خانی ،قاسم زارع زاغه ،رامسین کبریتی ،احمدرضا رافعی ،گلایون شیرازی ،مجتبی بیطرفان ،انوشیروان نعیمی ،افشین نخعی ،اصغر آشوری
کارگردان :سعید اسدی
تهیه کننده :عبداله علیخانی،حسین فرح بخش
مدیر فیلمبرداری:فرج الله حیدری
طراح چهره پردازی :عبدالله اسکندری
برنامه ریز: محمد آهنگرانی
منشی صحنه: هنگامه فرازمند
تدوین:محمدرضا مویینی
ژانر :درام،خانوادگی
زبان : فارسی
امتیاز IMDb: امتیاز 6.4 از 10