به گزارش سرویس فرهنگ و هنر ساعدنیوز، این شعر دست روی نقطهای میگذارد که همه ما در زندگی آن را لمس کردهایم؛ روزهایی که خستگی امانمان را میبُرد و حس میکنیم دنیا دیگر قشنگیهایش را از ما گرفته است. قیصر امینپور با کلماتی بسیار ساده اما عمیق، به ما یادآوری میکند که چقدر زود بزرگ شدیم و جوانیمان مثل یک خواب کوتاه گذشت. اما قشنگترین بخش این دکلمه، همان خط آخر است؛ جایی که شاعر راهحل تمام این دلتنگیها را به ما نشان میدهد و میگوید تنها راه نجات از اینهمه بیحوصلگی و فرسودگی، پناه بردن به معجزهای به نام «عشق» است؛ چرا که زندگی بدون عشق، دل آدم را قبل از موعد پیر میکند.
گاهی گمان نمی کنی ولی خوب میشود
گاهی نمیشود، که نمیشود، که نمیشود...
گاهی بساط عیش خودش جور میشود
گاهی دگر تهیه به دستور میشود...
گه جور میشود خود ان بی مقدمه
گه با دو صد مقدمه ناجور میشود...
گاهی هزار دوره دعا بی اجابت است
گاهی نگفته قرعه به نام تو میشود...
گاهی گدای گدایی و بخت با تو یار نیست
گاهی تمام شهر گدای تو میشود...
گاهی برای خنده دلم تنگ میشود
گاهی دلم تراشه ای از سنگ میشود...
گاهی تمام این آبی آسمان ما
یکباره تیره گشته و بی رنگ میشود...
گاهی نفس به تیزی شمشیر میشود
از هرچه زندگیست دلت سیر میشود...
گویی به خواب بود،جوانی مان گذشت
گاهی چه زود فرصتمان دیر میشود...
کاری ندارم کجایی، چه میکنی
بی عشق سر مکن که دلت پیر میشود...
اگر این ویدیو و شعر قشنگ حال دلتان را عوض کرد، آن را برای کسی که دوستش دارید و نمیخواهید دلش پیر شود بفرستید؛ راستی، شما با کدام بیت این شعر بیشتر ارتباط برقرار کردید؟ خوشحال میشویم حرف دلتان را در بخش نظرات برای ما بنویسید.