به گزارش سرویس فرهنگ و هنر ساعدنیوز، شکوفه و پیمان ( سهیلا گلستانی و هومن سیدی ) پس از اینکه مرتکب دزدی می شوند، به شهر انزلی می روند تا فردی را ملاقات کرده و اموالی که به سرقت برده اند را به فروش برسانند. اما در این میان بر اثر یک اتفاق پیمان جان خود را از دست می دهد و...
بوفالو روایت یک زوج جوان است که پس از سرقت از طلافروشی تصمیم به فرار می گیرند. آنها به ملاقات مردی در شمال می روند اما حوادثی که برخی از آنها خودخواسته هم هست باعث می شود تا نقشه هایشان نقش برآب شود... این فیلم حقیقتا این پتانسیل را داشت که برای سینمای ایران یک درام جذاب تند و تیز بسازد. ساختارشکن باشد و حتی قواعد ژانر را زیرپا بگذارد و سرانجام قصه ای منطقی و دلنشین تحویل تماشاگر دهد. روندی که هرگز اتفاق نمی افتد. در واقع معرفی کاراکترهای فیلم بوفالو به گونه ای عجیب در استحاله فرو می روند. زوج های سرخوش اول فیلم که دست به یک سرقت هیجانی می زنند در ادامه آدم های منفعل رذلی جلوه گری می کنند که می توانند از مرگ یکدیگر نیز راضی باشند.سکانس افتتاحیه فیلم بوفالو برای تماشاگر جذاب و شروع فیلم تند و سرخوشانه است. پیمان و شکوفه به عنوان یک زوج جوان با همه بی مغزی و کله خرابی شان می توانند تماشاگر را با ماجرایشان سرگرم کنند اما این یک روی سکه است. این ریتم تند و جذاب و سرخوشانه در بیست دقیقه ابتدایی فیلم یکهو گویی صاعقه بر سرش وارد شده باشد از کار می افتد. با ورود بهرام به قصه و همچنین مکان فیلم یعنی مرداب این کندی و تکرار اوج می گیرد تا جایی که حوصله تماشاگر سر می رود. دیالوگ ها مدام تکرار می شوند و داستانک های احمقانه ای سرو شکل می گیرند که همگی البته می خواهند نتیجه سیری ناپذیری مادی و طمع را جلوه گری کنند که البته بدلیل نبود منطق در عناصر داستان بی سروته ارائه می شوند.مهمترین ضعف فیلم دروغ گویی به تماشاگر است. داستان اصلی فیلم مربوط به دزدی هومن سیدی و سهیلا گلستانی(در نقش های پیمان و شکوفه) است. خب طبیعی است که داستان اصلی دارای تحرک و سرخوشی است. نفس عمل زشت و قبیح است اما این کنجکاوی را برای تماشاگر برمی انگیزاند که حالا قرار است چه شود و این زوج در مسافرت به مرداب و فرار قرار است با چه داستانک های مهیج دیگری روبرو شوند؟شوربختانه دیگر قرار نیست هیچ داستانک هیجان انگیزی در بوفالو روایت شود. اگرهم یکی دونمای مهیج می بینیم هر دو از سر بی منطقی و غیرقابل باور است. همین بی منطق بودن ماجراها کندی غریبی برای بوفالو به ارمغان می آورد. برای مثال پیمان بر سرهیچ و پوچ می میرد. باور نکردنی است. اما این جوان دزد سرحال و پر شرو شور بر سر یک شرط 20 هزار تومانی تصمیم می گیرد فاصله اندک تا پایه های پل مرداب را شنا کند. پس از آن همین دزد ماجرا برای اثبات هیچ چیز یک شرط احمقانه می بندد و زیرآبی می رود و دست بر قضا ریق رحمت را سر می کشد و می میرد. این در حالی است که همسر جوان و دزد دوم ماجرا که اوهم سر پر از شر و شوری دارد هیچ واکنش خاصی نسبت به مرگ شوهرش ندارد. شیون نمی کند و صورت نمی خراشد. چرا که سهم بیشتری از محموله دزدی به او می رسد.این ها را هم اضافه کنم که صحنه های مرگ پیمان و کلا صحنه های زیرآب تکنیکال و به روز است. اما این جاذبه های بصری برای داستانک های احمقانه و یا شاید کودکانه خرج شده و هیچ هیجانی را به فیلم نمی دهند. اصلا پس از مرگ پیمان است که دیگر فیلم تمام می شود. بهرام بوفالو و شکوفه چه حرفی برای گفتن دارند؟ نمادپردازی ها نیز حقیقتا روی اعصاب است. کاوه سجادی پیش از این گفته بود بوفالو قصه ای است که جزئیات را فریاد می زند. خب این فریاد در جزئیات کی و کجا اتفاق افتاده است؟ مرداب که محل سکون و کندی فیلم است دارای چه جزئیات قابل طرحی است؟ رابطه بهرام و شکوفه مثلا چه جزئیاتی می تواند داشته باشد؟ به نظر می رسد سجادی خواسته در یک قدم بزرگ یک فیلم مدرن و شاید پست مدرن رو کند و یا حتی خواسته به قول معروف قواعد را زیرپا بگذارد و ساختار شکنی کند اما نتیجه یک فیلم عادی بی ربط از کار درآمده است.عجیب تر اینکه کارگردان فیلم از چنین داستانی قصد دارد مابه ازای اجتماعی درست کند و بخورد خلق الله بدهد. طمع چیز بدی است. حرفی در آن نیست. اما با رمل و اسطرلاب نیز نمی توان داستانک های بی ربط بوفالو را بهم ربط داد.از منظر فنی نیز علیرضا برازنده در مقام مدیر فیلمبرداری یک پسرفت عجیب از خود نشان داده است. هیچ چیز خاصی حداقل از بعد تکنیکال در فیلم نمی بینیم و همان فیلمبرداری صحنه های داخل آب نیز فدای داستان بی ربط آن می شود. نورپردازی و صدا و تصویر همانقدر بی حس و حال است که تغییر غریب رفتارهای بازیگری! پیمان و شکوفه از وقتی به مرداب می رسند آدم دیگری می شوند. بهرام بوفالو بابازی پرویز پرستویی به هرحال می خواهد یا هردو زوج یا یکی از آن دو را دور بزند اما حالا که یکی از میان رفته قرار است چه بکند؟ در این اوضاع و احوال سروکله یک کاراکتر دیگر هم پیدا می شود. یعنی در داستانی که قدرت روایت دو کاراکتر را نیز ندارد به یکباره سقف آسمان سوراخ می شود و پانته آ پناهی وارد داستانک های بی ربطی می گردد.سکانس مردن پیمان و پس از آن را به یاد بیاورید. بهرام و شکوفه برای پیدا کردن جنازه پیمان به درو دیوار می زنند و در این میانه ها است که سروکله کاراکتر بی ربط زن دوم ماجرا پیدا می شود. او می آید؛ می رود؛ بدون اینکه هیچ تاثیری حداقلی در این داستانک داشته باشد. در تب و تاب پیدا کردن جنازه پیمان از آب اما زندگی کند و بی منطق در مرداب ادامه دارد. و اصلا از هنگامه مردن پیمان است که دیگر فیلم از همان تب و تاب ابتدایی می افتد و 70 دقیقه انتهایی فیلم را به نماد گرایی اختصاص می دهد. امضای کاوه سجادی حسینی بسیار پرمدعا است. فیلم او نه فرهنگ ساز است و نه فیلم سرراست. شاید بتوان گفت بوفالو یک اثر تمرینی و در درجه بعد تجربی است.اما در کل حقیقتا فیلمی مغشوش است.اما بازیگران فیلم نیز به تبع همین کارگردانی ضعیف کاوه سجادی و فیلمنامه پر از نقص او و تایماز افسری؛ بازی هایشان یکدست از کار درنیامده است. هومن سیدی البته در سکانس های اول فیلم گلیم خودش را از آب درآورده است. پرویز پرستویی نیز به هرحال خود همیشگی اش است. هرچه سیدی سرخوشانه و مشنگ و کله خراب نقشش را پررنگ می کند این شخصیت بهرام بوفالواست که توسط پرویز پرستویی بسیار تودار؛ مرموز و معمایی ارائه شده است. در کنار این دو بازی سهیلا گلستانی اصلا به چشم نمی آید. او نه در سکانس های اولیه توانسته همپای هومن سیدی پرانرژی ظاهر شود و نه در سکانس های مرداب نقش یک زن جوان طمعکار و حیله گر را بپروراند. جدای از این حضور پانته آ بهرام در کنار سهیلا گلستانی معلوم نیست برای طرح کدام داستانک ماجرا انجام گرفته است؟ تماشاگر یک مرداب می بیند. یک جوان دزدی که درآن غرق شده؛ محموله ی سارقین؛ دو زن و یک بهرام بوفالو! قرار است داستان پس از مرگ پیمان به کجا برسد؟ متاسفانه به هیچ جا.سینمای ایران هنوز برای پیشکسوت ها و نام های آشنایش احترام قائل است. بوفالو اگر دیده شود بازهم به اعتبار پروز پرستویی است. شوربختانه او نیز در داستان نصفه و نیمه و پرمدعای کارگردان فیلم درخشش همیشگی اش را ندارد. و در نهایت اینکه بوفالو یکی از ضعیفترین و یکی از پرمدعاترین فیلم های سال 94 است.
واقعا نمی شود نکته مثبتی درباره « بوفالو » ذکر کرد. فیلم قرار هست پیامهای اخلاقی در مورد طمع و موارد اینچنینی دهد اما به حدی بد پرداخته شده اند که تمام این ظرفیت ها به هدر رفته.
نقطه شروع داستان فیلم که پس از غرق شدن پیمان اتفاق می افتد، بسیار بی منطق و عجیب و غریب است. این بخش آغازین فیلم مقدمه ای است بر اتفاقات بی منطق دیگر که در طول داستان رخ می دهد و به سختی می توان از وقوع آنها دفاع کرد. تغییر رفتاری شخصیت های داستان و انگیزه هایشان نیز در طول داستان پرورش داده نمی شوند و در بدترین فرم ممکن به تصویر کشیده شده اند.کارگردانی « بوفالو » نیز ضعف های ریز و درشت فراوانی دارد. دیدگاه سجادی حسینی به آدمهای داستانش دیدگاهی به شدت سنتی و مبتنی بر قوانین « سیاه و سفید » در شخصیت پردازی هست. آدمهای « بوفالو » یا خوب هستند یا بد. اینکه در سینمای مدرن آدم با چنین شخصیت هایی مواجه شود و کارگردان آنان را تبلوری از جامعه پیرامونش بپندارد، اتفاق عجیبی هست؛ به همه اینها شخصیت تارا را هم اضافه کنید که مشخص نیست چه کارکردی در داستان دارد!مشکل سنتی آثار این روزهای سینمای ایران یعنی تدوین، در « بوفالو » هم وجود دارد. فیلم با اینکه زمانی حدود 90 دقیقه دارد، اما ابدا کشش همین مقدر زمان را هم ندارد و برای پُر کردن دقایق فیلم به نماهای زائد و بی کلام روی آورده که نه به پیشبرد داستان کمک می کنند و نه زیبایی شناسی اثر را تقویت می کنند.بازیگران فیلم هم در اینجا بازیهای ضعیف تری از خود به نمایش گذاشته اند. پرویز پرستویی از روزهای خوبش در سینما فاصله گرفته و هومن سیدی و سهیلا گلستانی نیز درخشان نیستند. ترکیب سیدی و گلستانی هم در فیلم در نوع خودش جالب هست!
کاوه سجاد حسینی متولد شهر تهران در سال 1356 می باشد و سالها به عنوان دستیار کارگردان فعالیت کرده تا اینکه اولین فیلم بلندش را به نام « شب بیرون » در سال 1392 ساخت. « بوفالو » دومین ساخته بلند سجاد حسینی می باشد.
پرویز پرستویی، سهیلا گلستانی، پانته آ پناهی ها، سیامک ادیب، محمدرضا فتحی ،هومن سیدی

تهیه کننده: همایون اسعدیان، مدیر فیلمبرداری: علیرضا برازنده، تدوین: آرش زاهدی، اصل صدابردار: مهران ملکوتی، طراح صحنه و لباس: کامیاب امین عشایری، طراح گریم: مهرداد میرکیانی، مشاور تدوین: بهرام دهقانی، مجری طرح و برنامه ریز: ژرژ هاشم زاده، مدیر تولید: مجید کریمی، مدیر تدارکات: سجاد رحیمی، دستیار اول کارگردان: امین قوامی، دستیار دوم کارگردان: کریم امینی، دستیار سوم کارگردان: پدرام جلالی، منشی صحنه: آناهید روستا، عکاس: نوید سجادی حسینی، جلوه های ویژه: آرش آقابیگ، سرمایه گذاران: بابک اسدی، شهین محمدی
ژانر :اجتماعی
زبان : فارسی
امتیاز IMDb: امتیاز 3.3 از 10