به آب نگاه کن و تصور کن تمام فکرهایی که از صبح تا شب در سرت میچرخند، مثل گردوغبار روی آب شسته میشوند و دور میشوند.
آن حرفی که هنوز ته دلت مانده...
آن ناراحتی که هر بار یادت میآید دلت میگیرد...
آن آدمی که حضوری ندارد، اما هنوز بخشی از ذهنت را اشغال کرده...
آن نگرانی درباره فردایی که هنوز نرسیده...
برای چند دقیقه همهشان را رها کن.
لازم نیست چیزی را به زور از ذهنت بیرون کنی. فقط اجازه بده طبیعت، با آرامش خودش، فاصلهای میان تو و این افکار ایجاد کند.
با هر نفسی که میکشی، تصور کن کمی از سنگینی درونت کمتر میشود؛ و با هر بازدم، چیزی را که دیگر نمیخواهی با خودت به ادامه این روز ببری، بیرون میفرستی.
بگذار صدای آب، خستگی این روزها را با خودش ببرد.
بگذار باد، هوای تازه را به دل و ذهنت برساند.
بگذار نور، جایی را روشن کند که مدتی است درگیر تاریکی و نگرانی بوده.
حالا چشمهایت را ببند و در دلت بگو:
«هرچه آرامشم را گرفته، از من دور شود.
هرچه دلم را سنگین کرده، شسته و رها شود.
من امروز سبکتر از دیروز نفس میکشم.
و اجازه میدهم آرامش دوباره به زندگیام برگردد.»
چند لحظه همینجا بمان...
دوباره تصاویر را ببین، بگذار این تصویر آخرین چیزی باشد که از خستگیهای امروز با خودت میبری؛ نه برای اینکه همه مشکلات ناگهان ناپدید شوند، بلکه برای اینکه تو با ذهنی آرامتر و قلبی سبکتر با آنها روبهرو شوی.
امروز، هرچه را نمیتوانی با خودت به فردا ببری، به آب بسپار و بگذار برود...
کلمه «آرامش» را در قسمت کامنتها بنویسید تا ارتعاش مثبت این اقدام در تمام روز شما جریان پیدا کند